کفاشی که روح شهر را وصله می‌زند: روایت زندگی محمدتقی دارایی

غروبِ کهنه‌کار با کتاب در کنار چرم: روایت یک زندگی ساده اما پرمعنا

به گزارش تیم آرشیو کامل، این گزارش با روایتی دقیق از زندگی مردی آغاز می‌شود که در کارگاه کوچک خود، به جای نگاه به سکه‌های روزمره، به کتاب‌هایی نگاه می‌کند که روح جامعه را زنده نگه می‌دارند. در شهری که به سرعت به سمت شتاب رفتن می‌کشانَد، محمدتقی دارایی نه تنها کفاشی می‌کند، بلکه با هر چکش و هر دستمال واکس بر سطحی از فرهنگ و انسانیت می‌تازد و نشان می‌دهد که چگونه کار و کتاب می‌توانند با هم یک زیست معنادار بسازند.

این گزارش، در نوشته‌ای طولانی اما دقیق، با تماشای یک غروب پاییزی آغاز می‌شود؛ لحظه‌ای که گویی زمان آرام می‌گیرد تا انسان‌های ساده اما ژرفاها را به یاد بیاورد. در این غروب، صدای توپ‌های تمرینی قدیمی از ورزشگاه‌های محله هنوز در گوش زمینی که از آجرهای فرسوده ساخته شده بود، می‌پیچید و در همان حال، درون کارگاهی کوچک با بوی چرم و واکس، تصمیمی بزرگ شکل می‌گرفت: دیدن فردی که کفش‌ها را تعمیر می‌کند اما روح شهر را هم وصله می‌زند.

در اینجا، ناگهان نامی به چشم می‌خورد که هر سمنانی به آن احترام می‌گذارد: دارایی. مردی که سال‌ها قبل از آغاز روایت‌های رسمی، با کارگاهی با دیوارهای آجری و قفسه‌هایی پر از کتاب، به جهان ثابت کرده است که محرک انسانیت، نه شهرت، بلکه همکاری و هم‌دلی است. این گزارش از زبان نزدیکان و شاهدان، از روایتی می‌گوید که در خلوتِ کارگاهِ ساده، به روشنی چرا و چگونه یک فرد می‌تواند پیکره یک شهر را تغییر دهد.

سفری به کارگاهی که بوی چرم و کتاب را با هم دارد

ورود به کارگاه، با صدای آرام کفش‌های چسبیده به کف، و ردیف قفسه‌های فلزی که بین واکس و چسب پناه گرفته‌اند، آغاز می‌شود. در سکوتِ ابزار کار، نامه‌ای از زندگی در ذهن هرکسی نوشته می‌شود: قفسه‌ای که کتاب‌های قدیمی را در کنار ابزارهای کار نگه می‌دارد و نشان می‌دهد که کتاب‌ها نه تنها گذشته‌اند، بلکه با هر باز شدن درها و هر ورق زدن، به حالِ امروز پیوند می‌خورند. دارایی، مردی با لبخند آرام و چشم‌های مهربان، در برابر نگاه ما می‌ایستد. او با تواضعی که از سال‌ها آرامشِ کارگاهِ کفاشی برمی‌دارد، به سوالات کوتاه پاسخ می‌دهد و در هر پاسخ، از کتاب‌ها و تجربه‌هایش سخن می‌گوید.

«می‌شود میان سختی و زحمت، میان چکش و چسب، میان کفش و خاک… باز هم کتاب را زنده نگه داشت» این جمله‌ای است که به وضوح در میان قفسه‌ها صدا می‌زند و می‌فهماند که کتاب‌ها در این کارگاه تنها هدیه نیستند بلکه منش و تربیت‌اند. کتاب‌ها کنار ابزارها به چشم می‌خورند و در کنار هر جفت کفش، داستانی از یک انسان نوشته می‌شود. این گونه است که کارگاه دارایی تبدیل به محلی می‌شود برای تبلور مفهوم هم‌زیستی فرهنگ و صنعت.

محمدتقی دارایی: از سربازی تا کتابخانه‌ای سیار

دارایی، متولد سال 1326 است، و دوران کودکی او در روزگارِ کم‌سوادی و کمبود کتاب سپری شد. با پنج‌کلاس سوادِ مدرسه، او همچون بانکِ سوادِ آن روزگار، راهی کارگاه قدیمیِ پدر یا دوستان شد تا یاد بگیرد که چگونه با دست‌های خود، تغییری ملموس در زندگیِ دیگران ایجاد کند. دوران سربازی برای او همچنان به یادگار مانده است؛ جایی که چادر خدمت در جنوب به کتابخانه‌ای سیار تبدیل شد. کتاب می‌خرید، امانت می‌داد، می‌خواند و به دیگران هم معرفی می‌کرد. از اروند و بوی نفتِ جنوب می‌گفت و اینکه شب‌های آن‌جا، با فانوس و نور کم‌رنگ، چگونه کتاب‌ها به جان سربازان می‌نشستند. مادرش برایش بیست تومان فرستاد، اما او پول کفاشی‌هایش را روی آن گذاشت تا نهج‌البلاغه را بخرد؛ کتابی که هزینه‌اش سی تومان بود و با اصرار از او گرفته شد. این کتاب، همچنان با اوست و به امانتِ مادر، به عنوان گنجی گران‌بها در قلب او می‌ماند. این داستان، نه تنها درباره کتاب است، بلکه درباره یافتن راهی برای ترکیب عشق به نوشتن با عشق به کار است.

کتاب‌ها در کنار ابزار کار و داستانی از ۳هزار جلد کتاب در خانه دارایی

در خانه او، کتاب‌ها فقط بخشی از مجموعه نیستند؛ آن‌ها روایتی از زندگی‌اند. در کتابخانه شخصیِ دارایی، سه‌هزار جلد کتاب نگهداری می‌شود؛ کتاب‌هایی قدیمی و کمیاب که با دقتی بی‌نظیر نگه‌داری می‌شود. در اتاق کتابخانه، نگهبانی از این گنج‌ها، نه تنها با حفظ فهرست و طبقه‌بندی، که با حفظ روحِ کتاب‌ها صورت می‌گیرد. هر کتابی که در کنار واکس و چسب قرار می‌گیرد، گویی با زبانِ خودش می‌گوید: ممکن است در نگاه اول، شغلِ کفاشی به نظر بیاید، اما در باطن، این کارگاه خانه‌ای است برای پرورشِ اندیشه و انسانیت. این قفسه‌ها، فقط کتابخانه‌ای نیستند؛ این‌ها بیانیه‌ای از زندگیِ یک انسان‌اند که به جای ادعا، عمل می‌کند.

میراثِ خانوادگی و اخلاقِ مردمی دارایی

گفت‌وگو با دارایی، به وضوح نشان می‌دهد که او فرزندِ شهری است که مردم‌دوستی در آن به عنوان یک ارزشِ بنیادی زندگی می‌کند. به این ترتیب، دارایی شاید بدون تحصیلات دانشگاهیِ بلند، اما با دانشِ عمیقِ زندگی، به یک مدیرِ مردمی تبدیل شده است که اعتمادِ مردم را محور کارش می‌داند. او با رویکردی صادقانه به کار و زندگی نگاه می‌کند و از این روست که در چنین روزگاری، هر شاگردی که از درِ کارگاه‌اش عبور می‌کند، نه فقط به کفش، بلکه به تفکر و اخلاقِ انسانی نیز می‌رسد. این میراث خانوادگیِ توجه به مردم، موجب شده تا مدیرانِ بعدیِ دارایی نیز به گونه‌ای باشند که در سخت‌ترین شرایطِ معیشتیِ جامعه، به مردم اعتماد بدهند و از آن‌ها یاد بگیرند. این رفتارها، به گفته نزدیکان، همان روحی است که با گذشت سال‌ها همچنان در کارگاهِ دارایی تنفس می‌کند.

پیاده‌روی پایانی و نتیجه‌گیری از یک غروب پرمعنا

وقتی از خانه بیرون می‌آییم و به سمت کوچه‌های سردِ شبِ پاییزی قدم می‌گذاریم، ذهنِ من درگیرِ چیزی فراتر از یک روایتِ ساده می‌شود. من، نویسنده این گزارش، در چنین لحظه‌ای فهمیدم که چگونه یک فردِ ساده می‌تواند با کتاب و کارِ خالص، آن چه را که در بسیاری از شهرها از دست می‌رود حفظ کند. دارایی به ما آموخت که حقیقتِ زندگی در این است که با کمترین امکانات، اما با بالاترین هدف‌ها، انسانیت را حفظ کنیم. این، همان درسِ بزرگِ شهرِ سمنان است: اگر هر شهری فقط ده نفر مانند دارایی داشت، آن شهر بهشت می‌بود. و اگر هر نسلی فقط یک «دارایی» را پرورش می‌داد، جهانِ اطرافِ ما رنگِ مهربانی به خود می‌گرفت.

تحلیل: نقش کارگاه‌های فرهنگی در تجربه‌ای اجرایی-کاهش تنش‌های اجتماعی

این گزارش نشان می‌دهد که چگونه یک فضای کاریِ ساده می‌تواند به کانونی برای ترویج کتاب‌خوانی، اخلاق و همزیستی اجتماعی تبدیل شود. در قالبِ اجراییِ وزارت فرهنگ و قوه‌های مرتبط، توجه به کارگاه‌های مردمی با رویکردی فرهنگی می‌تواند به تقویت اعتماد بین مردم و مسئولان منجر شود و اجرای سیاست‌های غیرسیاسی و غیرامنیتی را تسهیل کند. به رغم محدودیت‌های اقتصادی، این نمونه‌ها ثابت می‌کند که سرمایه اجتماعیِ شهرها بیشتر از هر دارایی مادی دیگری ارزشمند است و با تقویت این فضاها، می‌توان به توسعه پایدار و افزایش کیفیت زندگی افراد دست یافت. در عین حال، لازم است چارچوب‌های قانونی و فرهنگی روشن و همسو با منافع عمومی در نظر گرفته شود تا این فضاها به شکل پایدار و امن باقی بمانند. به گزارش خبرآنلاین، نگاه به کارگاه‌های فرهنگی به عنوان ابزارِ تقویتِ جامعه، می‌تواند به گشودن فرصت‌های آموزشی، ارتقای اخلاق کار و ترویج فرهنگِ مطالعه در بین نسل‌های مختلف منجر شود و در نتیجه، به پایداری اجتماعی کمک کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا