تاریخ چند هزارساله ایران بر جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی: از باستان تا امروز

مقدمه و چارچوب تاریخی

در طول تاریخ ایران، سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی همواره به عنوان مجموعه‌ای از فواصل دریایی و مسیرهای بازرگانی در خلیج‌فارس مطرح بوده‌اند. این سه جزیره با موقعیت جغرافیاییِ راهبردی خود، در میان تمدن‌های درازمدت منطقه نقشی پررنگ ایفا کرده‌اند و به دلیل پیوستگی تاریخی با سرزمین ایران، همواره در کانون مباحث ملی و تاریخی قرار داشته‌اند. این گزارش بازنویسیافته با حفظ معنا از متن‌های تاریخی موجود، به شرح سیر تاریخچه مالکیت این جزایر می‌پردازد و بر پایه رویدادها و شواهدی که در متون معتبر تاریخی آمده‌اند، تصویر نسبتاً جامعی از جایگاه این جزایر در پهنه تاریخ ایران ارائه می‌دهد. در طول متن، به‌ویژه به روایت رخدادهای کلیدی ۹ آذر ۱۳۵۰ (سالگرد بازپس‌گیری جزایر) اشاره می‌شود و به گزارش تیم آرشیو کامل در برخی فرازها استناد می‌شود تا گام‌های تاریخی به شیوه‌ای منسجم و قابل‌دنبال‌شدن بازتعریف شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویداد با تلفات و پیامدهای نظامی-امنیتی همراه بود و از منظر تاریخ ملی ایران، نقطه عطفی در بازشناسی مالکیت و حاکمیت بر جزایر سه‌گانه محسوب می‌شود.

پیشینه باستانی و دوران باستانی تا ساسانیان

بر پایه یافته‌ها و متون تاریخی، جزایر سه‌گانه در دوران‌های باستانی تا زمان ساسانیان در گستره‌ای از قلمرو ایران قرار داشتند. اسناد تاریخی به ویژه در کتیبه‌های روایی و سنگ‌نبشته‌های کهن همچون بیستون، به بخشی از سرزمین‌های خلیج فارس و جزایر همراه با استان پارس اشاره دارند. در این بازه زمانی، جایگاه جزایر در ساختار سیاسی و بازرگانی ایران به‌عنوان نقاط تماس با دریای پارس و آبراهه‌های تجاری مهم قلمداد می‌شد و برخی روایات با زبانی تاریخی، حضور ایرانیان در این مناطق را تقویت می‌کند. به گفته پژوهشگران تاریخ دریای پارس، بند ۶ ستون اول کتیبه بیستون جزو استان پارس بوده و در دوران ساسانیان جزایر مورد بحث در قلمروی کوره اردشیر خوره استان پارس پادکسیان نیمروز قرار می‌گرفته است. این دیدگاه بر پایهٔ منابع تاریخی از جمله آثاری است که به بررسی روابط ایران با حوزه خلیج‌فارس و حضور رزم‌آوران ایرانی در جزایر جنوبی می‌پردازد. این دوره، به طور کل، می‌تواند به‌عنوان پیوستگی تاریخی میان ایران و حاشیه‌های خلیج‌فارس دیده شود و دلیل اصلی ادامهٔ روابط فرهنگی و بازرگانی ایران با این منطقه تا زمانه‌های بعدی باشد. به این ترتیب، می‌توان گفت که پیش از islam با وجود دگرگونی‌های سیاسی، جزایر سه‌گانه همچنان به عنوان جزئی از گسترهٔ فرهنگی- اقتصادی ایران قلمداد می‌شدند.

دوران میانی تا دوران اسلامی: حضور مستمر ایران در خلیج فارس

با ورود اسلام، بسیاری از باورها و ساختارهای سیاسی در خلیج فارس تغییر یافت، اما برخی از رویدادهای تاریخی دربارهٔ حضور و نقش ایران در این مناطق همچنان بازتاب خود را حفظ کردند. در گزارش‌های تاریخی، جمله‌هایی مانند اشاره به آرابیا (عربستان کنونی) و حضور ایرانیان در جابه‌جایی‌های تجاری و ساختارهای شهری در برخی بنادر، از یک دیال سکونت و فعالیت اقتصادی که پیش از اسلام وجود داشت تا پایان قرون اولیه اسلامی به چشم می‌خورد. در عصرهای بعدی، با ظهور سلسله‌های ایرانی و حضور فرمانرواان مختلف در منطقه، جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی به‌عنوان مراکز استراتژیک دریایی و پایانه‌های بازرگانی در خلیج فارس مطرح بودند و ارتباطی تنگاتنگ با شاهنشاهی ایران و استان‌های جنوبی آن داشتند. در این دوره‌ها، با اشاره به روایات تاریخی، جزایر به‌عنوان نقاطی از حوزهٔ نفوذ ایران محسوب می‌شدند و از طریق کاربری بندرها و حضور کارگزاران محلی، ارتباط با قلمرو پهناور ایران حفظ می‌شد. این روند تا قرون میانی اسلامی ادامه داشت تا به مرحلهٔ شکل‌گیری قدرت‌های محلی و همزمان با تغییرات در پیرامون خلیج فارس، به ویژه با حضور نیروهای خاورمیانه و رفتارهای سیاسی در شرق و جنوب ایران، این جایگاه به شدت تحت تأثیر قرار بگیرد.

دوران استعمار کلاسیک و بهره‌کشی از حلقه‌های دریایی

در سده‌های نوزدهم میلادی، با حضور قدرت‌های استعماری در خاورمیانه و هم‌زمان با رقابت‌های ایران و انگلیس، جابه‌جایی‌های فیزیکی و تغییر در قواعد بازی سیاسی در خلیج فارس شکل گرفت. به ویژه در سال‌های ۱۸۲۱ و ۱۸۵۳میلادی، انگلیس با استقرار نیروهای خود در سواحل ایران و بندر لنگه، به‌منظور تقویت حضور استراتژیک خود در برابر رقبای منطقه‌ای، تدابیری را به اجرا گذاشت. یکی از رویدادهای کلیدی در این دوره، پرداختن به «صلح جاوید» بود که به مرور زمان می‌توانست به کنش‌های بعدی در حوزهٔ مالکیت و تقسیم‌بندی ساحل‌ها و جزایر منتهی شود. در این فهرست تاریخی، جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی به‌عنوان محورهای حساس در معادلات آب‌های جنوبی ایران، باقی ماندند و از طریق سیاست‌های محلی و قراردادهای فرعی با فرمانداران بندر لنگه، به شکلی مدیریت می‌شدند که تأکید بر حاکمیت مرکزی ایران در این مناطق حفظ شود. با وجود فشارها و راهبردهای انگلیس، وجود ارتباطات اقتصادی و شبکهٔ بازرگانی ایرانیان با بنادر جنوبی همچنان استمرار داشت و در برخی نقشه‌ها و منابع محلی، این جزایر در زیر پرچم ایران توجیه‌پذیر باقی می‌ماند. با این حال، در این دوره، عنصر قدرت‌های فراملی در قالب پیمان‌ها و توافق‌های محلی، بر روند کنترل و ادارهٔ جزایر تأثیرگذار بود و این موضوع با بازتاب‌هایی در شکل‌گیری روابط بین ایران و همسایگان، به‌ویژه در قالب قراردادها و تعرفه‌های مختلف، نمود پیدا می‌کرد.

دوران قاجار تا پایان دوره پهلوی: حاکمیت محلی و نفوذ بندر لنگه

در راهبردهای محلی بندر لنگه و قیام‌های منطقه‌ای، منازعات و از دست دادن یا بازپس‌گیری برخی از جزایر، در طول قرون متمادی به چشم می‌خورد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که در اواخر قرن‌های نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی، گروه‌هایی از حاکمان محلی با دادن امتیازاتی به برخی از ساکنان یا خاندان‌های محلی، مدیریت جزایر را برعهده داشتند. از این رو، برخی گزارش‌ها به حضور خاندان‌هایی چون قاسمی‌ها در بندر لنگه و نفوذ آنان بر جزایر اشاره می‌کند. این دوره از نظر تاریخی، با وجود تلاش‌های ایران برای تثبیت حاکمیت و انجام حضور مأموران دولتی در بنادر جنوبی، تا حدی با دخالت‌های محلی و قراردادهای فرعی همراه بوده است. با آغاز قرن بیستم و تغییرات در ساختارهای سیاسی ایران، این وضعیت همچنان حفظ شد و در برخی منابع تاریخی، درج نام جزایر در فهرست‌های فرمانداری‌های فارس و شهرستان‌های همجوار دیده می‌شود. بنابراین، در این بازهٔ زمانی، حاکمیت ایران بر جزایر به شکل رسمی‌تر و با حضور نمایندگان دولتی دنبال می‌شد، هرچند در برخی مقاطع، قدرت‌های محلی و بازیگران منطقه‌ای در سطح اجرایی بر مدیریت جزایر اثرگذار بودند.

عصر مدرن و مناقشهٔ جدید بر سر مالکیت: از برههٔ ۱۹ و ۲۰م تا امروز

در دهه‌های پایانی قرن بیستم و در آغاز سده بیست و یکم، با شکل‌گیری کشور امارات متحدهٔ عربی و تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، مناقشهٔ مالکیت سه جزیره به نقطهٔ کانونی در روابط ایران-خلیج‌فارس تبدیل شد. در اغلب منابع تاریخی، انگشت اشاره به نقش بریتانیا و اثرگذاری آن بر تبیین حوزهٔ نفوذ در این منطقه و همچنین استقرار پیمان‌هایی با برخی از سرزمین‌های کوچنده و شیخ‌نشین‌های ساحلی می‌برد. این روند تا دهه‌های نخست قرن حاضر نیز ادامه یافت و در سال‌های پس از استقلال امارات (۱۳۷۰–۱۳۶۰ شمسی) و همچنین در سال‌های پس از پیوستن این کشور به جمع کشورهای همسایه، دیدگاه‌های مختلفی پیرامون مالکیت جزایر مطرح شد. با توجه به رویدادهای سال‌های اخیر و مباحث حقوقی و دیپلماتیک بین ایران و کشورهای همسایه، سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی همچنان به‌عنوان موضوعی با چالش‌های حقوقی و سیاسی در حوزهٔ خلیج فارس مطرح می‌ماند. در این میان، هر دو طرف به بازتعریف نقش تاریخی و منافع ملی خود می‌پردازند و تلاش می‌کنند از طریق دیپلماسی و منطق حقوقی، به راه‌حل‌هایی دست یابند که ثبات و امنیت منطقه را تأمین کند. این وضعیت همواره در چارچوبی از تاریخ، هویت ملی و ملاحظات امنیتی-اقتصادی به‌سادگی حل نمی‌شود و نیازمند رویکردی چندجانبه است تا از منابع تاریخی و قوانین بین‌المللی و همچنین منافع ملی ایران پاسداری شود. در این زمینه، مرور موشکافانهٔ رویدادهای تاریخی و تحلیلی از آذر ۱۳۵۰ تا امروز نشان می‌دهد که ایران با گرایش به بازگشت جزایر به حاکمیت ملی، همچنان بر مسیر دیپلماسی مقتدر و استوار پای می‌فشارد تا از حقوق همیشگی خود در خلیج فارس دفاع کند. در این راستا، با وجود گذر زمان و تغییرات ژئوپولتیک، رویکردهای ملی ایران بر حفظِ اصول تاریخی و حقوقیِ مالکیت بر جزایر سه‌گانه پایدار باقی مانده است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این روایت تاریخی با در نظر گرفتن ابعاد باستانی، فرهنگی و حقوقی، توضیح می‌دهد که چگونه ایران همچنان به عنوان یکی از کشورهای صاحب‌نام در حوزهٔ خلیج فارس به حاکمیت تاریخی خود دربارهٔ این جزایر پایبند است، هرچند که روابط با همسایگان و بازیگران بین‌المللی می‌تواند بر مسیرهای اجرایی تأثیرگذار باشد.

تحلیل حقوقی-اجرایی بر مبنای شرایط داخلی و بین‌المللی

تحلیل حقوقی-اجرایی

با بررسی مستندات تاریخی و وضع حال حاضر، می‌توان نتیجه گرفت که هر دو طرف، ایران و امارات متحدهٔ عربی، از منظر حقوقی-تاریخی به مناقشه‌ای با ریشه‌های عمیق نگاه می‌کنند. در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران و اصول دیپلماسی، حفظ حاکمیت ملی بر جزایر سه‌گانه به‌عنوان یکی از ارکان امنیت ملی شناخته می‌شود. از نگاه اجرایی، رویکرد ایران باید همچنان مبتنی بر حفظ امنیت دریایی، حفظ ارتباطات با بنادر جنوبی و تقویت ظرفیت‌های دفاعی و دیپلماسی باشد تا در مواجهه با تهدیدات احتمالی و تغییرات در موازنهٔ منطقه‌ای، از ثبات و امنیت کشور حفاظت شود. به‌کارگیری ابزارهای حقوقی بین‌المللی، از جمله مستندسازی تاریخی و ارزیابی‌های حقوقی موجود، می‌تواند به تقویت موضع ملی در برابر دعاوی و تفسیرهای گوناگون کمک کند. در عین حال، از منظر اجرایی، بهبود همکاری‌های چندجانبه با کشورهای منطقه و ایجاد فضایی برای گفت‌وگوی سازنده می‌تواند به کاهش تنش‌ها و گشودگی مسیرهای همکاری اقتصادی و امنیتی کمک کند. این تحلیل نشان می‌دهد که مسألهٔ جزایر سه‌گانه بیش از آنکه از منظر پالایش نظریات قومی یا سیاسی مطرح باشد، یک موضوع حقوقی-امنیتی است که به طراحی و اجرای استراتژی‌های کامل و متوازن بین دیپلماسی، حقوقی و امنیتی نیاز دارد. بنابراین، گفت‌وگوهای دوره‌ای با توجه به مصالح ملی و با حفظ خطوط قرمز قانونی، می‌تواند به ایجاد راه‌حل‌های پایدار منجر شود بدون آن که به اصول قانونی کشور آسیبی وارد آید.

خلاصه و نتیجه‌گیری

جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی با تاریخچه‌ای گسترده و پرتنش، از گذشته تا امروز جزو موضوعاتی با حساسیت‌های ملی و منطقه‌ای باقی مانده‌اند. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که ایران در دوره‌های مختلف همواره با حفظ حاکمیت و نقش‌آفرینی در این مناطق حضور داشته است. با وجود تحولات سیاسی و بین‌المللی، و با تأکید بر تاریخ فرهنگی و حقوقی منطقه، ایران به دنبال حفظ منافع ملی و امنیتی خود در خلیج فارس است و از طریق ابزارهای دیپلماتیک و حقوقی، پیگیری منافع ملی را ادامه می‌دهد. در عین حال، این موضوع از منظر بین‌المللی به گفت‌وگو و کاهش تنش‌ها نیازمند است تا منابع مشترک، مسیرهای اقتصادی و امنیتی افزوده‌ای برای همکاری فراهم شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویکرد ترکیبی از احترام به تاریخ، التزام به قوانین و تمایل به گفتگو را در پی دارد که می‌تواند به تداوم ثبات منطقه کمک کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا