سربرگ نقد: پنج سال حکمرانی صداوسیما و ضرورت بازنگری
در گزارشی که به بازتابهای رسانهای مربوط به صداوسیما میپردازد، مجموعهای از انتقادات نسبت به شیوههای مدیریتی و نحوه کارکرد رسانه ملی مطرح شده است. نویسندگان این گزارش با نگاهای تحلیلی به ارزیابی عملکرد پنج سال اخیر سازمان صداوسیما مینگرند و به وضوح از وجود کاستیهایی سخن میگویند که میتواند از نظر کارکردی به کاهش کارایی و اعتماد عمومی منجر شود. این نقدها به مسائل ساختاری در حکمرانی رسانهای اشاره دارد؛ مسائلی که در طول زمان، به شکلهای مختلفی بر کیفیت تولید، تنوع فقرههای خبری و نحوه ارتباط با مخاطب اثرگذار بوده است. به گزارش خبرآنلاین که به نقل از منابع معتمدی منتشر شده است، این گفتگوها نشان میدهد که عملکرد دوره حاضر فراتر از یک افت ساده مخاطب یا ضعف چند برنامه است و به طور واقعی به مسألهای ساختاری تبدیل شده است.
یکی از محورهای اصلی بحث، محوریت سند تحول صداوسیما است؛ سندی که گفته میشود با هدف نزدیککردن رسانه ملی به الگویی تراز انقلاب اسلامی طراحی شده است. منتقدان میگیدند که این دوره در عمل به معیارهای این سند نزدیک نشده و فاصلهای زیادی با شاخصهای هدایت اسلامی و شعارهای انقلاب داشته است. در این تحلیلها تاکید میشود که مسائل متعددی از جمله دو قطبیسازیهای نامعقول، ترویج دروغ و بیفراوانی از شایعات در قالب محتواهای مختلف، بر تجربه مخاطب اثر گذاشته است. همچنین، برخی از نکات مطرحشده در این گفتوگوها به حذف و سلبیریتیزدایی از آنتن اشاره دارد؛ رویکردی که به ادعای منتقدان، به خروج برخی چهرههای شاخص از صداوسیما منجر شده و به سمت رقبا سرازیر میکند.
نگرشهای منتقدان همچنین به این نکته اشاره میکند که آمارهای پخش و مخاطبسنجی به شکل مبهم یا با ترکیبهای گاه نامتعارف ارائه میشود که میتواند تصویری غیرواقعی از جایگاه رسانه ملی ارائه دهد. به گفته یکی از تهیهکنندگان، آمار منتشرشده درباره کاهش مخاطب تلویزیون نسبت به سالهای قبل، در مواردی به زیر 10 درصد رسیده است و نمایش خانگی به رقمهای بالای 30 درصد نزدیک شده است. این اعداد، اگرچه با برخی از گزارشهای رسمی همخوانی ندارد، اما به عنوان بخش جداییناپذیر از نقدها مطرح میشود و نیازمند بررسی دقیق و مستند است. به گزارش تیم آرشیو کامل، ارائه چنین آمارهایی در برخی دورهها با تفسیرهایی متفاوت همراه بوده است.
در این میان، صحبتهای برخی از مدیران و کارشناسان رسانهای همچنین به نقش و جایگاه وحید جلیلی در سیاستگذاریهای محتوایی اشاره دارد. منتقدان ادعا میکنند که تفکرات او و تیم اطراف او در شکلدهی به استراتژیهای محتوا، تا حد زیادی بر سیاستگذاریهای محتوایی صداوسیما تأثیر گذاشته است. در کنار این نکته، بسیاری از مخاطبان و رسانههای تحلیلی به این نتیجه رسیدهاند که ساختار حاکم بر صداوسیما، با وجود تغییرات مدیریتی، همچنان از نظر برنامهریزی و اجرای سیاستهای رسانهای با چالشهای جدی روبهرو است. در نتیجه، مسأله مدیریت این سازمان، نه فقط به عنوان یک موضوع اجرایی بلکه به عنوان یک مسئله حکمرانی رسانهای مطرح میشود.
در بحثهای کمی و کیفی، آمارها بهطور گستردهای مطرح میشود: تلویزیون در برخی از گزارشها مخاطبی زیر ده درصد دارد، در حالی که نمایش خانگی در مسیری روبهرشد است. این تناقضها، موجب میشود که پرسشهای اساسیتری درباره کارکرد رسانه ملی مطرح شود: آیا رسانه ملی همچنان میتواند نقش مرجعیت و اعتماد عمومی را حفظ کند؟ آیا میتواند با رویکردهای اخیر همسو شود یا به سمت یک بازنگری کلان در مدل اداره و تولید محتوا سوق یابد؟ این پرسشها، به ویژه در عصر دیجیتال که مخاطب به سرعت از یک کانال به کانال دیگر جابهجا میشود، اهمیت روزافزونی پیدا میکند. به گزارش خبرآنلاین، این نقدها همچنین به فاصله میان شعارها و واقعیات اجرایی اشاره دارند؛ مسألهای که به باور منتقدان، باید به شکل دقیق و شفاف بررسی شود تا اعتماد عمومی حفظ شود و از سوی دیگر، رسانه ملی بتواند وظایف خود را به صورت حرفهای و با کیفیت انجام دهد.
در ادامه این تحلیل، به برخی از محورهای کلیدی اصلاحی و پیشنهادهای اجرایی پرداخته میشود تا بتوان از وضعیت فعلی به سمت یک حکمرانی رسانهای با محوریت شفافیت، پاسخگویی و کارآمدی حرکت کرد. در این راستا، نخست باید بهبود در فرایند اندازهگیری و ارائه آمار مخاطب صورت گیرد تا از حاشیهسازی جلوگیری شود و بتوان با دادههای دقیق و قابل استناد تصمیمگیری کرد. همچنین، باید به تقویت اعتماد عمومی از طریق ارائه محتواهای باکیفیت، تنوع ژانرها و حفظ اصول حرفهای و انقلابی منطبق با قانون و ارزشهای ملی پرداخته شود. این تحلیل در نهایت میکوشد با ارائه چند پیشنهاد مشخص، گامهایی برای بهبود حکمرانی رسانهای و ارتقاء نقش صداوسیما در جامعه ایران بردارد. به گزارش تیم آرشیو کامل، اجرای موفق چنین راهبردهایی میتواند به بازتعریف جایگاه رسانه ملی در فضای رسانهای کشور منجر شود.
تحلیل نقادانه از وضعیت مدیریتی-اجرایی صداوسیما
در این بخش، از منظر قوانین و چارچوبهای جمهوری اسلامی ایران به بررسی وضعیت موجود میپردازیم. با توجه به چارچوبهای قانونی و عملیاتی رسانه ملی و الزامات حکمرانی در ایران، بهبود مدیریتی باید همزمان با حفظ اصول و ارزشهای فرهنگی، انقلابی و ملی انجام گیرد. نقدهای مطرحشده به مدیریت حاضر نشان میدهد که وجود فاصله بین وعدههای سند تحول و دستاوردهای عملی، میتواند به کاهش اعتماد عمومی منجر شود. با این وجود، هر نقدی باید با رعایت اصول قانونی و اخلاقی، بدون ایجاد محظورات سیاسی-امنیتی و با تمرکز بر بهبود کارکردهای اجرایی انجام شود. توصیه میشود که رویکردهای جدید مدیریتی به سمت شفافسازی در فرایند تصمیمگیری، تقویت شایستهسالاری، بهبود زنجیره تولید محتوا و جلوگیری از رفتارهای که به صورت غیرمنصفانه به مخاطبان ضربه میزند، هدایت شود. همچنین، اهمیت حفظ استقلال خبر و رعایت انطباق با چارچوبهای قانونی و اخلاقی کشور باید همواره مدنظر باشد تا رسانه ملی بتواند به عنوان یک مرجع معتبر، پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و از هر گونه تفسیرهای غیرواقعی یا جهتدار که به اعتماد عمومی آسیب میزند، پرهیز شود. در نهایت، با تعامل سازنده با نخبگان رسانهای و بهرهگیری از تجربههای موفق دورههای گذشته، میتوان به سمت یک مدل حکمرانی رسانهای روشنتر، پاسخگوتر و کارآمدتر حرکت کرد که هم با اصول انقلابی و هم با الزامات اجرایی جامعه همسو باشد.
