پرتره‌ای که تاریخ را کالبد می‌کند: عبور همایون امامی از قالب مستند کلاسیک

مروری جامع بر رخدادی که تاریخ تئاتر ایران را به کالبد نگاهی نو می‌آورد

در بررسی تازه‌ای از مستند-فیلم-تئاتر گلدونه، مش رحیم، صغرا و دیگران ساخته همایون امامی، منتقدان به گونه‌ای از روند روایی اثر می‌نگرند که فراتر از یک پرتره تاریخی صرف است. این اثر اگرچه به شکل یک پرتره شخصیت-محور ظاهر می‌شود، اما با رویکردی فراتر از روایت بیوگرافی محض، از ساختار فرمی خاصی برخوردار است که به باور تماشاگر، تاریخ تئاتر را به شکل زنده‌ای در برابر دیدگان می‌نشاند. به گزارش تیم آرشیو کامل، سازنده با بهره‌گیری از ترکیب‌بندی‌های دیداری غیرساکن و تغییر وضعیت از سوم‌شخص به دوم‌شخص، مخاطب را وارد جریان گفت‌وگو و بازنمایی می‌کند و به نوعی او را همراه با روایت می‌نماید. این تغییر حالت دوربین باعث می‌شود مخاطب به جای تماشاگر صرف به شریک در روایت تبدیل شود و در نتیجه، تعمّق بیشتری در مفاهیم و رویدادهای تاریخی پدید آید.

در نگاه نخست، فیلم به نظر می‌رسد که با رویکردی فراتر از یک بیوگرافی معمول به موضوعاتی چون جایگاه اسماعیل خلج در تاریخ تئاتر و کارگاه نمایش می‌پردازد. با این حال، منتقدان بر این باورند که این رویکرد نوآورانه، در برخی لحظات با داوری‌های شخصی کارگردان هم‌سو می‌شود و به جای اینکه به بی‌طرفی روایی برسد، وارد حوزه تفسیرهای شخصی می‌شود. یکی از نقدهای کلیدی مطرح‌شده این است که امامی در مسیر روایت، به گونه‌ای عمل می‌کند که گاهی به جای اجازه دادن به گفت‌وگوهای میان شخصیت‌ها، دیدگاه‌های خود را به شکل مستقیم در قالب سؤالات و توضیحات وارد گفت‌وگو می‌کند. این نکته باعث می‌شود گاهی گسست‌هایی میان متن و زمینه یا میان روایت و واقعیت تاریخی ایجاد شود که با نقدهای مطرح‌شده از سوی برخی منتقدان، به عنوان نقصی در ساختار روایی شناخته می‌شود.

دوربین، به گواهی منتقدان، به ویژه در بخش‌هایی از فیلم که بناست پرسش‌های کلیدی درباره مسیر زندگی و کارگاه نمایش مطرح شوند، با حرکت‌های کاراکتریستی ورود می‌کند و از حالت ایستاده دوربین فاصله می‌گیرد تا حس بودن درون گفتگو را تقویت کند. این تصمیم، از یک سو به غنای روایی اضافه می‌کند و از سوی دیگر می‌تواند به از دست رفتن تعادل بین متن و زمینه بیانجامد. محسن خیمه‌دوز، منتقد تئاتر، ضمن اشاره به این نوآوری، تأکید می‌کند که اصولی که با آن آغاز شده بود، در مسیر کارگردان تا حدی نقض می‌شود و جایگاه سوژه‌ها در روایت به لحاظ همانند سازی با باورهای ایدئولوژیک یا رویکرد فرامتنی دچار تضاد می‌شود. در این میان، گفتگوها با اسماعیل خلج و هوشنگ آزادی‌ور در فیلم به عنوان بخشی از تاریخ تئاتر مطرح می‌شود، اما با قطع شدن ناگهانی جریان گفت‌وگو و ارائه اطلاعات عمومی به شیوه‌ای که برخی منتقدان آن را مداخله نامطلوب معرفی می‌کنند، هم حس اثر و هم فرم روایی آن دچار افت می‌شود.

در مجموع، این اثر با وجود برخورداری از پویایی دوربین و گشودگی نسبت به منظر تاریخی، همچنان با چالش‌هایی روبه‌روست که نتیجه آن بحثی جدی در میان منتقدان است. جلیل اکبری صحت، کارشناس و منتقد سینما، با نگاهی از رویکرد مؤلفانه امامی، استدلال می‌کند که این فیلم به توافقی میان ذهنیت کارگردان و سوژه‌گویی دست یافته است؛ یعنی اینکه مؤلفیت در جایگاه یک پروژه تاریخی-فلسفی مطرح شده و از طریق ترکیبی از رویکردهای تصویری و گفت‌وگوهای مستقیم، جهان سینمایی کارگردان درخشاناً بیان می‌شود. با وجود این، نقدهای مطرح شده از سوی خیمه‌دوز درباره دخالت‌های ایدئولوژیک در روند گفت‌وگو، نشان می‌دهد که حفظ توازن بین گزارش تاریخی و تحلیل‌های شخصی کارگردان اهمیت بالایی دارد و نمی‌تواند به طور کامل کنار گذاشته شود.

در مسیر تحلیل روایی، این اثر به ویژه به پرسش‌هایی درباره جایگاه کارگاه نمایش، وضعیتی که خلج در آن قرار دارد و نسبت میان شخصیت‌های تاریخی با رویدادهای مربوط به تاریخ تئاتر پاسخ می‌دهد. منتقدان به بحث درباره ادامه حضور برخی چهره‌ها یا حذف برخی بخش‌ها از روایت اشاره کرده‌اند و تأکید دارند که در مدت زمان محدود کمتر از یک ساعت، می‌طلبد تا تمام جنبه‌های مهم موضوع روشن و به عمق کافی برسد. اکبری صحت با اشاره به اینکه ممکن است فیلم برای مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ساخته شده باشد، اما هدف véritable آن پاسداشت تاریخ تئاتر با زبانی تصویری و روایتی است، معتقد است که این اثر در نهایت به یک ترکیب دقیق و منسجم از پرسش‌ها و پاسخ‌ها دست یافته است. اما با وجود این دستاوردها، می‌توان گفت که گسست‌های روایی ناشی از مداخلات روایی، هم به گرایش‌های فرمی و هم به بازنمایی دقیق متن تاریخی آسیب زده است.

در ضمن، این دیدارهای نقدی درباره آنچه به عنوان «پرتره تاریخ» مطرح می‌شود، به تحلیل جایگاه مؤلف و نقش روایت‌های شخصی در حوزه‌هایی چون تئاتر و سینمای مستند نیز می‌انجامد. محسن خیمه‌دوز با تکیه بر تجربه‌های گذشته و بررسی دقیق نحوه ارایه گفتگوها، پیشنهاد می‌کند که اگر الگو، یک پرتره یا بیوگرافی محور باشد، کارگردان باید تا پایان فیلم در حاشیه باقی بماند و از کنار گذاشتن گفت‌وگوها یا اتکا به داده‌های سطحی پرهیز کند. وی معتقد است که دخالت‌های ایدئولوژیک می‌تواند باعث گسست در درک دقیق شخصیت خلج شود و به جای ایجاد عمق، موانعی بر سر راه نقد به عنوان یک فرآیند فکری ایجاد کند.

در نهایت، هر چند که فیلم از نگاه برخی منتقدان، به‌ویژه در استفاده از ترکیب‌های بصری و به کارگیری نور و تصویر، موفقیت‌های چشمگیری داشته است، اما بحثِ دامنه‌دار درباره تفاوت میان گفتمان فیلم و گفتمان تاریخی و همچنین جایگاه سوژه در روایت، همچنان ادامه دارد. این بحث‌ها به طور مشخص در سکانس‌های پایانی فیلم با انتشار نمادپردازی‌های تصویری و ارجاعات تاریخی برجسته می‌شود و نشان می‌دهد چگونه روایت تصویری می‌تواند به صورت همزمان هم فرصت برابر با گفت‌وگو را فراهم آورد و هم با تمرکز روی دیدگاه کارگردان، به تعبیه‌ای نقادانه از تاریخ تنبیه شود. در نتیجه، اثر با وجود تمام نوآوری‌های روایی، همچنان جای excavation عمیق‌تر برای فهم کامل جایگاه تاریخی و هنری خود دارد.

در پایان، اینکه چنین تجربه‌ای چگونه می‌تواند به شکل بهتری با متن تاریخی هم‌خوانی پیدا کند، سؤال مهمی است که نه تنها برای امامی بلکه برای دیگر سازندگان مستند-فیلم-تئاتر ایران قابل تعمیم است. آثار با این رویکرد، اگر بتوانند تعادلی مطلوب بین روایتِ شخصیت‌محور و بازنمایی فراگیر از تاریخ را بیابند، می‌توانند به نمونه‌های از نوع گفت‌وگوی تاریخی بدل شوند که هم برای طرفداران تئاتر و هم برای علاقه‌مندان به سینمای مستند، فرصتی برای درک عمیق‌تری از گذشته فراهم می‌آورند.

تحلیل نهایی از اثر: بحران گفتمان در روایت تاریخ تئاتر و نقش مؤلف در شکل‌دهی به زبان تصویری

در تحلیل نهایی، می‌توان گفت که این مستند با وجود نوآوری‌های فرمی و رویکرد پژوهشی، نشان می‌دهد که پرسش اصلی درباره روایت تاریخ به جای بازنماییِ سطحیِ رویدادهای تاریخی، به فهم پیچیده‌تر متن و زمینه و گفتگوهای بین شخصیت‌ها ارتباط می‌گیرد. با وجود گسست‌هایی که به دلیل دخالت‌های روایی و گرایش‌های ایدئولوژیک ممکن است پدید آید، اثر عملاً نشان می‌دهد چگونه می‌توان از طریق یک زبان تصویری پویا و پویش‌پذیر، به بازنمایی متنی از تاریخ نزدیک شد بدون اینکه جایگاه سوژه را به حاشیه براند. این نکته در چارچوب قوانین و چارچوب‌های اجرایی ایران نیز قابل توجه است، زیرا هر گونه روایت تاریخی در کشور ما باید با رعایت موازین اخلاقی و قانونی همراه باشد و نقد ساختمان روایت نباید به ارائه نگرش‌های خلاف اصولی منجر شود. به طور کل، این فیلم به عنوان تجربه‌ای جسورانه در عرصه مستندسازی ایران، می‌تواند به پرسش‌های تازه‌ای درباره کارگردانی، مؤلفیت و رویکردهای روایی در همکاری با سوژه‌ها و متن‌ها منجر شود. این تحلیل نشان می‌دهد که هر چند که روایت در این اثر با چالش‌هایی روبه‌رو است، اما مسیر رسیدن به یک زبان تصویری منسجم و سالم برای تحلیل تاریخ تئاتر ایران همچنان باز است و نیازمند گفت‌وگوهای دقیق‌تر بین روایتی‌گر و سوژه‌ها و همچنین بازنگری‌های مداوم در نحوه ترکیب متن و تصویر می‌باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا