بازتعریف زبان سینمایی فرهادی در داستانهای موازی
به گزارش تیم آرشیو کامل، نشست نقد و بررسی تازه درباره فیلم فرهادی با عنوان «داستانهای موازی» برگزار شد و بنیانهای فنی و معنایی این اثر از منظر زبان سینمایی به دقت مورد ارزیابی قرار گرفت. در این جلسه، منتقدان و پژوهشگران به این نکته اشاره کردند که این اثر فراتر از یک داستان روایی صرف است و با فاصله گرفتن از الگوهای سنتیِ روایتِ خطی، به سمت فرمی درهمتنیده با زمانهای گذشته و حال و همچنین لایههای تخیل و واقعیت گام برمیدارد. این روند، برای مخاطبان عادتکرده به سبک پیشین فرهادی، میتواند هم چالشبرانگیز و هم تنویرگر باشد.
در محور فرمال، روایت به شکل ناموزون اما هماهنگ با ساختارهای ذهنی شخصیتها در میآید; روایتِ خطوط زمانی موازی با یکدیگر برخورد میکند و گاه با بازنماییِ تصاویر کابوسگونه یا خیالپردازیهایی که در ذهن کاراکترها شکل میگیرند، ارتباطی پویا میان واقعیت و خیال برقرار میشود. در این چارچوب، شخصیتهای مرکزی با فاصلهای از بنیانهای خانوادگیِ پیشین فرهادی، به سوی مفهومِ فردیت، هویت و تعاملِ اجتماعیِ نوین گام میگذارند. در نهایت، این تغییرِ سبک، بر کمتر شدنِ تأکید صرف روی «سنتِ تلخکامی» و جایگزینیِ آن با حسِ امید و نویدبخشیِ عاطفی مترتب میشود؛ بدان معنا که با وجود بار کمرنگشدنِ نمودهای خانوادگیِ سنتی، ارتباطِ انسانی و پیوستگیهای عاطفی همچنان در بافتِ داستان نقشآفرینی میکنند، اما با مُدَلّلی متفاوت.
در سطحِ درونمایهای، نهاد خانوادگی، که تا پیش از این هستهٔ مرکزی درامهای فرهادی بود، به جای محورِ اصلیِ رویدادها، به سمتِ فردیت و روابطِ نوپدید سوق مییابد. پیوندهای خونی در این اثر کمتر از پیش در کانونِ روایت قرار میگیرند و به جای آن، روابطِ مجازی یا منافعِ مادی جایگزینِ آنها شدهاند. این تجربهٔ روایتِ نو بخشهایی از اتمسفر فیلم را تشکیل میدهد که بهنوعی فضایِ تعلیقِ روانیِ شخصیتها را تقویت میکند. در کنار این، گسستِ قابلتوجه از سنتِ روایتِ اجتماعیِ مشخصِ فرهادی در جهتِ کاوشِ مفاهیمِ انتزاعیِ مانند خلاقیت و قدرتِ خیال، به تصویبِ مفهومی گستردهتری از ساختِ داستان انجامیده است؛ مفهومی که نشان میدهد خیالپردازیِ نویسنده چگونه میتواند به تولیدِ واقعیتِ جدیدی منتهی شود و در نهایت مسیرِ زندگیِ شخصیتها را دوباره ترسیم کند.
یکی از نکات کلیدی که در ارزیابیِ این اثر مطرح میشود، این است که فرهادی دیگر تنها به شرحِ رخدادهای اجتماعیِ روشن و مستقیم نمیپردازد، بلکه سازوکارِ دیدن، روایتکردن و تولیدِ واقعیت را به خودِ موضوعِ فیلم بدل کرده است. در این راستا، منتقدان به تحلیلِ سهگانهٔ خیالی، نمادین و واقعی در اندیشهٔ لاکان و تأثیرِ خوانشِ ژیژک بر روایت اشاره میکنند. در این چارچوب، امرِ خیالی به صورتِ تصویری یا تصوری که سیلویا از جهان پیرامون میسازد، بهسرعت با امرِ نمادین در زبان، نوشتار و قراردادهای اجتماعی درهمآمیخته میشود و این همآمیختگی، مرزهایِ میانِ خیال و واقعیت را بهخاطرگونهایِ سازندهٔ روایتِ نوین فرهادی دگرگون میکند. به گفتهٔ منتقدانی که از منظرِ ژیژک و لاکان به فیلم نگاه کردهاند، نگاهِ شخصیتِ اصلی به جهانِ پیرامون نه تنها یک مشاهدهٔ بیرونیِ واقعیت، بلکه ترکیبی است از میل، توهم و ساختارِ ذهنی که بهرغمِ آنچه که دیده میشود، حقیقتِ دیگری را میسازد و گاه مخاطب را وادار میکند تا دربارهٔ چیستیِ واقعیتِ روایتشده تفکر کند. این تحلیلِ دیالکتیکِ خیال و واقعیت، بهخصوص در کنارِ حضورِ خطوطِ روایتِ آدام، سیلویا و بنیتا، چارچوبی تازه برای شناختِ روابطِ انسانی و همچنین بررسیِ کارکردِ روایت در شکلدهیِ واقعیتِ اجتماعی ارائه میکند.
در کنارِ تحلیلهای فنی، بخشِ گفتوگو با کارشناسان نشان میدهد که فرهادی بهطورِ آگاهانه در پیِ تجربهای ریسکپذیر است. همانگونه که دامنهٔ روایتِ سهگانه در این فیلم گشوده میشود، کارگردان با تلفیقِ روایتیِ فردیِ قهرمانانِ زن و مرد و حضورِ تصاویرِ جهانِ خارج از قاب، به بازنماییِ جهانِ درونِ آنان میپردازد و بهنوعی نشان میدهد که چگونه دیدگاهِ هر کاراکتر میتواند به شکلِ یک روایتِ مستقل و در عینِ حال با ارتباطِ متقابل با سایر روایتها، واقعیتِ جهانِ تصویر را تشکیل دهد. همین فشردهشدنِ جهانِ داخلیِ کاراکترها با فضایِ اجتماعیِ اطرافشان، امکانِ گفتوگوهایِ تازهای را فراهم میآورد که پژوهشگران برای فهم بهترِ زبانِ فیلم به آن اشاره میکنند. بهعنوان نمونه، تحلیلگران به نقشِ محدودکنندهٔ سنتهای فرهنگی در جایجایِ روایت اشاره میکنند و میگویند که این اثر با زیرِ سوال بردنِ نگاهِ تکساحتی به روابطِ انسانی، بهنوعی برای بازگشاییِ گفتوگوهایِ تازه با مخاطبانِ گوناگون گام برمیدارد. در نتیجه، «داستانهای موازی» از منظرِ زبانِ سینمایی، به عنوان یک گامِِ رو به جلو در فرایندِ تحولِ سبکِ فرهادی و جریانِ رواییِ معاصر در نظر گرفته میشود.
در این نشست همچنین مورد توجه قرار گرفت که چگونه آدام، بنیتا و سیلویا—هر یک با دیدگاهِ خاصِ خود—نقشِ خود را در جهانِ فیلم ایفا میکنند و چگونه هر روایتِ جداگانه با تداخلِ با PR و واقعیت موجود، تصویری تازه از زندگیِ پرتنشِ شخصیتها ارائه میدهد. بههمین دلیل، بسیاری از حضار بر این باورند که فرهادی با این اثر نه تنها از چارچوبهای اجتماعیِ گذشته فاصله گرفته، بلکه بهطورِ آشکارتر به مسائلی همچون قدرتِ خیال، نقشی که روایت در ساختِ واقعیت دارد و تعاملِ بینِ افراد با دنیایِ خیالی و تصویریِ پیرامونِشان پرداخته است. این رویکردِ چندلایه، ضمنِ حفظِ بینشِ اخلاقیِ فرهادی، میتواند رویکردی تازه در نقدِ فیلمهای اجتماعی باشد که نگاهِ ژورنالیستیِ صرف را به منظرِ تفکرِ عمیقتری دربارهٔ چگونگیِ تولیدِ واقعیت و فرهنگِ دیدارِ انسانها هدایت میکند.
تحلیل حقوقی-اجرایی درباره حدود قانونی در مطالب رسانهای
در انتشار مطالب مربوط به نقد فیلمها، رسانهها موظفاند اصولِ شفافیتِ منابع، پرهیز از اتهامزنی بیاساس و حفظِ حقوقِ شخصیِ افراد را رعایت کنند و از انتشار هرگونه محتوای مغرضانه یا خلافِ واقع که ممکن است به جایگاهِ افراد آسیب برساند، پرهیز نمایند. همچنین لازم است از زبانِ اخلاقی و منطبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران استفاده شود و نکاتِ مربوط به امنیتِ عمومی یا اسرارِ شخصی را در قالبِ تحلیلهای حرفهای و بدونِ اظهارنظرهای غیرموجّه یا سیاسی جای دهند. این نوع بررسیها باید با رعایتِ چارچوبهای قانونی و حرفهایِ رسانهای انجام شود تا از هر گونه تاثیرِ منفیِ احتمالی بر جامعهٔ مخاطبان جلوگیری شود و به فهمِ سالمِ فرهنگِ فیلم و نقدِ آن کمک کند.
