پای مصباح یزدی به سیاست باز شد؟ مرور تاریخی از مناظرات تا نظریه‌ای که شکل سیاست ایران را تحت تأثیر گذاشت

مقدمه

پس از انقلاب اسلامی ایران، حضور و سخن‌وری مصباح یزدی همواره با جنبه‌های فکری و فرهنگی گره خورده بود، اما روایت‌های تاریخی نشان می‌دهد که او در مقاطع پس از انقلاب نیز به نحو دیگری به فضای عمومی راه یافت. این گزارش با رویکرد بازنویسی خبری و حفظ معنای اصلی متن، به بررسی مسیر ورود مصباح یزدی به عرصه سیاست از منظر گفتمانی و اجرایی می‌پردازد و بر آن است تا با ساختاری خبرمحور، خواننده را با رویدادهای کلیدی مرتبط آشنا کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، مرورِ منابعِ مرتبط نشان می‌دهد که مناظره‌ها و نوشته‌های او در دهه‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب، سهم قابل توجهی در شکل‌دهی به بحث‌های ارزشی و آینده‌نگری درباره سیاست و دین داشتند.

نگاهی به نخستین حضورهای سیاسی و گفتمانی

بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که مصباح یزدی در کنار عبدالکریم سروش در مناظره‌های تلویزیونی با چپ‌ها شرکت کرد. این مناظره‌ها که به گفته منابعِ خبری، تنها بروز عمومی او پس از انقلاب بود، وظایف و چارچوب‌های گفتمانی او را نمایان ساخت و به واسطه آن درک نسبتاً روشن‌تری از مواضعش نسبت به سنت‌گرایی و مصلحت‌گرایی پدید آورد. این رویدادها با عنوان جدالی میان دو گفتمانِ سنت‌گرایی و اصلاح‌طلبی-لیبرالی در رسانه‌ها مطرح شد و به دنبال آن، تحلیل‌های اندیشمندانی همچون خبرآنلاین به این موضوع پرداختند و روایت‌های گوناگون از این گفتگوها منتشر شد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مناظره‌ها را می‌توان به عنوان یکی از کلیدی‌ترین خروجی‌های گفت‌وگوی فکری پس از انقلاب دانست که به شکل‌دهی به فضاهای فکری و فرهنگی کشور کمک کرد.

دههٔ ۷۰: گفتمان‌های دینی-اجتماعی و چالش‌های علمی

در دههٔ ۷۰، به دلیل داغ شدن مباحث علوم انسانی و طرح نواندیشی دینی و اسلام رحمانی، مواضع مصباح یزدی بار دیگر ابعاد انتقادیِ خود را نشان داد. او در همان دوره با تمرکز بر بازخوانی و بازتعریف مفاهیم دینی-اجتماعی، به نقد برخی از روندهای حاکمیتی و فرهنگی پرداخت و بر لزوم مواجهه با نظریه‌های مختلف فکری تأکید کرد. در این دوره، او با تأکید بر حفظ ساحتِ دین و اجتهادِ اسلامی در قالبِ کارِ فکری و تربیتی، به دنبال ایجاد فضای اندیشه‌ای برای مقابله با برخی رویکردهای التقاطی و انحرافی بود. این رویکرد در منابعِ تاریخیِ مربوط به آن دوره با توضیحاتی دربارهٔ زمینه‌های شکل‌گیری نواندیشی دینی، توضیحاتِ بیشتری می‌پذیرد و نشان می‌دهد که رویکرد وی به شکل‌گیری گفتمان‌های تازه در این دوره کمک کرد.

نقش آموزشی و سازمانی در تبیین مسیر فکری-اجرایی

در سال ۷۴، مصباح یزدی مؤسسهٔ آموزشی امام خمینی را بنیان نهاد تا برای مقابله با اندیشه‌های انحرافی و التقاطی نیرو تربیت کند. این اقدام نشان می‌دهد که او چگونه به جای حضور مستقیم در مقام دولت یا قدرت اجرایی، به ساخت نهادهای آموزشی-فکری روی آورد تا از راه تربیت نسل‌های بعدی، مصالح فکری لازم برای تبیین و حفظ چارچوب‌های دینی و فرهنگی را فراهم آورد. با این منظر، می‌توان گفت که ورود او به عرصه سیاست به شیوه‌ای غیرمستقیم اما تأثیرگذار باشد، چرا که نهادسازی و تولید فکر از سال‌های ابتداییِ دورانِ پس از انقلاب، نقشی محوری در پهنهٔ سیاستِ فرهنگی کشور ایفا کرد.

مناظره‌ها و نقدهای فرهنگی-سیاسی در دههٔ ۷۰

دههٔ ۷۰ با مناظرهٔ مصباح یزدی در برابر محمدجواد حجتی کرمانی نیز مشخص می‌شود. این مناظره دربردارنده نقدِ سیاست‌های فرهنگی دولت خاتمی بود و به شکل‌گیری بحث‌های عمومی دربارهٔ راهبردهای فرهنگی و علمی کشور انجامید. در این دوره، محورِ نقدِ او در رابطه با سیاست‌های فرهنگیِ دولت‌های وقت، به عنوان یکی از موضوعات اصلی گفت‌وگوهایِ عمومی مطرح شد و تاثیرِ آن بر فضاهای فکری و علمی کشور دیده شد. به تازگی‌ها، برخی منابعِ تاریخی، آن مناظرات را به عنوان یکی از نقاط عطفِ چالشِ فرهنگی میان سنت‌گرایان و جناح‌های مدرنِ فکری کشور ارزیابی می‌کنند. این رویدادها نشان می‌دهند که چگونه تفکراتِ مصباح به عنوان یک نیرویِ فکری در پیوستگی با نهادهای آموزشی و پژوهشی، در قالبی غیرقانونی یا غیررسمی اما قابل‌توجه، به سمتِ گفتمان‌های رسمی‌تر حرکت کردند.

نظریه سیاسی اسلام و پروژهٔ پروتستانتیسم اسلامی

در کتاب نظریه سیاسی اسلام که در سال ۷۸ چاپ شد، مصباح یزدی طرح «پروتستانتیسم اسلامی» را به عنوان توطئه‌ای علیه اسلام توصیف کرده و بیان می‌کند که در برابر چنین پیشنهادهایی، واکنش‌های متفاوتی می‌تواند وجود داشته باشد. او در این اثر، با استناد به شواهد تاریخی و متنی، نسبت به نفوذ برخی تفکراتِ غربی در فرهنگ و سیاست ایران هشدار داده و تأکید کرده است که باید از هر گونه فرایندِ modernization که ممکن است به تضعیف بنیان‌های دینی منجر شود، احتراز کرد. او همچنین اشاره کرده است که اگر امریکا چنین پیشنهادی بدهد، نباید شگفت‌زده شد، زیرا اهدافِ آن‌ها به گفتهٔ او، ممکن است اسلام را هدف قرار دهد و برای این کار برنامه‌ریزی و بودجه‌گذاری انجام داده باشند. این بخش از اندیشهٔ وی، به دسته‌ای از نقدها و بحث‌های نظری در سطحِ فکری-اجتماعی دامن زد که به مرور در میان پژوهشگران و روشنفکران مطرح شد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این موضع‌گیری‌ها بخشی از چارچوب فکری او را تشکیل می‌دهد که به شکل‌گیری نگاهِ جامعِ وی به دین و سیاست کمک کرد و به نقشِ آموزه‌های دینی در مواجهه با چالش‌های عصرِ نوین اشاره داشت.

بازتاب‌های تاریخی و تحلیل نهایی

این مجموعه از رویدادها نشان می‌دهد که مسیری که مصباح یزدی از دهه‌های نخست پس از انقلاب تا دههٔ ۷۰ رفت، با نقشِ آموزشیِ مؤسسهٔ امام خمینی آغاز شد و به رویکردهای مناظره‌ای و نقدِ فرهنگیِ سیاسی منتهی شد. او در این دوران به دنبالِ ترکیبی از سنت‌گراییِ فکری و مصلحت‌گراییِ اجرایی بود و از طریق نوشته‌ها و سخنرانی‌ها، سعی کرد فهمِ دین و سیاست را در کنار هم به نحوی هماهنگ به مخاطب ارائه کند. همزمان، موضوعِ پروتستانتیسم اسلامی و نقدِ غربی‌سازی، از طریق کارِ پژوهشیِ او و دیگر فعالانِ فکری، به عنوان یکی از محورهای بحث‌های عمومی مطرح شد. به علاوه، او با طرحِ گفتمان‌های خود در قالبِ کتاب‌ها و مناظرات، به حوزهٔ فرهنگِ عمومی و آموزشی وارد شد و به این ترتیب نقشِ غیر مستقیمِ وی در سیاستِ فرهنگیِ کشور پررنگ‌تر شد. این رویدادها هرچند به صورت صریحِ حضورِ اجرایی در قالبِ دولت یا مجلس نبود، اما در شکل‌دهیِ برخی از مطالبات و موضوعاتِ اصلیِ فرهنگِ سیاسی کشور اثرگذار بود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این روند به عنوان جزءِ مهمی از تاریخِ فکریِ پس از انقلاب شناخته می‌شود و تحلیلگران را به بررسیٔ کارکردهایِ نهادهایِ فکری-کلامی در سیاستِ عمومی تشویق کرده است.

تحلیل حقوقی-اجرایی: نقشی نقادانه و سازوکارهای اجرایی در چارچوب قانون

در منظومهٔ فکریِ مصباح یزدی و بازتاب‌هایش در دهه‌های پس از انقلاب، می‌توان نشانه‌هایی از یک نسبتِ مستمر بین حوزهٔ دین و حوزهٔ سیاست دید. این رابطه به گونه‌ای است که گفتمان‌های دینی-اجتماعی، علی‌رغمِ عدمِ حضورِ مستقیم در ساختارهای اجرایی، از طریق آموزش، نویسندگی و مناظره‌های عمومی به شکل‌دهیِ فضاهای اجرایی و سیاستگذاری فرهنگی کمک می‌کند. این نکته از منظر قوانین و چارچوب‌های جمهوریِ اسلامی ایران، به معنای پذیرشِ نفوذِ تفکراتِ دینی در حوزهٔ سیاستِ فرهنگی است؛ با این وجود، هرگونه تغییر یا اجرای سیاست باید از مسیرِ قاون‌های رسمی و با رعایتِ چارچوب‌های قانونی انجام پذیرد. تحلیل‌های حقوقی-اجرایی نشان می‌دهد که این مسیر به صورتِ غیرمستقیم، اما مؤثر، وظیفهٔ نهادهای فرهنگی، آموزشی و پژوهشی را در پویاییِ سیاستِ عمومی روشن کرده است. از منظر اجراییِ غیرسیاسی و امنیتی، نقدِ این روند به تواناییِ بی‌طرفانهٔ نهادهای فکری در حفظ استقلال آموزشی و جلوگیری از ورودِ تندرویِ تفکراتِ خاص به فرایندهای آموزشی و پژوهشی مربوط می‌شود. در نهایت، بازنگری در این نوع ارتباطات فکری و اجرایی می‌تواند به تقویتِ رویکردهای علمی و صنفی در مراکز آموزشی منجر گردد و از لحاظ قانونی، با حفظِ جایگاهِ دین و ارزش‌های انقلاب، به حفظِ تعادل میان آزادیِ اندیشه و چارچوب‌های دینی کمک کند.

نتیجه‌گیری

در مجموع، می‌توان گفت که پای مصباح یزدی به سیاست، اگرچه به صورتِ مستقیم در دولت یا مجلس نبود، اما از طریق گفتمان‌ها، نهادسازی و فعالیت‌های فکری-علمیِ او در دوره‌های پس از انقلاب و به ویژه دههٔ ۷۰، اثرگذار بود. او به عنوان یکی از چهره‌های فکری-ایدئولوژیک شناخته شد که با بازخوانی متن دینی، نسبت به سطوح مختلفِ سیاست فرهنگی و اجتماعی ایده‌پردازی می‌کرد و در نتیجه، برخی از فضاهای گفتاریِ عمومی را به سمتِ مباحثِ دینی-اجتماعی جهت داد. با این توضیح، می‌توان گفت که «پایِ» او به عرصهٔ سیاست، از مسیرِ گفتمان‌های علمی و آموزشی آغاز شد و با هدفِ حفظِ چارچوب‌های دینی و فرهنگی، در قالبِ نقدهایِ فرهنگی-اجتماعی به شکل‌گیریِ بخش‌هایِ مختلفِ سیاستِ فرهنگی کشور کمک کرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تصویر از مسیرِ فکریِ مصباح یزدی، نمایانگر پیوستگیِ میان سرشتِ دینی و عملِ فرهنگی-اجتماعی در فضایِ پس ازِ انقلاب است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا