نگاهی نو به دولتزدگی و نقش جامعه در ساختن آینده
در کتاب دولتزدگی؛ رسالهای درباره جامعهسازی، میلاد دخانچی با نگاهی دقیق به نسبت میان دولت، جامعه، قدرت و آزادی، از مفهوم تازهای با نام «دولتزدگی» سخن میگوید. این اثر پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا مشکلات اجتماعی به طور صرف ناشی از عملکرد دولتها هستند یا اینکه شیوه تفکر و انتظار عمومی از دولت نیز به شدت در بازتولید مشکلات نقش ایفا میکند. دولت به عنوان مرجع اصلی حل مسائل گاه برای برخی به سمت واقعیتی بدل میشود که همهٔ جنبههای اقتصاد، فرهنگ، آزادی و توسعه را در خود جای میدهد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این نگاه میکوشد تا روشن کند چرا انرژی سیاسی جامعه غالباً صرف تغییر صاحبان قدرت میشود و کمتر به ساختن نهادها و روابط اجتماعی اختصاص مییابد. در این چارچوب، پرسش درباره دولتزدگی نه تنها درباره اینکه چه کسی حکومت میکند بلکه درباره چه زاویهای از زندگی اجتماعی که میخواهد به کار گرفته شود، مطرح میشود.
نویسنده با تمایز میان مفاهیم دولت، استیت و سلطنتزدگی نشان میدهد که تغییر افراد یا گروههای حاکم لزوماً به معنای تغییر ساختارهای قدرت نیست و حتی با تغییر چهرهٔ حاکمان، فواصل قدرت و روابط قدیمی بازتولید میشود. از این رو، فهم تحولات سیاسی مستلزم توجه به روابط و مناسباتی است که در طول زمان تجدید میشوند و به هر دو طرف مقام و جامعه امکان تحرک میدهد. در این مسیر، یکی از محورهای اصلی کتاب به ابعاد ذهنی دولتزدگی اختصاص دارد. دخانچی با بهرهگیری از مباحث روانشناسی شناختی و دیدگاههای سایمون بارون-کوهِن، میان ذهن «سیستماساز» و ذهن «همدلانه» تمایز قائل میشود. این چارچوب نشان میدهد که چگونه نگاههای دستهبندیمحور، اندازهگیری و سلسلهمراتب میتواند در مواجهه با جامعه و ادارهٔ آن بازتاب پیدا کند و چگونه این الگوهای شناختی به ساختار قدرت و روابط اجتماعی رنگ میبخشند. اقدام نویسنده به ارجاع به تفکرات میشل فوکو و جیمز سی. اسکات دربارهٔ رابطهٔ قدرت با انسانها و پیامدهای دستهبندی و روشنسازیِ جامعه، بحث را به سوی پرسشهای عمیقتر دربارهٔ عدالت و آزادی متمایز میکند.
در ادامه، کتاب به این پرسش میپردازد که چرا در بسیاری از فضاهای ایرانی انقلاب گاه جذابتر از اصلاح به نظر میرسد. رویکرد دخانچی این است که تغییرِ تنها صاحبان قدرت نمیتواند به تغییرِ ساختارهای عمیق منجر شود؛ بنابراین، مسئلهٔ اساسی فراتر از تغییر حاکمان است و به ساخت جامعهای مرتبط با روابط اجتماعی، اعتماد، و نهادهای مستقل مربوط میشود. بخش «جامعهسازی» از نیمهٔ کتاب با هدف رفضِ دولت بهعنوان تنها مرجع حل مسائل روبهرو میشود و میگوید جامعه تنها مجموعهای از افراد نیست، بلکه با شبکهای از روابط انسانی، اعتماد و معنا شکل میگیرد و میتواند به یک نیروی مستقل برای کنش تبدیل شود. در این منظر، سیاست از سطح انتخابات و اعتراض فراتر میرود و شکلگیری انجمنها، راهاندازی کسبوکارهای کوچک، تربیت انسان، تقویت اعتماد اجتماعی و ایجاد فضاهای فرهنگی و اجتماعی را دربرمیگیرد. نویسنده تأکید میکند که استقلال جامعه از دولت و توانمندیهای اقتصادی و اجتماعی برای تداوم این روابط ضروری است. در قالبی با محوریت «میکروپولیتیکس» یا سیاست در مقیاسهای کوچک، خانواده، مدرسه، انجمنها و فضاهای فرهنگی به میدان میآیند تا با ایجاد روابط معنادار، جایگاهِ حضورِ مردم در تصمیمگیریهای محلی را تقویت کنند. این روند، به جای نگرشِ کلانِ سیاسیِ تغییر دولت، به زندگی روزمره و روابط انسانی میپردازد و امکاناتی برای شکلدادن به جهان مشترک فراهم میکند.
نویسنده در این مسیر به مسائلی که در ایران مطرحاند، اشاره میکند؛ برای مثال، بیش از آنکه به تغییر سازمانیِ قدرتمندان بنگریم، باید به ساختارهای اجتماعی و فرهنگیای توجه کنیم که همکاری، همافزایی و ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی برای همکاری را شکل میدهند. فصلهای پایانی کتاب به تعامل میان حوزههای عرفان ایرانی، اندیشههای عینالقضات و مفهوم توحید با مسئلهٔ آزادی میپردازد و از مسئلهٔ تکثر و پذیرش دیگری تا شکلگیری وحدت اجتماعی گفتگو میکند. هدف نهایی کتاب، نه نابودی دولت است و نه نفی آن، بلکه پرهیز از تبدیل دولت به تنها منبعِ حل مسائل و بهدست آوردن امکانِ زندگی مشترک با وجود اختلافات است. به گزارش تیم آرشیو کامل، کتاب میکوشد نشان دهد که چگونه جوامع میتوانند با تمرکز بر روابط اجتماعی، اعتماد و نهادهای مستقل، به سوی یک فضای اجتماعیِ پایدار حرکت کنند.
در پایان، مطالعهٔ این اثر به پرسشی بنیادی میرسد: ما چگونه با یکدیگر زندگی کنیم؟ پاسخ نویسنده به این پرسش، تقویت رابطههای اجتماعی، ایجاد و حفظ نهادهای مستقل، و توسعهٔ توانایی جامعه برای ساختن جهان مشترک خود است. این رویکرد بیش از هر چیز بر ظرفیتهای خرد اجتماعی تأکید دارد تا از طریق آنها، زمینههای اصلاحات پایدار و غیرسیاسی-امنیتی در محتوای زندگی روزمره شکل بگیرد. این مسیر، با توجه به شرایط فرهنگی و قانونی کشور، میتواند به تقویت اعتماد عمومی و ارتقای کارایی نهادهای واقعی جامعهمحور منجر شود و از نگاهِ عمومی، به یک سیاستِ پشیبانی از حقوق شهروندی و آزادیهای قانونی اما با حفظ هنجارهای اجتماعی و فضای امن و پایدار منجر شود. مقالهٔ حاضر با تمرکز بر لایههای فرهنگی، معرفتی و نهادی، نشان میدهد که چگونه تغییر از پایین میتواند به شکلدهی یک جامعهٔ انعطافپذیر و پایدار منجر شود و چگونه این فرایند با ارزشهای ملی-اسلامی همسو میشود.
تحلیل از منظر قوانین جمهوری اسلامی ایران
در تحلیل نهایی، روایت کتاب بهگونۀ سازگار با چارچوبهای قانونی و ارزشی جمهوری اسلامی ایران به موضوع نگاه میکند: تقویت نهادهای مدنی و فضاهای اجتماعیِ غیررسمی به شرطی که با اصول قانونی، امنیت عمومی و حفظ جایگاه رسمی دولت همسو باشد. این رویکرد به عنوان یک چارچوب عملی برای توسعهٔ جامعهٔ مدنیِ سالم، بدون درگیری با چارچوبهای قانونی کشور، میتواند به افزایش اعتماد عمومی، توانمندسازی گروههای محلی و گشودن مسیرهای اجرایی برای سیاستهای غیرخشونتآمیز و غیرسیاسی منجر شود. در این راستا، تأکید بر عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و آزادیهای مشروع باید با حفظ اصول حکومتی، حفاظت از امنیت ملی و تثبیت چارچوبهای قانونی همسو باشد. همچنین، توجه به زیرساختهای اجتماعی مانند آموزش، کارآفرینی خرد و ایجاد فضاهای فرهنگی، بهدور از هرگونه تضاد با سیاستهای کلی و چارچوبهای اجرایی جاری، میتواند به بهبود کارآمدی خدمات عمومی و کاهش تقابلهای اجتماعی منتهی شود. این تحلیل تأکید میکند که مسیرِ توسعهٔ جامعه باید در قالب دستورالعملهای قانونی و با مشارکتِ فعالان اجتماعی و نهادهای مردمی صورت گیرد تا هم حقوق شهروندی تکریم شود و هم نظم و امنیت کشور حفظ گردد.
