گردنبند طلایی ۲۳۰۰ ساله از گورکان اوغوز: پیام‌آور زن-زنبور و حضور آمازون در باستان

گردنبند طلایی ۲۳۰۰ ساله از گورکان اوغوز با روایت تازه آمازون و زنان زنبورمانند

به گزارش تیم آرشیو کامل، پژوهشی تازه با بررسی‌های مداوم روی گردنبندی طلایی که حدوداً ۲۳۰۰ سال قبل در یکی از تدفین‌های اشرافی سکایی قرار داشت، نشان می‌دهد که آویزهای مرکزی و اطراف آن فراتر از تفسیرهای رایج از الهه‌ها با پاهای مارگونه یا سیرن‌ها هستند. این بررسی جدید با ارجاع به مقالات منتشرشده در جلدهای اخیر نشریات باستان‌شناسی، مدعی آن است که پیکره‌های آویخته از این گردنبند، به نوعی تصویر زنانه‌ای دوگانه را بازنمایی می‌کنند که ترکیبی از بدن‌های زنبورمانند و عناصر انسانی را دربرداشته‌اند.

در مرکز این گردنبند، یک پیکره زنانه سه‌بعدی با واژهٔ ایستا اما روشن وجود دارد؛ سر کوچک زنی با کلاه فریژى بر سر که به دلیل پوشش خاص خود، احتمالاً به آمازون‌ها در روایت‌های یونان باستان اشاره می‌کند. این آویز، از مقبره شمالی گورکان اوغوز به دست آمده و از آن زمان به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین زیورآلات متعلق به سده چهارم پیش از میلاد شناخته می‌شود. محققان درگیر در این پروژه، امروزه ساختار ۸۴ مهره‌ای این گردنبند را با دقتی فنی تحلیل کرده‌اند؛ هر مهره با استفاده از دو نیمهٔ طلایی به یکدیگر متصل شده و با طراحی‌های گل نیلوفر و نقش‌های رزهای پنج‌پر جدا شده است. در رأس این ترکیب، پیکرهٔ زن آویخته‌شده با کلاه فریژى، به‌ویژه برای هنرمندان یونانی که از چنین کلاه‌هایی برای تصویر آمازون‌ها سود می‌بردند، نکته‌ای کلیدی به‌شمار می‌رود.

در این پژوهش، پیکره‌های آویزهای جانبی که به‌عنوان «زن-زنبور» تفسیر می‌شوند، به‌خوبی از نظر شکل‌شناسی با آثاری از رودس و بسفور در دوره‌های قدیم تطبیق می‌شوند. با وجود این تطبیق‌ها، تریстер، پژوهشگر اصلی این گزارش، تأکید دارد که تحلیل‌های قبلی دربارهٔ الهه‌ای با پاهای مارگونه یا موجودی شبیه سیرن‌ها با آویزهای گردنبند اوغوز همخوانی ندارد. تمرکز پژوهش بر بخش پایینی نیم‌تنهٔ انسانی است که بافتی حشره‌سان و به‌ویژه بدنِ زنبور را بازتاب می‌دهد و از نظر وی، این ویژگی کلیدی پیام پیکره است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که تصویر «زن-زنبور» فراتر از یک نماد ساده بوده و می‌تواند پیوستگی عمیق‌تری با نظام‌های دین‌شناسی و باورهای مذهبی منطقه بسفور داشته باشد.

تیریستر، پژوهشگر موزه‌های غرب آسیا، به دنبال یافتن نمونه‌های قدیمی‌تری از این نوع پیکره‌ها در سده‌های پیش از میلاد است تا بتواند زنجیرهٔ تصویری بین آرم‌های مذهبی و طراحی‌های زیورآلات را ترسیم کند. مِین‌اثرِ او در این زمینه، متمرکز بر مقایسه‌ای میان گردنبندِ اوغوز و آویزهای متعلق به گورگشته‌های کاراگودئاشخ است؛ جایی که ترکیبی از مهره‌ها، آویزها و پیکره‌های آویزان به شکل مشابهی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرد. انتظار می‌رود این مقایسه، چشم‌اندازی فراتر از یک شیء باارزش را ارائه دهد و نشان دهد که گردنبند اوغوز در بافتی از نمادها و روایت‌های مذهبی باستانی، نقش یک حلقهٔ رابط میان فرهنگ‌های سکایی و بسفور ایفا می‌کند.

مرور دقیق‌تر در متون تاریخی پژوهشگران نشان می‌دهد که تاریخ دقیق تدفین، گرچه همچنان موضوع بحث است، به برهه‌ای از سدهٔ چهارم پیش از میلاد بازمی‌گردد و برخی ارزیابی‌های جدید تاریخ را در بازه‌های ۳۳۰ تا ۳۲۰ پیش از میلاد یا ۳۵۰ تا ۳۴۰ پیش از میلاد قرار می‌دهد. این یافته‌ها به‌هم‌پیوندی با سبک ساخت زیورآلات طلایی که در این دوره رایج بوده‌اند، تاکید می‌کند و نشان می‌دهد که گردنبند اوغوز با توجه به طراحی‌های پیچیدهٔ خود و کارگذاریِ ۸۴ مهره، ارتباطی با ساختارهای اجتماعی زنانِ دفن‌شده در این مقبره دارد. در مرکز گردنبند یک آویز سه‌بعدی از سر زن وجود دارد که با جعبهٔ مهره‌ای و اشکال آویزان دیگر همراه است. این ترکیب، نه تنها از نظر هنری بلکه از نظر معنایی نیز به بازتابی از موقعیت اجتماعی زنان در دورهٔ سکایی اشاره دارد.

در منظر پژوهشگران، پیام گردنبند از زبان تصاویر «زن-زنبور» فراتر از استحکامات باستانی است و می‌تواند به یک چارچوب مذهبی مشترک اشاره کند که در آن آرم‌هایی مانند آرتمیسِ افسوس جایگاهی ویژه داشته‌اند. این فرضیه، که با شواهدی از بسفور و گاه‌گاه ارتباط با بسفور کیمری تقویت می‌شود، نشان می‌دهد که چنین ترکیبی از نمادها می‌تواند در باستانی‌تر از آنچه انتظار می‌رود، در زیورآلات منطقه بسفور به‌کار رفته باشد. با این وجود، پژوهشگران تأکید دارند که این استنتاج به‌طور قطعی ثابت نشده و از طرفی، نمونه‌های اولیه مشابه نیز به‌طور محسوس کم هستند. این پندار باعث می‌شود که پژوهشگران به دنبال یافتن دانش‌های باستان‌شناختی جدید برای توضیح بهتر این پالت نمادشناختی باشند.

تحلیل حقوقی-اجرایی درباره پیام‌های باستانی و چارچوب فرهنگی در ایران

این تحلیل نشان می‌دهد که انتشار و بازنویسی چنین محتوایی در فضای عمومی، به‌ویژه در معرض دید مخاطبان گسترده، باید با رعایت چارچوب‌های قانونی و اخلاقی میراث فرهنگی کشور انجام شود. در نگاهِ حقوقی، حفظ منافع پژوهشگران و حفظ واقعیت تاریخی از عوامل اصلی است که در انتشار خبر و تحلیل‌های مربوطه باید مدنظر قرار گیرند. هرگونه استنتاجی دربارهٔ نمادهای مذهبیِ باستانی باید با دقت و با توجه به محدودیت‌های علمی و فرهنگی صورت پذیرد تا از تحریفِ روایت تاریخی جلوگیری شود. همچنین با توجه به ویژگی‌های غیرسیاسی و امنیتی موضوع، مطالب تحلیلی باید از ورود به حوزه‌های حساس امنیتی یا سیاسی پرهیز کند و به‌جای آن به مباحث اجراییِ میراث فرهنگی، حفاظت از منابع فرهنگی و نحوهٔ انتشار آثاری با چنین محتوایی بپردازد. در نهایت، انتشار چنین گزارش‌هایی باید به شفافیتِ منابع، ارجاع به پژوهشگران و نشریات تخصصی و حفظ حقوق معنوی پژوهشگران منجر شود تا مسیری روشن و مسئولانه در بازنشر یافته‌های علمی ایجاد شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا