فوکویاما و آینده پس از درگیری ترامپ با ایران: تحلیل پساجنگ و پیامدهای سیاسی
در گفتگوهای تحلیلگرانهای که با محوریت رویدادهای خاورمیانه برگزار میشود، فرانسیس فوکویاما و همکارش یاشا مونک به بررسی پیامدهای سیاسی و اجتماعی احتمالی پس از درگیریهای احتمالی بین ایالات متحده و ایران میپردازند. این گفتوگوها از منظر نهادهای قدرت، ساختارهای سیاسی و جریانهای اجتماعی به موضوع جنگ یا احتمال آن نگاه میکند و سؤالاتی را مطرح میکند که چگونه یک «تشکیل قدرت پس از جنگ» میتواند در ایران، آمریکا و منطقه شکل بگیرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این گفتوگوها صرفاً روایت «پس از جنگ» نیستند، بلکه روایت «پساجنگ» را هم در برمیگیرند: چگونه میتوان از به نتیجه رسیدن یا نشدنِ جنگ، به نحوی عبور کرد که منافع بلندمدت امنیتی ایالات متحده و همپیمانان آن حفظ شود. این منظر بر این باور است که هدفگیریهای سیاسی در بازگشت به وضعیتِ پیش از جنگ، یا even تعیین یک نتیجه پایدار، با چالشهای اجرایی، حقوقی و اجتماعی گستردهای همراه است. این بحث، بهویژه به این سؤال میرسد که آیا امکان دارد که پس از یک بحران شدید، ساختارهای قدرت در ایران به سمت تغییرات قابل قبولِ بینالمللی حرکت کنند یا همانگونه که در برخی سناریوها مطرح میشود، بحران داخلی و بیثباتی به عنوان نتیجهای خطرناک باقی بماند.
در گفتوگوی فوکویاما و مونک، موضوعاتی همچون خطر «باتلاقی شدن» عملیاتهای نظامی، و احتمال گشودن مسیرهایی برای تغییر در رژیم یا تغییر در رفتارهای دروندولتی مطرح میشود. مونک، بهطور خاص، پرسشِ اینکه آیا آمریکا میتواند زمان تشدید و کاهش تنش را خودش تعیین کند یا این مسیر را با چالشهایی رو بهرو میبیند را مطرح میکند. در پاسخ، فوکویاما به نکتهای کلیدی اشاره میکند: هدف چیست؟ وقتی هدف مبهم باشد، پیروزی نیز ممکن است صرفاً به یک تصمیم سیاسی بدل شود—نه به یک واقعیت عینی روی زمین. این نگاه، به «نه تنها روایتِ جنگ بلکه روایتِ پایانِ جنگ» میانجامد و به اینکه چه ملاحظات ساختاری و نهادی در این مسیر دخیلاند اشاره میکند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این گفتوگو با تمرکز بر این محور آغاز میشود که آیا امکان دارد ایالات متحده از مسیر خارج شدن از بحران و بازتعریف رابطه با ایران استفاده کند یا این مسیر منجر به ماندن در یک وضعیت بیثبات، خشونتآمیز و فاقد نتیجه مشخص شود.
چارچوب نظری فوکویاما: پیامدهای نهادی و آیندهای دارای قابلیت پایداری
فوکویاما با تأکید بر اینکه تغییر رژیم یا رفتارهای کلان دولتها باید با ملاحظات نهادی و تعادل منافع همراه باشد، میگوید: رژیمهای ایدئولوژیک معمولاً با گذر زمان از ایدئولوژی تهی میشوند و به سمت نوعی اقتدارگراییِ فاسد حرکت میکنند. او از نمونههای تاریخی مانند کوبا و ونزوئلا یاد میکند تا نشان بدهد چگونه منافع اقتصادی و شبکههای قدرت میتوانند ایدئولوژی را پشت سر بگذارند یا آن را به شکلِ ظاهری حفظ کنند. در این فرایند، «خوشبینی» نسبت به امکان ساختن یک فرایند گذارِ کمهزینه و کمخطر کاهش مییابد و به جای آن، مسیری طولانی از بیاعتمادی، ناکارآمدی اقتصادی و خشونت نیز امکانپذیر میشود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این چارچوب بهوضوح نشان میدهد که هرچه زمان طولانیتر شود، کنترل بر ساختار دولت و امکان جانشینیهای سیاسی برای بازیگران جایگزین دشوارتر میشود؛ همچنین تجربه تاریخی نشان میدهد که خروجیهای سیاسیِ با ثبات، معمولاً نیازمند سازوکارهای نهادی قوی، اجماعهای داخلی و پذیرشِ محدودیتهای بینالمللی است.
سناریوهای آینده برای ایران و آمریکا: از تغییر رژیم تا تغییر شکلٔ نظام
در این گفتوگوها، دو سناریوی اصلی پیشِ رو ترسیم میشود: یکی «تغییر رژیم با نتیجهای که برای همه طرفها پذیرفتنی و پایدار باشد» و دیگری «تغییر شکلِ رژیم بدون عبور کامل از مسیرِ اصلاحات کلان»، به گونهای که اقتدارگرایی به صورتی ظاهراً لیبرالتر و یا دستکم با رنگهای سازگار با منافع بلندمدت باقی بماند. فوکویاما هشدار میدهد که تغییر رژیم به سرعت یا به سادگی اتفاق نمیافتد و تجربه افغانستان و عراق نشان میدهد که پروژهای از این دست، در شرایطی با اقتصادِ شکننده و سطح بالای خشونت، میتواند به آشوب داخلی و بروز بحرانهای گسترده منجر شود. مونک به این نکته اشاره میکند که اگر در کانونی از قدرت، فرماندهان نظامی تصمیم به «بازنگری در بعضی جنبههای رژیم» بگیرند و ساختارِ تئوکراتیک را به سمت یک نظم نظامی-اقتدارگرا تغییر دهند، آنگاه پرسشِ اصلی این است که آیا این تغییر به معنای افتراقِ واقعی از ایدئولوژی است یا تنها بازتابی از منافع اقتصادی-ژئوپولتیک میباشد؟ پاسخ فوکویاما به این سؤال این است که ایدئولوژی به مرور از نظرِ کارکردِ سیاسی تهی میشود، و منافعِ اقتصادی و شبکههای قدرت جایگزین میشوند. این دیدگاه با مثالهای کوبا و ونزوئلا توضیح داده میشود. به گزارش تیم آرشیو کامل، ایران ممکن است در مسیر مشابهی گام بردارد، هرچند با تفاوتهای ساختاری طولانیتر، به دلیل عمرچندین دههایِ نظام جمهوری اسلامی. به عنوان یک ذینفع در این معادله، آمریکا نیز با هدف حفظ منافع امنیتی و سیاسی خود به سمت تصمیمگیریهای انعطافپذیرتری سوق مییابد و به ویژه در مواجهه با روندهای داخلیاش، از اتکای کامل به یک موضعِ ثابت کوتاه مدت پرهیز میکند.
تجربههای ونزوئلا و کوبا و مقایسه با ایران: از ایدئولوژی تا منافع اقتصادی و قدرت نرم
فوکویاما در این بخش، با تأکید بر تجربههای ونزوئلا و کوبا، توضیح میدهد که چگونه هنوز هم در این کشورها، با وجود شعارهای ایدئولوژیک اولیه، منافع اقتصادی و شبکههای توزیعی به عنوان عوامل اصلی نگهداشتن قدرت عمل میکنند. او توضیح میدهد که در ایران نیز چنین ظرفیتی وجود دارد؛ جایی که بنبستها و فشارهای اقتصادی، باعث میشود کانون توجه قدرت به سمت منافع داخلی و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی هدایت شود. این تحلیل به این نکته اشاره میکند که در یک سیستم با فشارهای بیرونی و درونی شدید، خروجیِ اصلی سیاستگذاری نه تنها به سمت «اصلاحات از بالا» بلکه به سمت بازتعریفِ رابطه با بازیگران خارجی و داخلی در سطحی از توافقات میانجامد که منافع مشترک را تضمین کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مسیر میتواند منجر به تغییراتی در رفتار خارجی ایران شود که حداقل در ظاهر با جمهوریخواسته یا جمهوریخواهانه همراه نیست؛ اما به لحاظ عملی، بخشی از سیاستِ کنونی دستخوش تغییر میشود.
پیامدهای داخلی در ایران و چشمانداز اقتصادی و اجتماعی
در ادامه گفتگوها، فوکویاما به شدت به وضعیت داخلی ایران میپردازد: خشونتِ تجمعات، رنجهای اقتصادی و کاهش اعتماد به سازوکارهای سیاسی میتواند به ایجاد شکافهای عمیق بین نسلها، اقشار اجتماعی و گروههای مختلف منجر شود. مونک به افزایش خشونت در جامعه اشاره میکند و فوکویاما با اشاره به آمارهای تقریبی درباره کشتهها و تلفات، این نکته را میآمزد که روندی از خشونتِ نامتوازن و بیثباتی اقتصادی میتواند به تشدید بیاعتمادی نسبت به ساختارهای حکومتی منجر شود. این شرایط، به توضیحِ فوکویاما، امکانِ اردوگاههای مخالفِ سازمانیافته را که بتوانند نقش جانشین را ایفا کنند، کاهش میدهد؛ در نتیجه، احتمالاً راهبردهای اصلاحیِ محدود و تدریجی جایگزینِ راهبردهای ناایمن و بیثباتِ بیرونی میشود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحلیل نشان میدهد که با وجود فشارهای اقتصادی و اجتماعی، گزینههای گذارِ کمهزینه در ایران دشوارتر از برخی کشورهاست و هرگونه گذار باید با درکِ عمیق از تاریخ و ساختارهای قدرت همراه باشد.
پیامدهای منطقهای و ترسیم چشمانداز اسرائیل و غرب آسیا
سفرِ این تحلیل به اسرائیل نیز بخشی از منطقِ گفتوگو را تشکیل میدهد. مونک تأکید میکند که اسرائیل در سالهای اخیر در زمینههای نظامی موفق بوده است اما این موفقیت با هزینههای بازتابیِ سیاسی و اجتماعی همراه بوده است. فوکویاما نیز به این نکته اشاره میکند که اسرائیل با وجود دستاوردهای ژئوپلیتیک، در حال حاضر با شکافهای داخلی و کاهش اتکاپذیریِ حمایتِ آمریکا روبهرو است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این شکافها میتواند به تغییرات در رویکرد آمریکا نسبت به اسرائیل منجر شود و در نتیجه، موقعیت استراتژیک اسرائیل در منطقه نیز دچار تغییراتی شود. در بخش دیگری از این گفتگوها، فوکویاما به شکافهای سنی در آمریکا اشاره میکند: نسلهای جوانتر حمایت کمتری از سیاستهای سختِ اسرائیل در مقابل فلسطینیها نشان میدهند و این میتواند به شکلگیری موضعگیریهای جدید در سیاست خارجی آمریکا بیانجامد. با وجود اینکه نتیجههای قدرتِ سخت ژئوپلیتیک میتواند مطلوب باشد، اما مشروعیتِ داخلی و بینالمللیِ این رویکرد به شکست منجر میشود اگر به هزینههای انسانی و حقوقی منجر شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این نکته به ویژه در میان نسلهای جوانترِ آمریکایی واضح است: حمایت از اسرائیل در مقایسه با برخی دورههای گذشته، با نگرانیهای اخلاقی و سیاسیِ بیشتری مواجه است.
سیاست داخلی آمریکا و اثر آن بر اسرائیل: شکافهای تازه و «اثر نعل اسبی»
در ادامه گفتوگو، مونک به تصویری از آینده آمریکا میپردازد که در آن شکافهای داخلی در دو سوی طیف سیاسی ممکن است به تجدید نظرهای جدی در سیاستهای ایالات متحده نسبت به اسرائیل منجر شود. فوکویاما در پاسخ تأکید میکند که این شکافها به شکل «اثر نعل اسبی» در هر دو سوی طیف نمایان میشود: راستگرایانِ طرفدار اسرائیل با نگرانیهای مرتبط با امنیت و هویت، و چپهای منتقدِ سیاستهای نظامی و همسویی با فلسطینیها. او به این نتیجه میرسد که این دو قطب در نهایت در یک فضای ضد اسرائیلی و یا حداقل ضدِ برخی سیاستهای خاصِ دولت نتانیاهو در همدیگر ادغام میشوند، که نشان میدهد حمایتهای سنتیِ آمریکا از اسرائیل دیگر به همان شکل سابق نیست. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحول میتواند به تغییرات در رویکرد آمریکا نسبت به منطقه منجر شود و از منظر منطقهای، رشدِ تعاملاتِ چندجانبه و بازگشتِ سیاستهای میانجیگری را محتمل کند.
تحلیل نهایی با رویکرد اجرایی
در نتیجه این گفتوگوها، روشن میشود که آینده منطقه در گروی ترکیبی از اصلاحات نهادی، درکِ عمیق از منافع بلندمدت و پذیرشِ ملاحظات اقتصادی است. برای ایران، مسیر گذار نیازمند اجماع داخلی، پایدارسازی اقتصاد و کاهشِ بیاعتمادی به کارکردهای سیاسی است تا بتوان از بحرانهای داخلی عبور کرد و در عین حال تعادلی با بازیگران خارجی و همپیمانان برقرار ساخت. همچنین، رویکردی واقعگرا در قبال اسرائیل و نقش آمریکا در این معادله، میتواند به ایجاد چارچوبی kompromis-pragmatic منجر شود که در آن هم منافع امنیتی و هم حفظ حقوق انسانی و حقوق بینالملل در نظر گرفته شود. با وجود این پیچیدگیها، نکته کلیدی این است که تغییرات پایدار نیازمند نه فقط اراده سیاسی، بلکه بازسازیِ سرمایه اجتماعی و نهادی است تا بتوان از فرصتهای دیپلماسی و تعاملات منطقهای برای کاهش هزینههای امنیتی و اقتصادی استفاده کرد. این مسیر، بهویژه در شرایطی که اقتصاد جهان نیز با فشارها و تغییرات قابل توجه روبهرو است، مستلزم راهبردی هوشمندانه است که بتواند از التهاباتِ کنونی عبور کرده و به ثباتی پایدار برسد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحلیل تأکید میکند که حفظ مشروعیت داخلی و بینالمللی، در کنار مدیریتِ آسیبهای اجتماعی، از اهمیت حیاتی برخوردار است تا هر نوع گذار نه تنها کوتاهمدت بلکه با ثبات بلندمدت همراه باشد.
