دشمن واقعی مردم آمریکا در قاب تحلیل یک مقام وزارت خارجه
در پی انتشار گفتوگویی درباره احتمال حمله ایران به دو شهر لسآنجلس و ساندیگو، گفتههای یک مقام ارشد وزارت امور خارجه بازتابی از رویکردهای امنیتی و دیپلماسی در برابر «تهدیدهای تبیین شده» را به همراه داشت. به گزارش تیم آرشیو کامل، او با تأکید بر تفاوت میان تهدیدهای خیالی و تهدیدهای واقعاً عملی، توضیح داد که آنچه امروز در برخی از بیانات رسمی به عنوان ترسآفرینی مطرح میشود، بیشتر از ساختار قدرت داخلی در ایالات متحده ریشه میگیرد تا از خارج مرزها نشأت بگیرد. این رویکرد همواره در برابر ادعاهای جنگطلبی داخلی که پیامدهای جهانی به دنبال دارد، مورد بحث قرار میگیرد و بهویژه در فضاهای دیپلماتیک و دیپلماسی عمومی جای خود را پیدا کرده است.
سخنان مذکور، که به صورت پیامی در شبکه اجتماعی منتشر شده بود، با اشاره به ادعای رئیسجمهور آمریکا مبنی بر احتمال حمله ایران به لسآنجلس و ساندیگو مطرح شد و با عبارتی که برخی آن را به عنوان «بهایی ناچیز» قلمداد میکنند، به نقد سیاستهای ترس در عرصه بینالمللی پرداخت. نویسنده این یادداشت با بیان اینکه تهدیدی که مردم آمریکا را تهدید میکند، نه از آسمان بیرون میآید و نه تنها در درون این دو شهر قابل مشاهده است، بیان میکند که خطر واقعی نه در افقهای بیرونی، بلکه در هیأت حاکمهای است که جنگی بیقانون با پیامدهای جهانی بر جهان تحمیل میکند. این نکته، در گفتگوی مذکور، به عنوان یکی از کلیدیترین نکات مطرح شد: چگونه یک روایت ترسزا میتواند توجه از تصمیمات اجرایی و تبعات آن برای امنیت اقتصادی و انسانی جهان را منحرف کند؟
با استناد به این اظهارات، روشن است که منظور از «سیاست ترس» تنها ابزار رسانهای نیست بلکه رویکردی است که نشان میدهد چگونه تهدیدی خیالی میتواند به بهانهای برای تجاوز یا تشدید کنشهای نظامی تبدیل شود. در این چارچوب، نویسنده با نگرشی تحلیلی به این پرسش مینگرد که آیا تهدیدهای خیالی در برابر تهدیدهای واقعی، به ویژه در مواجهه با تصمیمات اجرایی که در داخل یک کشور اتخاذ میشود، میتواند مشروعیتبخش یا غیرمشروع در سطح بینالملل باشد؟ پاسخ چنین پرسشی قطعاً به پارامترهای گوناگونی از جمله اصول حقوق بینالملل، قوانین داخلی و چارچوبهای اجرایی هر کشوری بستگی دارد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این گزارش به نقطه که «تهدیدهای خیالی» چگونه میتواند بر تصمیمگیریهای داخلی و دیپلماسی اثر بگذارد، توجه میکند و نقش رسانهها در توضیح این تفکیک را نیز پررنگ مینماید.
در ادامه گزارش، به بررسی پیامدهای اجرایی چنین گفتمانهایی پرداخته میشود. بهطور کلی، استفاده از ترس عمومی به عنوان ابزار سیاست خارجی میتواند اثرات گستردهای بر اقتصاد، امنیت داخلی و روابط بینالملل بگذارد. اگرچه برخی از تحلیلگران بر این باورند که چنین بیانهایی میتوانند به ایجاد وحدت ملی در مواجهه با تهدیدات واقعی کمک کنند، اما از منظر حقوقی و عملیاتی، مهم است که این بیانها با اصول شفافیت، پاسخگویی و احترام به قوانین بینالملل سازگار باشند تا از بیاعتمادی عمومی و تشدید بحرانهای غیرضروری جلوگیری شود. در این مسیر، نقش رسانهها و نهادهای مدنی برای بهآشکارساختن تفاوت بین تهدیدهای واقعی و روایتهای ترسآفرین حساس است و میتواند به حفظ تعادل بین امنیت ملی و حقوق شهروندان منجر شود. همچنین وجود بازخوردهای دیپلماتیک، مذاکرات بینالمللی و ارتقاء شفافیت در تصمیمگیریهای کلان، به عنوان ابزارهایی برای کاهش خطر سوءاستفاده از ترس عمومی مطرح میشود.
این گزارش همچنان به تأکید بر این نکته میپردازد که هر گونه ارزیابی درباره تهدیدات باید با حفظ اصول حقوق بینالملل و رویکردهای دیپلماتیک انجام شود. در عین حال، باید توجه داشت که تقویت دیپلماسی و همکاریهای بینالمللی میتواند به کاهش تنشهای ناپایدار و کاهش احتمال وقوع درگیریهای غیرضروری منجر گردد. از منظر اجرایی، توصیه میشود که سیاستهای خارجی با رویکردی شفاف و مبتنی بر شواهد اجرایی، به ویژه در موضوعات حساس امنیتی، پیگیری شود تا از بروز گسستهای ناخواسته و صعود واکنشهای دامنهدار جلوگیری شود. این رویکرد، هم به منافع ملی و هم به ثبات بینالملل کمک میکند و به تدریج میتواند به تقویت اعتماد عمومی و کاهش الاستیسیته تهدیدهای غیرواقعی منجر گردد.
در نهایت، این گزارش با تأکید دوباره بر نقش محوری دیپلماسی و مسئولیتپذیری رسانهای، پیشنهاد میکند که در گفتوگوهای بینالمللی به جای تمرکز بر ترس، بر جذب همکاریهای چندجانبه و مبتنی بر اصول بینالمللی تأکید شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، تقویت کارکرد دیپلماسی عمومی در کنار پایبندی به رویکردهای قانونی، میتواند باعث شود تا جامعه جهانی در کنار هم، راهبردهای پایداری را برای مواجهه با تهدیدات واقعی و غیرواقعی بیابد و از تشویش افکار عمومی که میتواند به بیثباتی منجر شود، جلوگیری گردد.
تحلیل حقوقی-اجرایی
در پایان این گزارش، تحلیل حقوقی-اجرایی نشان میدهد که بازی با واژهها و ارائه تهدیدهای خیالی در فضای عمومی، به لحاظ حقوق بینالملل و چارچوبهای قانونی داخلی کشورها میتواند به نتیجههای نامطلوب منجر شود. از منظر جمهوری اسلامی ایران، هر گونه تببین تهدیدات و توجیه اقدامات مرتبط با امنیت ملی باید در چهارچوب قوانین داخلی و مقررات بینالمللی باشد و از هر گونه تفسیر که به تحریک خشونت یا بیثباتی منجر شود، پرهیز گردد. از منظر اجرایی، پیشنهاد میشود که سیاستهای خارجی با شفافیت بیشتری اجرا شود، تا از گسترش ترس عمومی جلوگیری شود و به جای ایجاد جنگطلبی، به تقویت دیپلماسی، همکاریهای چندجانبه و پایبندی به اصول حقوق بینالملل اشاره شود. این رویکرد، هم به منافع امنیتی داخلی ایران و هم به امنیت بینالملل کمک میکند و میتواند راه را برای مدیریت بهتر خطرات واقعی و غیرقابل پیشبینی هموار سازد.
