بازتاب گسترده اظهار نظر درباره مولانا
به گزارش تیم آرشیو کامل، اطلاعیهای خبری از سوی چهرهای شناختهشده در موسیقی ایران درباره مولانا، قضاوتی جنجالی را به وجود آورد که با واکنشهای گسترده در حوزههای ادبیات، موسیقی و پژوهشهای عرفانی روبهرو شد. در این اظهار نظر که در یکی از نشستهای عمومی مطرح شد، شهرام ناظری با بیان اینکه مولانا در ترکیه به شکل مطلوبی حفظ شده و این امر موجب پایداری مکتب او شده است، به طرز قابل توجهی مسئله حفظ و نگهداری از میراث ادبی و عرفانی ایران را به گفتمانی تبدیل کرد که برخی از پژوهشگران و فعالان فرهنگی به نقد آن پرداختند. در این پاسخها، سؤالاتی درباره صحت گزارههای مطرحشده و نیز معنای «نگهداشتن مکتب مولانا» در چارچوب تاریخی و فرهنگی ایران مطرح شد. در این میان، توصیفِ حضور مولانا در ایران و ترکیه و نسبت آن با پژوهشهای ایرانی و ترک، به موضوعی داغ تبدیل شد که به سرعت به سطح بحثهای عمومی ورود کرد و perspectives مختلفی را در برابر зрتقه روایتی از این مکتب به معرض دید گذاشت.
به گزارش تیم آرشیو کامل، محور اصلی این بحث بر دو پرسش شکل میگیرد: نخست اینکه آیا میتوان گفت مکتب مولانا در ایران بهطور کامل از بین میرفت یا نگهداشتن آن در ایران نیازمند اقدامات فرهنگی و پژوهشی گستردهتری است؟ و دوم اینکه تا چه اندازه میتوان ترکیه را بهعنوان بستر فرهنگیای که مولانا در آن پرورش یافت و بهطور زنده در میآورد، ارزیابی کرد؟ پاسخهای ارائهشده تا حدود زیادی بر رویکردهای پژوهشی و تاریخی تأکید دارد و نشان میدهد که ایران در طول دهههای اخیر، با وجود فاصلههای زمانی و فضایی، همچنان به بازتولید و بازخوانی آثار مولانا و نیز توسعهٔ فضاهای تعلیمی و ادبی پیرامون او ادامه داده است. متنها و منابعی که در سالهای اخیر انتشار یافتهاند، نشان میدهند که مولوی و مولانا همچنان به عنوان نماد و منبع الهام برای موسیقی سنتی و مدرن ایرانی حضور دارند و در شکلهای متنوعی در تئاتر، صحنههای موسیقی و کلاسهای آموزشی و همچنین در فضای دیجیتال بازتولید میشوند. در چنین زمینهای، سخنِ ناظری نه تنها بهعنوان یک اظهار نظر فکری بلکه بهعنوان یک محور بحث فرهنگی-اجتماعی مطرح میشود که دستاوردهای پژوهشیِ ایرانی و ترکی را در یکدوره تاریخی معادلیابی میکند و در نتیجه، گفتمانهای عمومی دربارهٔ هویت فرهنگی و میراث ادبی را به چالش میکشد.
در واکنشِ اولیه به این موضوع، میلاد عظیمی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر ادبیات، با انتشار مقالهای با عنوان «اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین میرفت؟» به نقدِ موضع اخیر پرداخت. این پژوهشگر با بررسیِ سابقهٔ پژوهشهای مولویپژوهی در ایران—از کارهای گرانقدر فکریِ بدیعالزمان فروزانفر تا بررسیهای معاصرِ محمدعلی موحد و شفیعیکدکنی—سعی کرد نشان دهد که نقشِ ایران در حفظ و تبیینِ این مکتب همچنان پررنگ است و نمیتوان با تبدیلِ تاریخِ مولانا به یک واحدِ صرفِ گردشگری یا تقلیلِ رویکرد پژوهشی به جنبههای تبلیغاتی به آن پاسخ داد. او در این تحلیل بر اهمیت دستاوردهای پژوهشگران ایرانی و جایگاهِ پژوهشهای داخلی در گسترشِ فهمِ مولانا تأکید میکند و معتقد است که مکتبِ مولانا در ایران تنها در کتابخانهها زنده نیست، بلکه در میان مردم، در موسیقیِ سنتی و مراکز آموزش و در فضاهای دیجیتال و اجتماعی نیز بهسرعت بازتولید میشود.
در ادامهٔ واکنشها، علیاصغر سیدآبادی، نویسنده و روزنامهنگار، با بازنویسیِ موضعِ شهرام ناظری، بر این نکته تأکید داشت که مولوی در ایران بهطور عمیق و پایدار زنده است و این امر بهواسطهٔ پژوهشهای مولویپژوهان ایرانی است که از بدیعالزمان فروزانفر تا شفیعی کدکنی و محمدعلی موحد و دیگر پژوهشگران انجام شده است. او افزود که در ترکیه نیز پژوهشهایی انجام شده است، اما بیشتر جنبهٔ گردشگری و تبلیغی دارد و بههر حال مهمترین جنبهها همچنان پژوهشهای ایرانی هستند. این دیدگاه با الهام از تجربههای تاریخیِ مدارسِ تعلیمیِ مولوی و میراثِ ادبیِ ایران، تأکید میکند که جایگاه مولانا در ایران و جهان به واسطهٔ پژوهشهای عمیق و گستردهٔ ایرانیان حفظ میشود و این روند با وجود تفاوتهای فرهنگیِ منطقهای، بهعنوان یک گفتمانِ گستردهٔ فرهنگی-ادبی، رو به جلو دارد.
همچنین امید طبیبزاده، مدرس دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با اشاره به ابعادِ مختلف این موضوع، از منظرِ ادبیِ ایران، ترکیه و جهان اسلام به این بحث نگاه کرد و با تأکید بر اهمیتِ انصافِ ادبی و حفظِ اصالتِ پژوهشهای مولویپژوهی، از هرگونه سادهسازیِ تاریخِ مولانا دوری جست. او با اشاره به اشعارِ مولانا و جایگاهِ آن در گفتگوهای ادبیِ معاصر، بهویژه در موسیقیِ ایرانی و تئاتر، خاطرنشان کرد که حقیقتِ تاریخیِ مولوی نیازی به ایجادِ تقابل ندارد و میتوان از هر دو منظرِ فرهنگیِ ایران و ترکیه برای گشودنِ دریچههای گفتوگو و فهمِ متقابل استفاده کرد. در نگاه او، گفتگو دربارهٔ مولانا میتواند و باید با احترام به دستاوردهای پژوهشهای ایرانی و ترکیهای و با در نظر گرفتنِ تجربههای مردمِ دو کشور ادامه یابد و از هرگونهِ نِفْرِ فرهنگی پرهیز شود.
در مجموع، واکنشهای دیگران نیز دقیقاً در همین راستا دنبال شد: آنان با تأکید بر اهمیتِ حفظِ مکتبِ مولانا و جریاناتِ پژوهشیِ مولویپژوهی در ایران، از جنبههای تاریخی، ادبی و فرهنگیِ این مکتب سخن گفتند و با اشاره به تاریخِ پژوهشِ مولوی در ایران، نشان دادند که هرگونه تقلیلِ تاریخ و میراثِ ادبیِ مولانا به یک مقطعِ خاص یا یک کاربردِ تبلیغی، از نگاه پژوهشگرانِ فرهنگیِ ایران دور است. بنابراین، این بحث به دغدغهای بزرگ دربارهٔ نقشِ پژوهشِ ایرانی در حفظِ میراثِ ادبیِ مولانا و تقویتِ فهمِ مردم از میراثِ فرهنگی ایران تبدیل شد. با این حال، به همان اندازه که این گفتوگوها میتواند به تقویتِ فرهنگِ گفتوگو و پژوهش کمک کند، خطرِ سادهسازیِ تاریخ و جانبداری از رویکردهای واحد نیز وجود دارد و نیازمند رویکردی جامع و مستند است.
تحلیل حقوقی-اجتماعی-ادبی پیرامون گفتار استاد و مکتب مولانا
در نهایت، این گفتوگوها، با وجود جنبههای ادبی و فرهنگیِ پررنگشان، میتواند بهعنوان بازتابی از تعادلِ میانِ پویاییِ هویتِ فرهنگیِ ملی و اجتنابناپذیر بودنِ تعاملات فرهنگیِ فراملی در نظر گرفته شوند. از منظر قوانین جمهوری اسلامی ایران، گفتوگوی فرهنگی دربارهٔ میراثِ ادبیِ بزرگ مانند مولانا باید با رعایتِ اصولِ اخلاقیِ عمومی، حفظِ حرمتِ فکر و پژوهشِ علمی، و پرهیز از هرگونه موضعگیریِ سیاسی-امنیتی شکل بگیرد تا منافعِ فرهنگیِ کشور و امنیتِ عمومی حفظ شود. همچنین، در چنین گفتوگویی نباید با ادعاهای تعصبی یا جهتدار، جایگاهِ پژوهشگرانِ داخلی یا خارجی تضعیف شود و نقدهای علمی باید با استناد به منابع پژوهشی معتبر مطرح گردد. از منظر اجراییِ فرهنگی، حفظِ مکتب مولانا در ایران مستلزم تقویتِ طرحهای پژوهشی، ایجادِ فضاهای آموزشیِ گستردهتر، توسعهٔ کتابخانهها و گسترشِ برنامههای عمومیِ اعم از کلاسهای مثنویخوانی، پژوهشهای کوریول و ترجمه و نشرِ آثارِ مولوی است تا مردمِ ایران و جهان به شکلِ عمیقتری با میراثِ او آشنا شوند و از فرصتهایِ فرهنگیِ ناشی از این میراث بهرهمند شوند. در این چارچوب، گفتوگوهای میان نمایندگانِ فرهنگِ ایران و ترکیه میتواند به تقویتِ فهمِ متقابل و همکاریهای علمی بینالمللی منجر شود و به قطعِ نظرِ کلیِ برخی گمانهزنیها دربارهٔ تصادمِ فرهنگی پایان دهد. همچنین، هر نوع تفسیرِ غیرمنصفانه یا دستکاری شده از سخنانِ شخصیتهای فرهنگی میتواند اثراتِ منفی بر انسجامِ فرهنگیِ جامعه داشته باشد و به بیاعتمادیِ عمومی منجر گردد؛ از این رو، انتشارِ چنین اظهارنظرهایی باید با دقتِ علمی، منصفانه و با استنادِ دقیق به منابعِ پژوهشی انجام پذیرد تا مرزِ بینِ ابرازِ نظرِ شخصی و واقعیتِ تاریخی بهخوبی حفظ شود.
