بی‌سوادی تحمیلی و میراث فیلترینگ: مهاجرت نیروی فنی تنها راه باقی‌مانده

نمایی تازه از وضع اینترنت در ایران

در بازتابی از تحلیل‌های رسمی و گفت‌وگوهای تخصصی، آینده زیست‌بوم دیجیتال ایران بیش از هر زمان دیگری با چالش‌های فشارآور فیلترینگ و اختلالات تدریجی همسو می‌شود. در این فضا، نیروی انسانی متخصص حوزه فناوری و ارتباطات که هم‌اکنون با دشواری‌های دسترسی به محتوای جهانی روبه‌رو است، ناچار به ارزیابی گزینه‌های موجود می‌شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این روند باعث شده که بین ماندن در کشور و مهاجرت به بازارهای فناوری خارج از ایران، توازن ناپایدار و سنگینی به نفع خروج از کشور شکل بگیرد.

فیلترینگ و دیوار دیجیتال

یکی از محورهای کلیدی این بحران، محدودیت‌های شدیدی است که با نام فیلترینگ و اختلالات پیوسته، زیرساخت‌های دیجیتال را از دسترسی به شبکه جهانی جدا می‌کند. این جدا شدن، فراتر از ملاحظات فنی است و به شکل عمیقی بر توانایی‌های آموزشی، پژوهشی و سرمایه‌ انسانی اثر می‌گذارد. در زیرساخت فعلی، دسترسی به ابزارهای پایه‌ای کار حرفه‌ای از قبیل لینکدین، یوتیوب و دیگر پلتفرم‌های پراستفاده برای کار پژوهشی و فناوری با دشواری مواجه است و این محدودیت‌ها، به صورت ناخودآگاه به عنوان یک عوامل بازدارنده برای توسعه پروژه‌های داخلی عمل می‌کند.

شکاف دیجیتال و بی‌سوادی تحمیلی

پژوهشگران سیاست‌گذاری فضای مجازی توضیح می‌دهند که در زیست‌بوم دیجیتال امروز، پارادایم‌های فناوری هر چند سال یک‌بار دگرگون می‌شوند و فاصله بین نسل‌های فناوری که با هوش مصنوعی و محاسبات کلان همراه است، روزبه‌روز افزایش می‌یابد. وقتی اتصال امن وجود ندارد، کارشناس فناوری با پدیده‌ای به نام «بی‌سوادی تحمیلی» روبه‌رو می‌شود: کمبود دسترسی به منابع آموزشی، به‌روزرسانی‌های علمی و شبکه‌های ارتباطی ضروری که همگی با هم می‌دانند چه میزان از جهان عقب مانده‌اند. این شرایط، بازار کار متخصصان را از چرخه محاسبات جهانی کنار می‌گذارد و باعث می‌شود که فرصت‌های برابر برای اشتغال در داخل کشور به شکل جدی کاهش یابد. در این چارچوب، هر سرمایه انسانی که با فناوری‌های روز دنیا در ارتباط است، به دلیل هزینه و زمان صرف‌ شده برای دور زدن فیلترینگ و دسترسی محدود به منابع، مجبور به ارزیابی مجدد آینده حرفه‌ای خود می‌شود.

مهاجرت: کنش یا چاره نهایی؟

بحث مهاجرت از نگاه این گزارش، نه به عنوان یک کنش اعتراضی، بلکه به عنوان راه‌حل آخر تبدیل به موضوعی جدی شده است. در گفت‌وگوها با متخصصان، طرح‌های فیلترشکن و کمپین‌های فشار عمومی به عنوان ابزارهای موقت مطرح می‌شوند، اما اغلب افراد اذعان دارند که مهاجرت را تنها گزینه‌ای می‌دانند که به صورت واقعی می‌تواند فرصت‌های شغلی، دسترسی به بازار کار بین‌المللی و احتمال حقوق ثابت‌تر و درآمد بیشتر را فراهم آورد. این مسئله، به معنای خروج سرمایه انسانی از کشور است که خود می‌تواند به بحران‌های بلندمدت در بخش‌های فنی و علمی منجر شود. نگارانی که سال‌ها در زمینه طراحی و اجرای پروژه‌های دیجیتال کار کرده‌اند، با دیدی واقع‌گرایانه توضیح می‌دهند که پاره‌ای از آنان علاقه‌مند به کار در کشور خود بودند، اما محدودیت‌های فعلی باعث شده تا ترجیح بدهند تا از دورکاری با حضور در بازارهای خارجی و یا مهاجرت به کشورهای همسایه و فراتر از آن استفاده کنند.

عوامل اجرایی و اثرات در بازار کار

آنچه از بررسی‌های میدانی و گفت‌وگوها با کارشناس حوزه سیاست‌گذاری فضای مجازی برمی‌آید، نتیجه‌ای روشن است: با فزونی محدودیت‌ها، بازار کار برای گرایش‌های فنی که باید با داده‌های بزرگ، هوش مصنوعی و محاسبات پیشرفته کار کنند، دچار کمبود شدید نیرو می‌شود. این امر نه تنها روی پروژه‌های فناوری داخلی اثر می‌گذارد، بلکه می‌تواند نگاه سرمایه‌گذاران به پروژه‌های فناوری ایران را هم تحت تأثیر قرار دهد. از نظر اقتصادی، خروج نیروی متخصص به یک روند روانی تبدیل می‌شود که سرمایه انسانی با تجربه را از کشور خارج می‌کند و به جای ایجاد اقتصاد دیجیتال قوی، به کاهش توان رقابت‌پذیری کشور منجر می‌شود. به گفته کارشناسان، کاهش دسترسی به منابع آموزشی و تبعیت از محدودیت‌های فنی، از دو جهت به مهاجرت دامن می‌زند: از یک سو هزینه‌های دانش‌آموختگان در مسیر آموزش به دلیل نبود زیرساخت مناسب افزایش می‌یابد و از سوی دیگر فرصت‌های کار با دستمزد مناسب در بازار جهانی سبب می‌شود تا متخصصان به دنبال فرصت‌های خارج از کشور باشند.

چرخه تصمیم‌گیری در بین بخش‌های علمی و صنعتی

در تحلیل‌های انجام شده، تصمیم‌ها در سطح ملی و صنعتی به شدت تحت تأثیر واقعیت‌های اجرایی قرار می‌گیرند. به‌گفته پژوهشگران، طرح‌هایی همچون اینترنت ملی یا فیلترینگ هوشمند با استناد به منافع کوتاه‌مدت، می‌تواند به قیمت خروج استعدادها و کاهش سطح کارآیی بخش‌های علمی تمام شود. این دیدگاه از منظر کارشناسان، به مفهوم استفاده از منابع محدود داخلی برای توسعه پروژه‌های داخلی اشاره دارد که به دلیل نبود اتصال جهانی به عنوان محدودیت اصلی، کارایی را کاهش می‌دهد. در این بین، برخی از فعالان با استدلال‌های فنی و منطقی با طرح این قبیل مفاهیم مخالفت می‌کنند و می‌گویند که هیچ تعبیری از اتصال تنها داخل مرزهای یک کشور نمی‌تواند جایگزین اینترنت جهانی باشد. با وجود این، واقعیت این است که نیروی انسانی متخصص، به ویژه آن دسته که با فناوری‌های نوین سروکار دارند، بیش از هر زمان دیگر به دنبال یافتن مسیرهای جایگزین برای ادامه کار است.

پیشنهادها و مسیرهای پیش رو

در گزارش‌های تحلیلی، چند محور کلیدی برای کاهش آسیب و حفظ سرمایه انسانی در نظر گرفته می‌شود. نخست تقویت زنجیره‌های آموزشی و دسترسی سریع به منابع علمی و آموزشی روز دنیا است تا بی‌سوادی تحمیلی یک عامل بازدارنده برای شرکت‌ها و افراد نباشد. دوم، تقویت زیرساخت‌های ارتباطی و تامین امنیت داده‌ها به نحوی که همواره امکان اتصال امن به شبکه جهانی فراهم باشد و از تخصص‌های داخلی در برابر عقب‌ماندگی حفاظت کند. سوم، ایجاد فضاهای کار مشترک و مدل‌های دورکاری با امکان دسترسی به بازارهای جهانی از داخل کشور، تا افراد بتوانند با وجود محدودیت‌ها، به فعالیت‌های بین‌المللی ادامه دهند. این رویکردها می‌تواند به کاهش تمایل به مهاجرت و حفظ سرمایه انسانی در کشور منجر شود. یادآور می‌شود که هیچ راه‌حل ساده‌ای وجود ندارد و رسیدن به تعادل میان امنیت سایبری و دسترسی آزاد به داده‌ها نیازمند طراحی کارآمد و مدیریتی دقیق است.

جمع‌بندی

آنچه از این بررسی‌ها بر می‌آید، این است که تبعات فیلترینگ و محدودیت‌های اینترنتی در ایران تنها به جنبه‌های فنی محدود نیستند؛ آن‌ها به شکل عمیق بر اقتصاد، دانش و سرمایه انسانی تاثیر می‌گذارند و در نهایت می‌تواند منجر به مهاجرت گسترده نیروهای متخصص شود. با وجود این، مسیرهای جایگزین و اصلاحات اجرایی می‌تواند به شکل دادن به آینده‌ای پایدارتر برای اقتصاد دیجیتال ایران کمک کند. اگرچه مهاجرت کنشگری نیست، اما به عنوان راهی برای حفظ فرصت‌های حرفه‌ای و دسترسی به بازارهای بین‌المللی برای بسیاری از کارشناسان مطرح می‌شود.

تحلیل پساخبر: اثرات اقتصادی و اجتماعی سیاست‌های دیجیتال

این روایت نشان می‌دهد که تصمیمات اجرایی در حوزه فناوری باید با درنظر گرفتن پیامدهای بلندمدت برای بازار کار و سرمایه انسانی باشد. بی‌سوادی تحمیلی و شکاف دیجیتال می‌تواند به بازدارنده‌ای برای توسعه صنعتی و علمی تبدیل شود و در نتیجه، ایران در رقابت فناوری جهانی عقب بماند. از منظر سیاستی، اصلاحات زیرساختی و بازنگری در مدل‌های ارائه خدمات دیجیتال به همراه حفظ آزادی‌های آموزشی و پژوهشی، می‌تواند به بازگرداندن اعتماد جامعه فناوری به آینده کشور کمک کند و زمینه را برای حضور پررنگ‌تر نیروی متخصص در پروژه‌های داخلی فراهم آورد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا