داوود حبیبخانی؛ حافظه هنر سمنان در قاب تاریخ
داوود حبیبخانی، هنرمندِ اهل سمنان، نمونهای از ترکیب هنرهای عکاسی، نقاشی و موسیقی است که نامش با تاریخ هنر این شهر گره خورده است. روایت زندگی او نه تنها بازتاب اخلاق، تلاش و خلاقیت یک فرد، بلکه مرور روشنی بر مسیر فرهنگ و هنر در استان سمنان به شمار میآید. در سالهای قبل از انقلاب تا دهههای اخیر، خانوادهای که هنر در خونشان جاری بود، به عنوان کانونی از تجربههای بصری و موسیقایی مطرح بود. پدر این دو برادر، داوود حبیبخانی، با لقب «استاد» شناخته میشد و هنر در رگهایش جریان داشت. او فرزند حبیبالله بود و پدری که نقاشی را به عنوان شاخصهٔ هنری خویش داشت. داریوش حبیبخانی، برادر بزرگترِ داوود، نیز به عنوان چهرهای شاخص در نقاشی شناخته شد و به شهرت جهانی رسید؛ آثاری که حتی به مرور زمان در پروژههای معتبر بینالمللی به چشم میآید. با این پیشینه، خانهٔ آنان به مرکزی از میراث هنری تبدیل شد که نسل به نسل به ارث رسید و در میان اهالی فرهنگ جایگاهی ویژه یافت.
در سالهای فعالیتِ حرفهای، داوود حبیبخانی فراتر از نقاشی بود؛ او عکاسِ با تجربه و معتبرِ مناطق مختلف ایران به شمار میآمد. در کنار عکاسی، سالها در کار فرهنگ و ارشاد اسلامی حضور داشت و مسئولیتهای سمعی و بصری و عکاسی را بر عهده داشت. آثار او در جشنوارههای ملی و فراملی جایگاههای برتر گرفت و موجب شد تا تصاویرش در مجموعههای تصویری کشور و نمایشگاههای معتبر در سطح بینالمللی به نمایش گذاشته شود. در نتیجهٔ این فعالیتها، نام او به عنوان یکی از چهرههای مؤثر در تاریخ هنری استان سمنان ماندگار شد. به گزارش تیم آرشیو کامل، یک تابلو نقاشی از او در سالی از زندگیاش، با اصرار و محبت فراوان به مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی هدیه شد؛ این هدیه نه صرفاً یک اثر هنری بلکه نشانهٔ روح و تاریخ هنرِ استانی بود که نسلها را به یاد میآورد.
خانوادهٔ حبیبخانی تنها به نقاشی محدود نمیشد؛ موسیقی نیز بخشی از هویت خانوادگی آنها بود. داوود در کنار فرزندانش، رضا و عارف، که هر دو در موسیقی به موفقیتهایی دست یافتند، مسیر یادگیری و تدریس را نیز از خانه آغاز کردند. رضا در ساز نی و تار و عارف در سنتور، تنبور و سهتار آموزش دیدهاند و اکنون بیش از دو دهه است که به تدریس میپردازند و نسل تازهای از هنرجویان را آموزش میکنند. از همین رو، «شیدا» که نخستین آموزشگاه رسمی موسیقی استان بود، در سال ۱۳۷۹ تأسیس شد و بخش از خانهٔ پدری را به کلاس و کارگاه موسیقی تبدیل کرد تا آموزش جدی و هدفمند به هنردوستان ارائه شود. بسیاری از هنرمندان امروز ایران نخستین تجربههای موسیقی خود را در این محیط شکل دادهاند.
با گذر زمان، ارتباط خبرنگار با رضا و عارف تنها از طریق تماسهای تلفنی صورت میگرفت تا اینکه دو هفته پیش، عارف از بستری بودن پدر خبر داد و این خبر جرقهای شد تا دوباره به دیدار استاد داوود برویم. شنبهٔ همان هفته با همکاری آقای موسوینژادیان – مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی – و امیر رسولیان، معاون فرهنگی، قرار ملاقات گذاشتیم تا به دیدار استاد برویم. وقتی وارد خانهٔ آبا و اجداد شدیم، مشاهدهٔ چهرهٔ مردی که سالها نامش بر تار و پود هنر این شهر نقش بسته بود، قلب ما را به تردید انداخت و در عین حال باعث شد تا به یاد روزهای قدیم بیفتیم. با دیدارِ او، لرزشِ دستها کمتر شده بود اما نشان از بیماری داشت؛ با صدایی آرام و طنزآلود همیشگی، گفت: «کجایید بیمعرفتها؟! دلم برایتان تنگ شده بود.»
در اتاق پذیرایی، دیوارها همچنان با نقاشیها و عکسهای استاد مزین بودند و کارگاه ساز و نقاشی همچنان فعال بود. او از تجربههای عکاسیاش صحبت کرد؛ از تصاویرِ چهرههای بزرگ و رخدادهای ملی که با دوربین به ثبت رسانده بود؛ از تصویربرداریهایش در جشنوارهها و از روایتی که از سردار شهید شاطری در قالب کنسرت موسیقی ارائه داده بود. همچنین از روزهایی سخن گفت که سفرِ ایران را با قراردادی با شهرداری تهران آغاز نمود و با حضور در شهرها، روستاها و چهرههای مختلف، تصاویر ماندگار را رقم زد. در همان گفتوگو، او از زنده نگهداشتن موسیقی در استان سخن گفت و اشاره کرد که در زمانی که برخی نگاهها نسبت به موسیقی سخت و سنگین بود، او ایستاد و با ارادهٔ خود موسیقی را به زندگی مردم بازگرداند.
در ادامهٔ دیدار، رضا و عارف با سازهای نی و تنبک به احترام پدر موسیقی زدند و فضا با صدای سازها آرامش یافت. استاد دربارهٔ دوران جوانی و سفرهای هنریِ خود توضیح داد و از این گفت که حدود بیست و پنج سال است که بازنشسته شده و از اینکه فراموشیِ برخی دوستان و هنردوستان از خاطرش رفته بود، اندوهگین شد. همچنین اشاره کرد که در دهههای اخیر، انسانهایی بودند که با پیگیری و همراهی، چراغ هنر را روشن نگه داشتند. این گفتگو با توجه به وجودِ نسلهای مختلف هنری، نشان داد که چگونه میراثِ هنرِ استان همچنان زنده است و کارگاههایِ هنریِ پدریِ داوود، همچنان به کار خود ادامه میدهند.
در این میان، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامیِ استان، با اشاره به تفاهمنامههای هنری و فرهنگی، بر لزومِ دیدارهای مداوم با هنرمندانِ پیشکسوت به منظور تکریم و حمایت از آنان تأکید کرد. او همچنین از پیشنهاد برگزاری نمایشگاهی با هدف نمایش نقاشیها و عکسهای استاد و سایر آثار مرتبط با زندگیِ هنری وی خبر داد و گفت: «در نمایشگاه سیمرغ، به محض آزاد شدن سالن، دو نمایشگاه پشتسرهم برگزار میکنیم؛ یکی عکس و دیگری نقاشی.»
در پایانِ دیدار، استاد داوود حبیبخانی با یادآوری روزهای کودکیِ خود، از سختیهای مسیر یادگیری سخن گفت؛ از اینکه در ۱۳ سالگی برای فراگیری فنِ نقاشی به طور روزانه در سرمای سرد پشت شیشه ایستاده بود؛ از چاپخانهای که کار میکرد و از کسانی که او را به پرویز یاحقی معرفی کرده بودند. شاگردانِ قدیمیِ او نیز از یادآوریِ روزهایِ جوانی میگفتند و اینکه امروز برخی از آنان به پزشک و هنرمند تبدیل شدهاند. آوازِ رضا و عارف در پایانِ دیدار، آهنگی بود که خانه را به سالهای دور برد و یادآوریِ این نکته را زنده کرد که میراثِ فرهنگیِ استانِ سمنان به نسلهای بعدیِ هنرمندان چگونه منتقل میشود. در ادامهٔ گفتوگو، موسوینژادیان با تأکید بر لزومِ حضورِ مداومِ مدیرانِ فرهنگی در میان هنرمندانِ کهنسال و نیاز بهِ پیگیریهای بیشتر، گفت: «وظیفهٔ ما این است که هر چه بیشتر به دیدار هنرمندان بپردازیم و مشکلاتشان را پیگیری کنیم تا زمینهٔ ادامه فعالیت آنان فراهم شود.» او همچنین از برگزاریِ نمایشگاهِ آثار استاد با عنوان «نمایشگاه آثار استاد داوود حبیبخانی» خبر داد و گفت که بهزودی سالن نمایشگاه آماده میشود.
آن شب، با خروج از خانهٔ استاد، احساس کردم که زمان میتواند ما را از ریشههای فرهنگیمان جدا سازد یا بالعکس، به بازگرداندنِ معنای واقعیِ فرهنگ کمک کند. داوود حبیبخانی تنها یک هنرمند نیست؛ او حافظهٔ زندهٔ هنر سمنان است؛ صدایی است که زمانی تاریکِ خانهها را روشن میکرد و چشمی است که جهان را در قابِ تصویر مینشاند. دستی است که موسیقی را به جانِ جوانان این شهر بخشیده و قلبی است که هنوز برای هنر میتپد. این گزارش، نه صرفِ روایتِ یک دیدار، بلکه ادای دینی است به هنرمندانِ فراموششدهای که شایستهٔ احترامِ همیشگی هستند و نیازمندِ توجهِ هر روزهٔ جامعه و مسؤولان فرهنگیاند.
| رویداد | سال/تاریخ | توصیف |
|---|---|---|
| زادروز داوود حبیبخانی | ۱۳۲۸ | متولد سمنان؛ آغاز مسیر هنری |
| اعمالِ هنری و عکاسی | دهههای پس از آغاز فعالیت | ثبت تصاویر در جشنوارهها و نمایشگاههای ملی |
| هدیهٔ تابلو به مدیرکل فرهنگ و ارشاد | زمانی نامشخص | نشانهٔ روحِ هنری و تاریخِ استان |
| تأسیس آموزشگاه شیدا | ۱۳۷۹ | اولین آموزشگاهِ رسمی موسیقی استان |
| برگزاری نمایشگاههای آینده | آیندهٔ نزدیک | نمایش آثار نقاشی و عکاسی استاد در قالب سیمرغ |
تحلیل اجتماعی-فرهنگی
این گزارش نشان میدهد که حمایت از پیشکسوتان فرهنگی، به شکل پایدار و بدون آیهٔ اختلاف سیاسی، یکی از الزامات اصلی سیاستهای فرهنگیِ هر جامعه است. در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، تکریم و حفاظت از میراث فرهنگی به عنوان یک ارزشِ ملی پذیرفته شده و پیگیری دائمی مشکلات هنرمندانِ کهنسال از طریق مدیریتهای محلی و ملی میتواند به حفظ هویت فرهنگی استانها کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، ایجاد فضاهای نمایشگاهی منسجم، پرداختن به دورههای بازنشستگی هنرمندان و تدوین برنامههای حمایتی از جمله اقداماتی است که میتواند از تداوم فعالیتهای هنری جلوگیری نکند. با توجه به تجربیات داوود حبیبخانی و خانوادهٔ او، این تحلیل بر این نکته تأکید دارد که سرمایهٔ فرهنگیِ استانها باید به شکل عملی و ملموس از هنرمندانِ کهنهکار حمایت شود تا میراثِ فرهنگیِ ما در جایگاهِ امنتری حفظ و منتقل گردد.
