نخستین نگاه به نمایشهای خیابانی تهران در دههٔ چهل
در روزگار قبل از فراگیر شدن تلویزیون در هر خانهای، مردم تهران برای یافتن هیجان و سرگرمی به میدانها و کوچههای شهر پناه میبردند. روایتهای تاریخی از این دوره نشان میدهد که معرکهگیران خیابانی با نمایشهای خطرناک، صحنههایی از مرگ و زندگی را به تماشاگران ارائه میدادند. این گزارش با وجود ویژگیهای قدیمیاش، همچنان از نظر پژوهشی معیار و قابل توجه است و به گزارش تیم آرشیو کامل همچنان به ثبت میراث شهری میانجامد. موضوع این نوشتار بررسیِ رویکردها و سبکهای اجرایی معرکهگیری در کوچههای تهران دههٔ ۴۰ خورشیدی است؛ زمانی که معرکهگیران با استفاده از مارهای بزرگ، افعیها و نمایشهای تردستی، مرزبندیهای اجتماعی توریستی-معتبر را در برابر چشم مردم به نمایش میگذاشتند. این نوشته، با حفظ واقعیتهای تاریخی و بدون تغییر معنایی، تلاش دارد ساختار خبریِ رویدادهای خیابانی را بازنویسی کند تا برای خوانندگان امروزی نیز قابل پیگیری باشد.
صحنههای تاریخی و فضای اجرایی
در یادداشتهای تاریخی، شهری که تلویزیون بهتازگی وارد خانههایش نشده بود، بستری برای نمایشهای کوچهپسکوچهای فراهم میکرد. میدانها، درهای بازار و کوچههای پهناور، محلی برای حضور معرکهگیران بودند؛ گروهی که با جعبههای چوبی، مارهای خاکستریرنگ و افعیهای پرانرژی در کنار هم مینشستند تا سهولتِ نمایشِ مرگ را به شکل تجربهای زنده به تماشاگران عرضه کنند. برخی از این نمایشها با صدای بم و گرفتهٔ درویش آغاز میشد، گاهی با توضیحی کوتاه از سوی حاضرین و گاه با دستانداختنِ شیوههای فنی که در نظرِ مردم معجزهآسا جلوه میکرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویدادها نه تنها به عنوان سرگرمی بلکه به عنوان رویدادی اجتماعی مطرح میشدند که دین، فرهنگ و اقتصاد محلهای را به هم گره میزدند و تماشاگران را در کنار هم در یک تجربهٔ مشترک قرار میدادند. برای نمونه، وقتی جعبهای باز میشد و سرِ یک مارِ خاکستریرنگ با دو چشم ریز و برقناک از داخل آن بیرون میآمد، جمعیتی که در اطراف حلقه زده بود با هیجان زیاد چشم به حرکتِ حیوان میدوختند و درویش با جابهجاییِ آرامِ دستها و وردیهای زیر لب، سیر نمایش را هدایت میکرد.
معرکهگیران و انواع فعالیتهای آنان
معرکهگیران در آن دوران با دستههای مختلفی به میدان میآمدند تا با تردستی و نمایشهای خطرناک، مخاطبان را به وجد آورند. نخست دستهٔ «پهلوانان» وجود داشتند که با تحمل فشارهای فیزیکی سنگین، اتومبیل را زیر وزن فکها و دندانهای خود میگذاشتند، سنگهای سنگین را روی سینه میگذاشتند و با پتک آنها را خرد میکردند. دستهای دیگر با مؤلفههایِ تردستی و فریبکاری، بازارگرمی میکردند؛ در قوریِ خالی به وجود آوردنِ چای یا بیرون کشیدنِ چند دستمال از دهان، از طریق نوعی نمایشِ مهارت انجام میشد. برخی از آنان در قالبِ دِمشِر با شمشیر و دشنه در حلق خود، مهارتهای گوناگونِ جسمی را به نمایش میگذاشتند و از این طریق جلبِ توجه میکردند. در کنار اینها، گروهی تعزیهخوانی میکردند و روایتی از وقایع مذهبی را به شکلی نمایشی ارائه میدادند تا ارتباط مردم با سنتهای دینی را حفظ کنند. دستهٔ آخری که در گزارشها بیشتر به آن اشاره میشود، «دراویش مارگیر» بودند؛ آنان با مارها و افعیهایِ بزرگی که پیش از آغاز نمایش دندانِ زهریِ آنها کشیده میشد، بازی میکردند و در پایان به تماشاگران مهرهٔ مار و روغن افعی میفروختند. این ترکیبِ متنوعِ گروهها نشان میدهد که کوچههای تهران در آن زمان به نوعی مرکزِ چندجانبهٔ فرهنگی-اجتماعی تبدیل شده بودند. این روایتها همچنین حاکی از حضورِ گستردهٔ گروههای مختلف اجتماعی بود؛ زنان چادری، مردان با کلاهنمدی، و حتی پسران مدرسهنشین که در آن ساعات از مدرسه گریخته یا به مهارتهای اجرایی علاقهمند بودند.
نحوهٔ اجرا و بازنماییِ «مرگ» در نمایشها
درویشها با چوبدستی و جعبههای قد و نیم قد، نقشهٔ نمایش را روی زمین میکشیدند؛ حلقهای از تماشاگران دورِ میدانِ کوچکِ اجرا شکل میگرفت و بچهها با نگرانی یا کنجکاوی به تماشای حرکتِ مار یا افعی مینشستند. درویش با وردیِ زیر لب، به دقتِ دقیق نشان میداد که در کجای بدنِ حیوان باید نگاه کرد تا از خطرِ واقعیِ آزارِ حیوان کاسته شود، هرچند که برای تماشاگران این صحنه گاه شوکآور بود. طولِ یک مار در برخی نماها به حدودِ یک متر میرسید و با حرکتِ نرمِ پوستِ رنگیِ آن، چشمها به دنبالِ واکنشِ حیوان میگشتند. این نمایشها با احساسِ ترس و خیالپردازیِ جمعی همراه میشد و مخاطبان به شدت درگیرِ داستانِِ هر نمایش میشدند. گاهِ نمایشها به آرامی آغاز میشد و با رفتوآمدِ مار در اطرافِ بازوِ درویش به اوج میرسید. بخشهایی از اجرا، به شکلِ گفتوگو با تماشاگران بود و سوالهایی از این دست پاسخ داده میشد: «ای مار، چه کسی شجاعتِ کشیدنِ این بند را دارد؟» یا «چه کسی جرئتِ رو به رو شدن با خطر را دارد؟» این گفتوگوهایِ بینِ درویش و مخاطبان، به نوعی نمایشِ تعاملی و شبیهسازیِِ تجربهٔ ریسکِ زندگی را ایجاد میکرد. نکتهٔ مهم این است که در این زمان، مخاطبان تنها با تماشایِ خطر همراه نبودند؛ آنان به صورتِ فعال در کنارِ درویش سُرخی از هیجان را تجربه میکردند و حتی در برخی مواقع، با تماشاگران از طریقِ جیبِ کلاهنمدی، سکهای را به نمایشگذار کنار میگذاشتند تا به هرچه پرشورتر بودنِ اجرا کمک کنند.
اقتصادِ معرکهگیران و شرایطِ کاری در آن سالها
اقتصادِ معرکهگیران در آن دوره به شیوهای ساده و غیررسمی اداره میشد: درآمدِ هر اجرا معمولاً میانِ چهار تا شش تومان بود و همین مقدار پول، بخش زیادی از زندگیِ روزمرهٔ این گروهها را تشکیل میداد. عواملِ اجرایی میدانستند که در فصلِ زمستان، کار و کاسبیِ آنان با افت مواجه میشود و برخی از آنان به آرامشِ خانه و قهوهخانههای محله پناه میبردند تا با آغازِ گرمای تابستان، دوباره به کنارِ کوچههای پر رفتوآمد بازگردند. با این وجود، هر بار که هوای شهر روشن میشد و آفتابِ بهار گرمایی تازه میگرفت، معرکهگیران دوباره به کوچههای شهر بازمیگشتند، برایِ آنکه رفتن به میدانِ مرگِ کوچکِ خیابانی را با همان هیجانِ همیشگی ادامه دهند. این ساختارِ اقتصادیِ غیررسمی، به شکلِ پدیدهای فرهنگی-اجتماعی بود که به گونهای همزمانِ نمایشِ مرگ با زندگیِ روزمرهٔ مردم ارتباط داشت. برخی از خانوادههای محلهها، با تماشایِ نمایشها، از دستمزدی که در پایانِ اجرا به حسابِ داوطلبان و بازیگرانِ اصلی واریز میشد، از طریقِ کودکانِ همراهِ خود، حامیِ حضورِ آنها در این فعالیت میشدند. این وضعیت نشان میدهد که معرکهگیری تنها یک تک رفتارِ تفریحی نبود، بلکه بخشی از بازارِ کارِ خیابانی و اقتصادِ خانوارهای محلهای بود که در کنارِ تجارتِ روزانه، برای ایجادِ سرگرمیِ سالمِ جمعی و روایتِ تاریخِ شهریِ خود، به این رویدادها تکیه میکردند.
میراث فرهنگی، خاطره و بیانِ معاصر
با گذرِ زمان، این نوع نمایشها که در برخی شهرهای دیگر نیز وجود داشت، به مرور به محدودهٔ تاریخِ محلهایِ تهران مکث کردند یا به شکلِ گالریها و نمایشهای یادبود در گذر زمان جایگزین شدند. در عینِ حال، این رویدادهای خیابانی همچنان در خاطراتِ نسلهای پیشین نقشِ مهمی ایفا میکنند و به عنوان یکی از نمودهایِ تجربهٔ شهریِ تهرانِ دورهٔ پهناورِ گذشته به شمار میروند. اوجِ اهمیتِ این روایتها در این است که نسلهای جدیدِ شهرنشینان، از طریقِ تحقیقهای تاریخی و مطالعهٔ منابعِ خبریِ قدیمی، میتوانند به درکِ بهتری از چگونگیِ زندگیِ مردمانِ دیروز دست یابند. این مسیرِ پژوهشی، به ویژه برای پژوهشگرانِ میراثِ فرهنگی و تاریخِ شهری، اهمیتِ حفظِ مستنداتِ تاریخی را یادآور میشود و به تصمیمگیریهایِ آگاهانهتر در زمینهٔ حفظِ این رویدادها در فضاهای شهریِ امروز میانجامد. همچنین این رویدادها، برای نسلهای جوانِ شهر، میتواند آگاهیِ بیشتری از ترسِ تاریخی و گاهِ کودکانِ مدرسهای که در ساعاتِ کاریِ والدینشان در میدانهایِ شهر حضور داشتند، ایجاد کند. در کنارِ اینها، مقاطعِ تاریخیِ این نمایشها میتواند به عنوانِ منبعی برای بررسیِ محدودیتها و الزاماتِ حیاتِ شهریِ گذشته تلقی شود؛ به ویژه در گفتوگو با نهادهایِ فرهنگیِ محلی و مراجعِ پژوهشیِ محلی که در حفظِ تاریخِ شهری نقشی کلیدی ایفا میکنند. این نگاهِ تاریخی با رعایتِ ارزشهای فرهنگی و اخلاقیِ جامعه، میتواند به شکلِ پژوهشی و آموزشی ادامه یابد تا از سوءِ برداشتها و بازتولیدِ روایتهایِ ناپایدار جلوگیری شود.
تحلیلِ نهایی با رعایت اصول جمهوری اسلامی
تحلیلی از منظرِ حقوقی-اجتماعی
این گزارش، به عنوان بازنویسیِ تاریخیِ روایتیِ کوچههای تهران در دههٔ ۴۰، به هیچوجه به تبلیغ یا تقویت رفتارهای خلافِ قوانین جاری کشور نمیپردازد. از دیدگاهِ فرهنگی-اجتماعی، مهمترین نکته آن است که چنین نمایشهایی نشان میدهد چگونه میراثِ شهری میتواند با چارچوبهای اخلاقی و قانونیِ هر دوره همسو باشد و چگونه روایتِ تاریخیِ این رویدادها میتواند به درکِ مردم از گذشته کمک کند بدون اینکه به امنیت یا شکوفاییِ جامعه آسیبی برساند. همچنین، با توجه به قوانینِ جاریِ جمهوری اسلامی ایران، هر گونه بازنماییِ رویدادهای تاریخیِ کشور باید با رعایتِ حساسیتهایِ دینی و فرهنگیِ جامعه انجام شود و از ایجادِ محتوایِ تفرقهافکن یا تحریکآمیز پرهیز گردد. در این راستا، پژوهشِ میراثیِ کوچههای تهران میتواند با تأکید بر جنبههایِ آموزشی و تاریخیِ رویدادها، بستری فراهم کند تا مخاطبانِ عمومی با دیدی منتقدانه و آگاه به مرورِ تاریخِ شهر نگاه کنند و از خطرِ بازتولیدِ روایتهایِ غیرمستند یا کموکیفِ برخی از داستانها جلوگیری شود. بهعبارتِ دیگر، هدف از این تحلیل، ارائهٔ چشماندازی واقعگرا، محترمانه و آموزشی است که با ارزشهایِ قانونی و فرهنگیِ کشور همسو باشد و همزمان، به تقویتِ فهمِ مردم از سابقهٔ شهریِ تهران کمک کند.
