چارچوب اصلی بحث و موقعیت داوری اردکانی در مناقشه توسعه
در گفتوگوی منتشر شده با رضا داوری اردکانی، یکی از نامداران فلسفه معاصر ایران، موضوع نسبت ایران با فرایندهای توسعه و نقش غرب در چارچوب تمدنهای شرقی بهطور روشن مطرح میشود. این مصاحبه که با تمرکز بر کتاب روایت رضا و مجموعه گفتوگوهای توسعه به چاپ رسیده است، با استفاده از زبان دقیق و تحلیلهای پرمعنا، به ارزیابی جایگاه ایران در مواجهه با مدرنیته و معنای توسعه میپردازد. به گزارش تیم آرشیو کامل، او ضمن نقد صریح مسیرهای رایج توسعه، بر این نکته تأکید میکند که ایده علوم انسانی اسلامی با مخالفت صریح مواجه است و در عین حال گامهایی برای روبهرو شدن با چالشهای توسعهنیافتگی پیشنهاد میدهد. هیچیک از این بحثها به معنی تغییرمسیر یکشبه نیست و هدف، روشنسازی چارچوبهای فکری برای تصمیمگیریهای کاربردی است.
دیدگاه اصلی داوری درباره توسعه و غربزدگی
دایره فکری داوری در چند دهه اخیر به نقد دقیق نسبت ایران با مدرنیته اختصاص یافته است. او با رویکردی فلسفی به پرسش تاریخی مینگرد که چرا ایران، همانند بسیاری از کشورهای غیرغربی، در معرض روندهای توسعهای قرار گرفته که از نظر او عمدتاً با الگوی غربی تبیین میشود. داوری برخلاف برخی از مواضع انتزاعی، بر این باور است که غرب در حال حاضر بر حقیقت تمدنهای کهن شرق چیره شده است و این چیرگی را نمیتوان بهسادگی مهار یا رد کرد. در این چارچوب، غرب در نهایت به یک گشایش یا راه حل مطلق تبدیل نشده است، بلکه به عنوان چارچوبی غالب در تاریخ معاصر شناخته میشود. از نگاه او، این وضعیت باعث میشود برخی ملل، از جمله ایران، در راستای مواجهه با توسعه به دنبال الگوهایی باشند که با ظرفیتهای تاریخی و فرهنگیشان همسو نیستند. این نکته بنابر روایت داوری به وضوح در کتاب روایت رضا و گفتوگوهای توسعه پژواک مییابد.
تفسیر داوری از وضعیت توسعهنیافتگی و مسیرهایPossible
یکی از نکات محوری گفتوگو با داوری این است که وی توسعه را نه به عنوان یک کلمه صرفاً اقتصادی یا سیاسی، بلکه به عنوان یک وضع تاریخی و فرهنگی میبیند. به باور او، «توسعه» نیازمند خودآگاهی و پیگیری عملی مسیرهایی است که از طریق سیاست و برنامهریزی ملی قابل تحقق است. این نگاه نشان میدهد که او با تمامی نقدهایش به غرب، از مفهوم توسعه به عنوان یک پروژه جهانی دفاع میکند، اما با این شرط که این پروژه در ایران معنادار شود و با قابلیتهای داخلی تطبیق یابد. در گفتگوهای اخیر، داوری صراحتاً با ایده علوم انسانی اسلامی مخالفت کرده و تأکید مینماید که اگر همت و اراده توسعه وجود دارد، باید از طریق بازنگری در سیاستها و اقدامهای اجرایی شکل بگیرد نه از طریق بازتعریفهای هستیشناختی که رنگ و بوی سنتی یا فراسازمانی به خود میگیرد. به این ترتیب، او تقاضای یک «خودآگاهی توسعهنیافتگی» را مطرح میکند تا پایهای برای تصمیمهای آتی باشد.
روند تحول فکری داوری از پیش از انقلاب تا امروز
در متن گفتوگوها، نکته روشن است که داوری در دوره پیش از انقلاب نیز نسبت به تجدد و مدرنیته نظر داشت، ولی موضع او نسبت به توسعه به مرور تغییر کرده است. او از نقد هستیشناختی تفکر غربی سخن میگوید و با این وجود، در پاسخ به بحرانهای تاریخی پس از انقلاب، اعتقاد پیدا میکند که چارهای جز پذیرش برخی جنبههای مدرن و جهانی شدن برای ایران وجود ندارد. به دنبال این تغییر موضع، داوری از اینکه فناوریها و نهادهای مدرن را از غرب به ایران وارد کنیم دفاع میکند، اما نه به هر قیمتی و نه بدون بازبینی عمیق فرهنگی و تاریخی. این نگاه نشان میدهد که او با حفظ نقد نسبت به مدرنیته، به سمت ایجاد قالبهای بومی برای توسعه گام برداشته است و این قالبها باید با تجربههای گذشته و با شرایط داخلی سازگار باشند. از این زاویه، وی در عین حال با هر گونه تقلید بیقید و شرط از نسخههای غربی مخالف است، اما توسعه به معنی واقعی کلمه را نه به صورت جزئی و صرفاً اقتصادی، بلکه به عنوان فرایند تحول کیفی میبیند.
مبانی فلسفی توسعه از نگاه داوری و نتیجهٔ آن برای سیاستگذاری
بر اساس متنهای منتشر شده، داوری تأکید میکند که مبانی توسعه نزد او به رغم نقد مدرنیته، از طریق سیاستگذاری و مدیریت کلان باید پیگیری شود. او بر اهمیت آگاهی از وضعیت کنونی کشور و شناخت ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی تأکید میکند و معتقد است که «توسعه» به معنای گشودن امکانات خودِ تاریخ است، نه صرفاً الگوبرداری از مدلهای غربی. در این فریم، اصرار بر انجام تغییرات ساختاری و بازسازی نهادهای اجرایی، آموزشی و پژوهشی در دستور کار قرار میگیرد و این تغییرات باید با خودآگاهی نسبت به کموکیف توسعه شکل گیرد. به عبارتی، داوری با جداسازی میان نقد مدرنیته و پذیرش ضرورت سازگار با شرایط داخلی، به ویژه در حوزههایی مانند سیاست، برنامهریزی و مدیریت علمی، خواستار هماهنگی عملی است و بر این باور است که این هماهنگی میتواند زمینهساز پیشرفت پایدار باشد.
نقاط کلیدی که در آثار داوری درباره توسعه برجسته میشود
در جمعبندی دیدگاههای داوری، چند محور کلیدی به چشم میخورد: اولاً توسعه را باید مجموعهای از خودآگاهی و اقدام عملی قلمداد کرد که فراتر از شعارهای اقتصادی است. ثانیاً غربزدگی به معنای انفعال یا شیفتگی نیست، بلکه ترکیبی از این وضعیت و نبود فهم دقیق از عمق تاریخ است که میتواند به ناتوانی در ایجاد طرحهای توسعه منجر شود. ثالثاً به رغم انتقاد به مدرنیته، وی از لزوم همراهی با دستاوردهای فنی و علمی جوامع مدرن سخن میگوید و این همراهی را به صورت راهحلی میبیند که با ظرفیتهای داخلی سازگار باشد. رابعاً در مواجهه با نظریه علوم انسانی اسلامی، او مخالف صریح بوده و تأکید دارد که اگرچه توسعه باید بهبود یابد، این بهبود نباید با بازتعریفی از مبانی فلسفی غربی به وجود آید، بلکه باید با توجه به تجربههای ملی و تاریخی کشور شکل بگیرد. این مجموعه نکات، تصویری از توسعهای را ترسیم میکند که هم به نقد غربی بودن گفتمان توسعه میپردازد و هم به تلاش برای یافتن راهی عملی و واقعگرایانه برای ایران میانجامد.
چالشها و پیامدهای عملی برای ایران در مسیر توسعه
در راستای این رویکرد فکری، داوری به سیاستگذاران و مدیران اجرایی کشور پیشنهاد میکند که تمرکز خود را از نسخههای غربی به ساختن شرایط بومی معطوف سازند. او تأکید میکند که توسعه از نظر ایران باید به عنوان فرآیندی روشن و کارآمد در حوزههای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، اما با پذیرش این نکته که این فرایند نیازمند بازسازی ساختاری و بازتعریف نقش نهادهای علمی و پژوهشی است. افزون بر این، او بر اهمیت خودآگاهی از وضعیت کنونی توسعهنیافتگی تأکید دارد و میگوید که این آگاهی میتواند انگیزه و جهتدهی به تصمیمات کلان کشور بدهد. در نهایت، داوری با کنار گذاشتن هرگونه نگاه غیرواقعبینانه، به دنبال ایجاد چارچوبی است که بتواند با واقعیتهای عملی اقتصاد و فرهنگ ایرانی-اسلامی سازگار باشد و از این طریق به پایداری توسعه برسد.
نتیجهگیری و نکتهای برای آینده پژوهان
خوانش این گفتوگوها نشان میدهد که داوری اردکانی با وجود ظرفیت فلسفی بالای خود، به صورت پیوسته به موضوع توسعه به عنوان یک پروژه جهانی مینگرد که برای ایران باید از ابزارهای داخلی و با عملگرایی واقعی تنظیم شود. دیدگاه او نسبت به علوم انسانی اسلامی به عنوان شاخهای از مباحث توسعه را رد میکند اما این به معنی بیاعتبار دانستن ویژگیهای فرهنگی و تاریخی ایران نیست؛ بر عایدی او این است که توسعه باید با تجربههای گذشته و با شرایط فعلی ایران همراه باشد و از طریق سیاستگذاری دقیق و مدیریت اجرایی کارا پیگیری شود. این رویکرد، اگر چه از منظر برخی منتقدان با محدودیت روبروست، اما با توجه به نیاز کشور به بازتعریف مسیر توسعه و کاهش وابستگی به نسخههای خارج از جامعه، میتواند به چارچوبی مفید برای تصمیمگیریهای بلندمدت تبدیل شود. در مجموع، گفتوگوهای داوری اردکانی گشایشی برای درک بهتر از جایگاه ایران در تاریخ توسعه ارائه میدهد و به تحلیلی واقعبینانه از تجربههای مدرن و سنتی میانجامد که میتواند در آینده به سیاستگذاران و پژوهشگران کمک کند تا راهی عملی و معنادار برای کشور بیابند.
تحلیل نقادانه از رویکرد داوری به توسعه
در نهایت و با توجه به چارچوب قانونی و اجرایی کشور، این تحلیل نشان میدهد که رهنمودهای داوری برای کاهش فاصله با توسعه جهانی باید به شکل تعادلی عمل کند: از یکسو نقدهای جدی به غربزدگی و از سوی دیگر پذیرش لزوم بهرهگیری از دستاوردهای مدرن در کنار حفظ هویت فرهنگی، که بتواند زمینهساز توسعه پایدار باشد. این پارادکس، اگر به عنوان پروژهای عملی و اجرایی دنبال شود، میتواند به سیاستگذاران کمک کند تا با توجه به ظرفیتها و محدودیتهای کشور، طرحهای توسعهای مناسب و پایدار طراحی و اجرا نمایند. همچنین، توجه به خودآگاهی نسبت به وضعیت توسعهنیافتگی و توجه به ابزارهای مدیریتی و برنامهریزی ملی، میتواند از اتلاف منابع جلوگیری کند و مسیر توسعه را به سمت کارآمدی و پاسخگویی به نیازهای جامعه سوق دهد. در مجموع، رویکرد داوری میتواند به عنوان چارچوبی برای گفتگوهای آینده درباره توسعه و چگونگی مواجهه با غربزدگی مطرح باشد، اما اجرای آن نیازمند تفاهمی میان فلاسفه و سیاستمداران، اقتصاددانان و مدیران است تا بتوان به نتایجی ملموس و منطبق با امنیت و ثبات کشور دست یافت.
