مرشایمر: ایران باید با این منطق به جنگ ادامه می‌داد؛ تحلیل تازه از اظهارات یک نظریه‌پرداز آمریکایی درباره خاورمیانه

مرور خبر و چارچوب استدلالی

در گفت‌وگویی که اخیراً منتشر شد، جان مرشایمر، نظریه‌پرداز مشهور آمریکایی، با تمرکز بر تجربه‌ها و درک از نبردهای اخیر در خاورمیانه، اصرار دارد که ایران بر پایه یک منطق مشخص می‌تواند و باید به جنگ ادامه دهد. این تحلیل که از طریق گفت‌وگوی پادکستی در آلمان و انتشار کانال یوتیوب فایننشال‌وایز پخش شده، به بررسی خطوط و بازتاب‌های نبردهای منطقه‌ای می‌پردازد و به شرحی از آنچه ایران از نگاه او به عنوان ابزار بازدارندگی و فشار بر طرف مقابل می‌بیند، می‌پردازد. به گزارش تیم آرشیو کامل، مرشایمر اظهار می‌کند ایران در جنگی که با اسرائیل در ژوئن رخ داد، نشان داد که با تکیه بر توانمندی‌های موشکی بالستیک، کروز و پهپادی می‌تواند به فشارهای گسترده‌تری دست یابد و همچنین از امکانات پدافندی طرف مقابل کاسته شود. این مجموعه اشاره‌ها به این سمت حرکت می‌کند که با وجود محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای دیپلماتیک، ایران می‌تواند از پایداری بازدارندگی خود برای تأثیرگذاری بیشتر استفاده کند. در ادامه سخنان وی، نخست وزیران و تحلیل‌گران غربی نیز به این نکته اشاره کردند که این رویکرد تنها در قالب تئوری نیست و ممکن است در عمل بازخوردهای مختلفی به همراه داشته باشد. مرشایمر همچنین تأکید می‌کند که این منطق می‌تواند به استفاده حداکثری از ظرفیت‌های داخلی و فناوری‌های نوین دفاعی ایران منجر شود و از این رو، ادامه درگیری در مقایسه با توقف آن از نظر او قابل درک است. مطالبه اصلی او این است که هر گونه توقف یا عقب‌نشینی باید با توجه به توازن نیرو و ارزیابی کامل از پیامدهای اقتصادی و منطقه‌ای انجام شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحلیل در یک قالب پژوهشی-تفسیرگونه ارائه می‌شود و هدف آن روشن کردن خطوط فکری برآمده از رویکردهای بازدارندگی است که می‌تواند بر سیاست‌های منطقه‌ای تأثیر بگذارد.

نکات کلیدی و بازتاب‌های استراتژیک

مرشایمر با تأکید بر گزارش‌های مرتبط از منابعی مانند ایرنا، به بازتابی از نبردهای دوره اخیر می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چگونه ایران با استفاده از ترکیب موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها توانست در برابر اقدامات اسرائیل نقشی مؤثرتر ایفا کند. او به نکته‌ای اشاره می‌کند که برخی از تحلیل‌گران پیش‌تر مطرح کرده‌اند، اما وی بازنویسی می‌کند تا نشان دهد که این توانمندی‌ها همچنان برای توازن قوا حیاتی‌اند. در این چارچوب، وی توضیح می‌دهد که پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، ایران به دلیل دارایی‌های گسترده موشکی و همچنین تجربه در کار با سامانه‌های پدافندی و عملیات نفوذی، به شکل جدی‌تری به دنبال حفظ یا تقویت بازدارندگی خود بوده است. چنین رویکردی می‌تواند به معنای ادامه دار بودن تنش باشد، هرچند برخی از طرف‌های غربی معتقدند که استراتژی‌های مختلفی در برابر این رویکرد وجود دارد که می‌تواند منجر به نتایج متفاوتی شود. از نگاه مرشایمر، یکی از نکته‌های مهم این است که ایران در سال‌های اخیر به رغم فشارهای داخلی و خارجی، همچنان به ظرفیت‌های استراتژیک خود می‌بالد و این می‌تواند به تغییرات قابل توجه در خطوط قرمز منطقه منجر شود.

پیامدهای اقتصادی و فنی برای خاورمیانه

یکی از مباحث محوری در این تحلیل، بازتاب گسترده‌ای است که احتمالاً بر اقتصاد جهانی و به‌ویژه ارزش‌های بازرگانی خلیج فارس خواهد داشت. مرشایمر نشان می‌دهد که اگر مسیر دیگری در این درگیری‌ها دنبال شود و یا درگیری‌های جدیدی در منطقه شدت یابد، پیامدهای اقتصادی می‌تواند به صورت بسته شدن محتمل خلیج فارس و تنگه هرمز هویدا شود؛ امری که از دید او به ناظران اقتصاد بین‌الملل هشدار می‌دهد و می‌تواند آن‌ها را به بازنگری در سیاست‌های خود وادار کند. در این چارچوب، وی به شوکری از جانب دولت ترامپ اشاره می‌کند که برای پایان دادن به جنگ، دستپاچه شده و در عین حال تلاش می‌کند تا از طریق عملیات رسانه‌ای و دیپلماتیک به توافقی برسد؛ اما به بیان او، چنین توافقی ممکن است به سادگی در شرایط فعلی به دست نیابد و زیر فشارهای متقابل از جمله نگرانی‌های اقتصادی وامنیتی پاره شود. در نهایت، تحلیلگر آمریکایی به این نتیجه می‌رسد که آینده خاورمیانه با وجود تمامی چالش‌ها امکان‌پذیر است اما به شدت به مدیریت تدابیر امنیتی، دیپلماسی فعال و درک عمیق از برخوردها و واکنش‌های طرف‌های مختلف وابسته است. این بحث‌ها در قالبی خبری-تحلیلی ارائه می‌شود تا خواننده بتواند به‌راحتی جنبه‌های مختلف این گفت‌وگو را دنبال کند و از طریق گزارش‌های میدانی و ارزیابی‌های منطقه‌ای به نتیجه‌گیری برسد.

تدبیرهای سیاسی-نظامی و چشم‌انداز عملیاتی

در ادامه، مرشایمر به بررسی چالش‌های پیش رو در خاورمیانه می‌پردازد و با نگاهی اجمالی به سوریه، لبنان، و کرانه باختری، توضیح می‌دهد که چگونه تغییر در الگوی رفتار اسرائیل و روندهای داخلی این کشور می‌تواند دامنه تغییرات را در منطقه گسترش دهد. او با اشاره به مشارکت‌های منطقه‌ای، از جمله حضور اسرائیل در مناطق مختلف و واکنش‌های برخی از بازیگران منطقه‌ای یاد می‌کند و توضیح می‌دهد که این روندها می‌توانند به ایجاد یا کاهش سطح تنش منجر شوند. وی در این بخش به نکته‌ای کلیدی اشاره می‌کند: هر گونه تغییر در سیاست‌های منطقه‌ای باید با در نظر گرفتن مصالح عمومی و منافع ملی انجام گرفته و از ورود به مسیرهای خطرناک خودداری شود. همچنین وی به نقش رسانه‌ها و پیام‌رسانی‌های خارجی اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه روایت‌های گوناگون می‌توانند به شکل قابل توجهی بر ادراک عمومی و تصمیمات دولت‌ها در اروپا و آمریکا تاثیر بگذارند. در نهایت، این بخش به دنبال ارائه تصویری روشن از موقعیت منطقه است تا بتواند به سیاست‌گذاران و کاربران عادی نگاه روشنی از پیامدهای احتمالی هر تصمیم بدهد.

تحلیل نقادانه اجرایی-امنیتی

این تحلیل در نهایت با ارائه یک نگاه اجرایی-امنیتی به موضوع، می‌کوشد تا به پرسش‌های بنیادی در حوزه سیاست خارجی و مدیریت بحران پاسخ دهد. از منظر اجرایی، رویه‌های تصمیم‌گیری در برابر تحولات پرشتاب منطقه‌ای نیازمند هماهنگی میان بخش‌های دیپلماسی، اطلاعاتی و دفاعی است. نباید فراموش کرد که هر گونه اظهار نظر یا روایت رسانه‌ای باید با دقت در چارچوب قانون و موازین رسمی منتشر شود تا از تشتت اطلاعاتی پرهیز گردد و اعتبار منابع حفظ شود. از منظر امنیتی، تمرکز بر بازدارندگی به معنای تقویت سامانه‌های پدافندی، ایجاد قابلیت‌های پاسخ سریع و تشدید همکاری‌های منطقه‌ای برای کاهش خطرات امنیتی است. با این حال، هر تصمیمی باید با توجه به ثبات اقتصادی و اجتماعی در داخل کشورها انجام گیرد تا از آسیب‌های غیرضروری به مردم و بنگاه‌های اقتصادی جلوگیری شود. در پایان، روشن است که توازن قوا و مسیرهای احتمالی آینده می‌تواند با تغییرات جزئی در رویکردها و اولویت‌های سیاست خارجی در کشورهای منتخب تغییر کند و لازم است که تحلیل‌ها همواره با داده‌های جدید به‌روز شوند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا