مقدمه: ریتم زندگی و تولید شاعرانگی در سینما
در نشستهای اخیر جشنوارههای جهانی و ملی، مفهوم شاعرانگی در سینما به عنوان یک شیوه روایی و زیربنای تصویری مورد بازنگری قرار گرفته است. با تأکید بر این نکته که هر گونه تغییر در الگوی روزمرگی میتواند به شکلگیری لحظاتی شاعرانه منجر شود، پژوهشگران و فیلمسازان بر ارتباط عمیق میان زمان، روایت و تجربه تماشاگر تأکید میکنند. در این رویکرد، شاعرانگی نه به عنوان افراطیترین نوآوری بلکه به عنوان نتیجهٔ میانهای میان واقعگرایی و نمادگرایی دیده میشود که از طریق دوربین، مونتاژ و ریتم روایت شکل میگیرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این بحث در چارچوب گفتمانهای جشنواره فجر و با ارجاع به نمونههای کلاسیک و معاصر مطرح شد.
سه نمونهٔ کلیدی که شاعرانگی را در قالب روایت بازمیگوید
در این بحث، سه مثالی که بهطور مشخص به شاعرانگی در روایتها اشاره دارند، بررسی شدند. نخست، صحنهای از روایتهای کلاسیک که با تمرکز بر چکههای قطرات آب در حوضچهای مسی زمان را به شکل دقیق اندازهگیری میکند. در این صحنه، زمانی که راوی در خوابی خلسهوار به سر میبرد، چقدر قطرهها بهدنبال هم مینشیند و چگونه آخرین قطره در میان فرود آمدن و فرود نیامدن، به شکل غیرمنتظرهای بر جهت روایی اثر تاثیر میگذارد. چنین تصویرپردازیهایی با هدفِ نشان دادنِ کشدار شدن حالتِ لحظه، به روایتگر فرصت میدهند تا با توازن میان سکوت و صدا، حسِ وجودی مخاطب را افزایش دهد. این نحوهٔ نمایش، با ایجاد یک حضورِ تماشاگرانهٔ فعال، به شکلگیریِ شاعرانگی درونی کمک میکند.
نمونهٔ دوم به اثر «در جستجوی زمان از دست رفته» مربوط میشود. در این اثر، با حرکت از دور به سوی نزدیک، صحنهای تصویری از پدیدهای عظیم شکل میگیرد که در ابتدا به نظر میرسد قصر سنگی است اما با نزدیک شدن، میتوان دید که این پدیده به تدریج به قصر کریستالی تبدیل میشود و بهتدریج آشکار میشود که سازوکارِ این تغییر یک فوارهٔ آب است. در اینجا رواییِ به ظاهر عادی، با نمایشِ تغییرِ فرمِ فضا، به ایجادِ یک تجربهٔ شاعرانه درکپذیر از زمان کمک میکند. روایتگر با استفاده از این تغییرِ حالت به کیفیتِ وجودیِ کاراکترها و احساسِ او نسبت به زمان و خاطره، عمقِ معنایی را افزایش میدهد. این تغییرِ منظرِ زمان از منظر شاعرانه، بهرغمِ ظاهری بودن، دربردارندهٔ بار روانیِ عمیقی است که مخاطب را به تفکر دربارهٔ رابطهٔ میان حافظه و زمان دعوت میکند.
مثال سوم به فیلم «خانهٔ دوست کجاست؟» ساختهٔ عباس کیارستمی مربوط میشود. در این نمونه، دوربینی با قاب طولانی از درب خانه، بدون خستگیِ روایی مخاطب را مینشاند و کندیِ ریتم را به عنوان ابزارِ ایجادِ فضا و اشاره به مفهومِ بیپرواییِ ظاهریِ زندگی، به کار میبرد. این کندیِ ریتم، با ایجادِ تأخیر در فریمبندی، فضایی را به وجود میآورد که مخاطب را به اندیشهٔ معنای سادهٔ everyday-life نزدیک میکند. در نتیجه، شاعرانگی در این جا نه از شعارهای پیچیده بلکه از قابلیتِ تجربهٔ روزمرگی و پنهان بودنِ معنا در لحظهها حاصل میشود. این سه نمونه نشان میدهد که شاعرانگی در سینما میتواند با افزایشِ میزانِ حضورِ دوربین و کاهشِ دخالتِ ناگاهِ کارگردان، به یک فرایندِ مینیمال اما عمیق تبدیل گردد.
اقتباس و بینامتنی در خلق شاعرانگی
یکی از محورهای اصلی این نشست، نقشِ اقتباس و بینامتنی در تولیدِ شاعرانگی بود. اساتیدی که دربارهٔ فرآیند اقتباس سخن گفتند، بر این نکته تأکید داشتند که اقتباسِ شخصیتها و مفاهیم از متونِ مختلف، میتواند به ایجادِ انسجامِ فرهنگی در قالبِ فیلم منجر شود. این انسجام اگرچه از یکسو با احترام به مبدأ اثر صورت میپذیرد، از سوی دیگر فرصتِ تجدیدِ معنا و بازتفسیرِ فرهنگی در قالبِ تصویر را برای مخاطب فراهم میکند. به گفتهٔ پژوهشگران، اقتباسِ بینافرهنگی نشان میدهد که یک اثر با دریافتِ الهاماتِ گوناگون از فرهنگهای مختلف، میتواند نسبت به گذشته پایدارتر بماند و از طریق بازشناسیِ نشانهها، درگیرِ مخاطبانِ گستردهتری گردد. این رویکرد، بهویژه در سینمای ایران که با تاریخِ داستانپردازیِ عمیقِ شاعرانه همراه است، میتواند به گسترشِ نگاهِ جامعه نسبت به هنر کمک کند، بدون خدشه بهِ اصالتِ روایت.
در این زمینه، نمونههای عملیِ اقتباس در سینمای ایران نشان میدهد که وفاداریِ نسبی به منبعِ اصلی، با ترکیبِ عینیِ اجتماعی و جغرافیاییِ محلی، میتواند به حضورِ فرهنگیِ گستردهتری منجر شود. نکتهٔ حائز اهمیت این است که اقتباسِ موفق، با حفظِ پیامِ اصلیِ اثر، زبانِ بومیِ روایت را پدید میآورد تا مخاطبانِ محلی و بینالمللی بتوانند از همزیستیِ این دو حوزه بهرهمند شوند. در کنار این بحث، ویژگیهای خلاقانهٔ اقتباس در آثار کلاسیک نیز به عنوان منبعِ الهام برای فیلمسازان معاصر مطرح میشود تا از طریقِ بازشناسیِ گونههایِ شاعرانه، بهبودِ کیفیتِ روایت را ممکن سازد.
نقشِ دوربین، ریتم و شیوهٔ روایت در خلقِ شاعرانگی
دوربین به عنوان ابزارِ اصلیِ ایجادِ شاعرانگی در سینما، نقشی کلیدی ایفا میکند. روایتِ شاعرانه غالباً از طریقِ نمایشِ دقیقِ حرکتِ دوربین بهسؤیِ مخاطب شکل میگیرد تا با نمایشِ همزمانِ جزئیاتِ بصری، احساسِ حیرت و تعجّب ایجاد کند. در این چارچوب، ریتمِ فیلم – چه در قالبِ کند و آرام و چه در قالبِ تند و سریع – به عنوان یک ابزارِ روانشناختیِ مؤثر عمل میکند؛ زیرا با تغییرِ سرعتِ روایت، بافتِ حسیِ مخاطب نیز دستخوشِ تغییر میشود. این نکته بهویژه در سینمای شاعرانه که بهجای تکیه بر گفتارِ طولانی، به نمایشِ چالشها و لحظاتِ خامِ تجربه میپردازد، اهمیت دارد. با این رویکرد، شاعرانگی در فیلم تبدیل به تجربهای میشود که مخاطب بهجای تحلیلِ سطحیِ اتفاقات، به احساسِ معنا و حضورِ حضورِ انسانی در لحظهها پی میبرد.
در این مسیر، نقشِ روایتِ کوتاه و مینیمال، بهویژه در اقتصادِ رواییِ بینامتنی، به عنوان یک عاملِ تقویتکنندهٔ حسِ شاعرانگی مطرح میشود. به عبارتی، هرچقدر که کارگردان با کمترینِ عناصرِ روایی، بیشترینِ تفاوتِ محسوس را در تجربهٔ مخاطب ایجاد کند، شاعرانگی به شکلِ بهتری به تصویر کشیده میشود. این نکته، بهویژه در سینمایی که از محدودیتهای بودجه و زمان رنج میبرد، میتواند به عنوان یک رویکردِ کارآمد برای حفظِ کیفیتِ روایت در کنارِ حفظِ انسجامِ فرهنگیِ اثر مورد استفاده قرار گیرد.
تحلیلِ پیامدهای فرهنگی و قانونیِ شاعرانگی در سینما
در ذهنِ پژوهشگران، شاعرانگی نه تنها یک مسئلهٔ هنری بلکه یک پدیدهٔ فرهنگیِ مشارکتی است که با سیاستگذاریهای فرهنگی و قوانینِ مربوطه نیز تعامل دارد. این نمودِ فرهنگی، هرچند با زبانِ سادهٔ روزمره قابل درک است اما در بافتِ قوانینِ ملی و سیاستهای فرهنگی جایگاهی از اهمیت برخوردار است. بهویژه در کشورهایی که حوزههای فرهنگی و هنری تحتِ نظارتِ نهادهای رسمیاند، شاعرانگی به عنوان مولفهای برای حفظِ پویاییِ فرهنگی و پذیرشِ نوآوری تعریف میشود. به عنوان نتیجهٔ این بحث، بهنظر میرسد که مسیرِ توسعهٔ شاعرانگی در سینمای ایران با حفظِ چارچوبِ قانونی و با ایجادِ فرصتهای جدید برای اقتباسِ فرهنگی و همکاری میانرسانهای، میتواند به توسعهٔ هنر و فرهنگ کمک کند. در این راستا، توجه به پویاییِ نسلهای مختلف در فیلمسازی و ادبیاتِ مرتبط میتواند به ایجادِ فضایی سالم و پربار در حوزهٔ فرهنگ کمک نماید. این نکات نشان میدهد که شاعرانه بودنِ سینما، صرفاً به شکلِ زیباییِ صحنهها نیست، بلکه به فرایندِ تفکر، تجربهٔ انسانی و امنیتِ فرهنگیِ جامعه نیز ارتباط دارد.
تحلیل حقوقی-اجرایی خبر
در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، شاعرانگی در زمینهٔ فرهنگ و هنر میتواند به تقویتِ عدالتِ فرهنگی و گفتمانِ آزاداندیشی منجر شود، به شرطی که این تحلیل از منظرِ اخلاقی و اجتماعی با چارچوبهای قانونی سازگار باشد. از دیدِ حقوقی، رویکردهای اقتباسی و بینامتنی باید با رعایت حقوق مادی و معنویِ آثارِ منبع صورت گیرد و هیچگونه دستبرد یا تغییرِ ناظر به کیفیتِ معناییِ اثرِ اصلی نباشد. همچنین، در تولیدِ محتواهای سینمایی با محوریتِ شاعرانگی، حفظِ امنیتِ فرهنگی و پرهیز از مطالبی که ممکن است خلافِ اصولِ قانونی یا امنیتی باشد، امری ضروری است. در نهایت، با وجودِ تفاوتهای رویکردی در میان کارگردانان و تولیدکنندگان، میتوان با میزانِ مناسبی از آزادیِ بیان و حفظِ اصولِ ارشاد به ایجادِ فضایِ هنریِ سالم و پرمخاطب پرداخت. این رویکرد، اگر همراه با نقدِ سازنده و احترام به ارزشهای فرهنگی باشد، میتواند به ارتقای سطحِ کیفیِ هنرهای تصویری در جامعه کمک کند و مخاطبان را به سمت فهمِ عمیقتری از زندگی و زمان هدایت کند.
