مقدمه
انسان از هزاران سال پیش با حیوانات همزیست شده است، اما اهلیسازی به معنای سادهٔ گرفتن حیوان به خانه نیست. بسیاری از گونههای وحشی به دلیل ترکیبی از ویژگیهای زیستی و رفتاری، هرگز قابلیتٔ زندگی پایدار با انسان را به دست نمیآورند. در این گزارش با نگاه زیستی، تاریخی و تاریخی-اجتماعی به این پرسش میپردازیم: چه چیزی باعث میشود برخی حیوانات وحشی بتوانند به همدمان انسان تبدیل شوند و چرا بسیاری دیگر چنین ارتباطی را نمیسازند؟ این بررسی بر پایه بررسیهای علمی و شواهد تاریخی است و توجه دارد که اهلیسازی فراتر از ورود به خانه، یک فرایند دوطرفهٔ بین دو گونه است. به گزارش تیم محتوای آرشیو کامل، این بحث از مسیرهای مختلف به تحلیل میپردازد تا مشخص کند چرا تنها برخی گونهها به شکل پایدار با انسان زندگی میکنند.
سابقهٔ تاریخی و مسیرهای اولیهٔ همزیستی
امروزه بسیاری از ما با سگها و گربهها به عنوان همدمان روزمرهٔ انسانها روبهرو هستیم. اما تاریخچهٔ این همزیستی پیچیده است. گرگها، کهنترین پیشکشی برای داستانِ اهلی شدن در پیکرهٔ انسان-حیوانی هستند. به مرور زمان، گرگها بهخاطر دسترسی به منابع غذایی انسانها، گرما و امنیتی که انسانها ارائه میدادند، به مرور رفتارهای دوستانهتر و اجتماعیتری نشان دادند. از این تبادل بین دو گونه، نسلهای آتی گرگها کمکم به موجوداتی نزدیک به سگهای مدرن تبدیل شدند. این فرایند تنها یک تغییر رفتاری نبود، بلکه تغییرات زیستی-ژنتیکی و تبدیل در الگوی تعامل اجتماعی نیز در کار بود. همچنین نمونهای دیگر در دامنهٔ تغییرات مشاهده میشود: گربههای وحشی که با گذر زمان و تغییر زیستمحیطی، از شکارچیانِ تنها به موجوداتی همزیست با انسان تبدیل شدند و در کنار انسانها بهنوعی همیار زندگی روزمره شدند. به این ترتیب، نخستین همدمهای انسان نه تنها به خانهها آمدند، که در برخی مسیرها به کنشهایی پایدار با انسانها رسیدند. در این میان میتوان از پژوهشهای باستانشناسی و آثار اسکلتبریهای قدیمی سخن گفت که نشان میدهد برخی جانوران وحشی به عنوان حیوان خانگی نگه داشته میشدند. این فرایندِ تاریخی به شکلِ تبادلی عمل میکند: انسانی با منابعی مانند غذا، گرما و امنیت، و حیوانی با همراهی، وفاداری و حمایت اجتماعی. در این زمینه، بهگزارش منابع تاریخی و علمی، گاهی نشستهای طولانی و همزیستیِ پایدار، جایی که هر دو طرف از حضور یکدیگر سود بردند، به نتیجهٔ محتملتری رسیدند.
ویژگیهای کلیدی که امکانِ اهلیسازی را ممکن میسازند
یکی از پرسشهای بنیادین در کلاسبندیِ اهلیسازی این است که چرا برخی گونهها اهلی میشوند و برخی دیگر نمیتوانند. در چارچوبِ نظری زیستی-رفتاری، شش ویژگی که در پژوهشهای دیرینهشناختی و رفتاری برای اهلی شدن حیوانات حیاتی شناخته شدهاند، عبارتاند از:
- توانایی تولیدمثل در محیطِ اسارت: حیوانی که در آزمایشگاه یا زیستگاههای انسانی بهسر میبرد، باید بتواند بهطور پایدار تولیدمثل کند تا فرایندِ اهلی شدن برای نسلهای آینده تداوم یابد. وجود برهمکنشهای ژنتیکی و رفتاری که بهطوری مؤثر با شرایطِ اسارت سازگار میشوند، عامل کلیدی است.
- انعطافپذیری رژیم غذایی: گونهای که بتواند به منابع غذایی متنوع و تغییرات موجود در محیط انسانی پاسخ دهد، شانسِ بیشتری برای سازگاری دارد. حیواناتی با رژیم غذایی غیرِ سختگیرانه بهتر میتوانند با فرهنگهای غذایی انسانها همخوانی پیدا کنند.
- رشد و بلوغ سریع: سرعتِ رشد و رسیدن به بلوغ میتواند به برقراری روابط اجتماعیِ طولانیمدت با انسانها کمک کند. فرایندهای اجتماعی-ژنتیکی در این راستا را تسریع میکند و امکانِ سازگاریِ مداوم با نسلهای بعدی را فراهم میسازد.
- طبع آرام و نرمذات: وجود ویژگیهای رفتاری مانند خونسردی، کمخشونت بودن و پذیرشِ پذیرفتنِ محدودیتهای جامعهای که با انسانها تشکیل میشود، از ارکانِ اهلی شدن محسوب میشود.
- قبولِ سلسلهمراتب اجتماعی: نماهای رفتاری که در فرآیندهای اجتماعیِ گروهی مانند پذیرشِ سلسلهمراتب با انسانها سازگار شوند، به گونهای است که سازگاریِ اجتماعی با انسانها را تسهیل میکند.
- تابآوری و مقاومت در برابر استرس: توانِ تحملِ فشارهای محیطی و رقابت با العباهای دیگر در کنار انسانها، به جلوگیری از فرار یا فرارهای رفتاری کمک میکند.
این شش خصلت بهروشنی توضیح میدهد که چرا اکثر پستانداران بهطور طبیعی اهلی نمیشوند و تنها گروه محدودی از گونهها قابلیتِ این فرایند را دارند. در بحثهای علمی، این ویژگیها بهعنوان پایهٔ مدلهای تکاملیِ اهلیسازی مطرح میشوند و پژوهشهای رفتاری و ژنتیکی در ادامه این مدلها را تقویت میکنند. به بیان دیگر، اهلی شدن فقط به آوردن حیوان به کنار انسانها محدود نمیشود؛ بلکه به یک همزیستیِ پایدار و دوطرفه منجر میشود که در آن هر دو طرف از حضورِ دیگری سود میبرند.
نمونههای کلاسیک و نکتههای تاریخی
در تاریخِ طولانیِ تعاملِ انسان و حیوان، چند نمونه مهم وجود دارد که به توضیح فرایند اهلیسازی کمک میکند. گرگها، با وجودِ اولیهشان بهعنوان شکارچیانِ قدرتمند، با گذشت زمان و برخورد با منابع انسانی، به همراهانِ وفاداری تبدیل شدند که نسلهای بعدیِ آنها به رفتارهای اجتماعیِ بهتر با انسانها گرایش یافتند. این فرایند با بهبودهای متقابلِ دسترسیِ گرگها به غذا و پناه انسانها و نیز سودمندیِ انسانها از همراهیِ گرگها تداوم یافت. به این ترتیب، شکل و رفتارِ گرگها بهتدریج به سگهای امروزی نزدیک شد. در مقابل، گربههای وحشی نیز با انسانها همزیستی پیدا کردند؛ با افزایش سکونتهای دائمی و شهرنشینی، گربهها به منابع غذاییِ سادهتری دست یافتند و با رفتارهای شکارگرانهٔ کمخشونتتر، به مرور به همزیستیِ مسالمتآمیز با انسانها گرایش یافتند. این فرایندِ دوطرفه بهویژه در مناطقی که سکونتگاههای انسانی با دامنهٔ گستردهتری شکل میگرفت، بهخوبی قابل مشاهده است.
در بحثهای تاریخیِ مرتبط با اهلیسازی، برخی پژوهشها نشان میدهد که برخی گونهها حتی پیش از ورود به مناطق خاص، با انسانها روابطی ابتدایی و دوستانه برقرار میکردند. بهعنوان مثال، در پژوهشهای باستانشناسی، شواهدی وجود دارد که برخی شکارچیان-گردآورندگان باستانی در آمریکای جنوبی روباهها را پیش از ورود سگها به این قاره بهعنوان حیوان خانگی نگه میداشتند. چنین دیدگاهی نشان میدهد که فرایندهای اهلیسازی میتواند مستقل از مسیرِ تاریخیِ هر منطقه، بهطور جداگانه شکل بگیرد و به شکلهای گوناگون رخ دهد.
نمونههای استثنایی و فراموشنشدنی
در دههٔ ۱۹۵۰، پژوهشهای مربوط به اهلیسازی روباهها در شوروی سابق آغاز شد. آزمایشهای تیمی که از سال ۱۹۵۹ آغاز شد، میخواستند ببینند آیا روباه نقرهای (نوعی روباه قرمز) بهطور مستقیم میتواند اهلی شود یا خیر. این آزمایشها نشان دادند که با انتخاب دقیق از نسلهای روباهها، میتوانند نشانهای رفتاریِ دوستانهای مانند بوسهزدن به دست انسان، نوازشپذیری، گریهٔ هنگامِ جدا شدن از انسان و تکاندادن دم را از خود نشان دهند. این نتایج تا حدی غرورآفرین بود و نشان داد که برخی از ویژگیهای روانی-رفتاری با فرایندِ اهلیشدن همبستگی دارند. با این وجود، روباههای اهلیشده همچنان در برابر برخی فشارهای استرسی و تغییرات محیطی نسبت به روباههای وحشی دوام بیشتری نشان میدهند. همچنین در برخی منابع علمی اشاره شده است که خانوادهای از روباهها از یک خانوادهٔ یکسانِ جنگلیِ گروهی بهسوی روباههای خانگی تغییر کردهاند. این مسیر، اگرچه آموزنده است، اما در برابرِ اکثر گونههای دیگر به دلیلِ ویژگیهای زیستیِ خود، محدودیتهای بسیار دارد.
در مقابل، در بعضی متون آمده است که برای برخی گونههای دیگر، مسیرِ اهلی شدن به دلیلِ ویژگیهای رفتاری و زیستیِ محدود، غیرممکن یا بسیار دشوار است. یکی از نویسندگان کلاسیکِ زیستشناسی انسانی-جانوری، جرد دایموند، در کتاب مشهور خود «اسلحه، میکروب و فولاد» شش ویژگیٔ حیاتی برای اهلی شدن را معرفی میکند و توضیح میدهد که بسیاری از پستانداران—مانند موشهای کوچک—بهدلیل فقدانِ برخی از این ویژگیها، بهراحتی نمیتوانند به شریکِ بالای انسانها تبدیل شوند. این دیدگاه بهوضوح تبیین میکند که چرا اهلیسازی بهصورت جهانی محدود است و چرا بهجز معدود گونهها، دیگر حیوانات وحشی به همدمان دائمی انسانها تبدیل نمیشوند.
چرا فرایند اهلیسازی محدود است؟ تحلیل زیستی-تاریخی
در نگاه به فرایندِ اهلیسازی، باید تفاوت بین «اهلیسازی» و «همزیستی» را روشن کرد. همزیستی به معنای زندگی کنار هم با وجود تفاوتهای زیستی است، اما اهلیسازی به معنای فرایندی است که در آن رفتارها و ساختارهای اجتماعیِ حیوان با انسانها به هم پیوند میخورند تا وجودِ دوگونه به صورت پایدار و مثبت تداوم یابد. بهعبارت دیگر، اهلیسازی به مجموعهای از دستاوردها در سطحِ ژنتیک، فیزیولوژی و رفتار اشاره دارد که در نتیجهٔ فرایندهای انتخاب طبیعی- مصنوعی به دست میآیند. فرایندهای مانند سازگاری با رژیم غذایی گوناگون، سازگاری با محیطهای شهری و اجتماعی، رشد سریع و پذیرش سلسلهمراتب، همگی بههم پیوستهاند تا یک گونه بتواند به شکلِ پویا با انسانها همکاری کند.
در نهایت، این تحلیلها به یک نتیجه میرسند: برای اهلی شدنِ پایدار، یک گونه باید مجموعهای از ویژگیهای مطلوب را بهطور همزمان دارا باشد و با محیطِ اجتماعیِ انسانها سازگار شود. اگر هر یک از این اجزا ناقص باشد یا بهدرستی تفسیر نشود، فرایندِ اهلیسازی با چالشهای جدی روبهرو میشود. این نکته نشان میدهد چرا تنها تعداد معدودی از گونهها به شکلِ موفق اهلی میشوند و بقیه با وجودِ جذابیتِ ظاهری یا رفتارهای دیدنی، نمیتوانند به همدمی پایدار و امن با انسانها دست پیدا کنند.
جمعبندی و پیامدهای معاصر
با مرور تاریخچهها و دادههای زیستی-رفتاری، میتوان نتیجه گرفت که اهلیسازی یک فرایند دوطرفه است که به تعاملهای طولانیمدت بین انسان و حیوان وابسته است. این فرایند نه تنها به جنبههای رفتاریِ حیوانها بلکه به شرایطِ محیطی و اجتماعیِ انسانها نیز بستگی دارد. در عصر حاضر، با گسترش شهرنشینی، تغییراتِ اکولوژیک و نگرشهای اخلاقیِ جدید، مطالعه در مورد اینکه کدام گونهها میتوانند به همدمان همیشگی انسانها تبدیل شوند، به مسئلهای با ابعاد علمی-اجتماعی تبدیل شده است. بههر حال، حقیقتِ بنیادی این است که بسیاری از حیوانات وحشی به دلیل ترکیبی از ویژگیهای زیستی و رفتاری، بهطور طبیعی یا با تغییرات بسیار محدود، نمیتوانند به همدمان دائمی انسانها تبدیل شوند. این نکته، نه بهعنوان کمبودِ اخلاقی بلکه بهعنوان واقعیتی علمی، درکِ ما از آفریدههای زمین را عمیقتر میکند.
به گزارش تیم محتوای آرشیو کامل.
