نگاهی نو به یک فاجعه فرهنگی
در این بازنویسی خبری، بیضایی، چهره شاخص تاریخ نمایش ایران، به عنوان نمادی از برخوردهای پنهان و آشکار با هنرمندان بزرگ معرفی میشود. این گزارش با هدف تنظیم یک چشمانداز خبری-تاریخی، به دنبال تحلیل اینکه چگونه برخی رویدادها و واکنشهای جامعه و مسئولان میتواند به نمایشی از «قتلهای سریالی» علیه هنرمندان تبدیل شود، نوشته شده است. در سطور پیش رو، از منظر تاریخی و فرهنگی به این پرسش پاسخ داده میشود و برخلاف شیوههای حذف یا سانسور، تلاش میکند روایت را با حفظ واقعیتها و با زبان نقدی ارائه دهد. به گزارش تیم آرشیو کامل، رویکرد اصلی گفتوگو بر این است که آیا این روایت، اعتبار تاریخیِ رویدادها را حفظ میکند یا صرفاً یک بازتولید رسانهای از نگرانیهای جامعه است؟ این تحلیل با درنظر گرفتن تجربههای درازمدت هنر ایران و نقش هنرمندان در حافظه ملی شکل میگیرد.
روایتِ یک فقدان یا فقدانِ روایت؟
مسیر زندگی هنری بهرام بیضایی با آفرینشهای پژوهشی و نمایشهای تاریخی پیوندی عمیق دارد. در این نوشته، برخی از نکاتی که در منابع و روایات منتشر میشود، بازسازی میشود تا نشان دهد چگونه یک هنرمندِ میانهرو، با تکیه بر تاریخ و فرهنگ ایران، به جای معاصرِ سهلالوصول به تقابل با معیارهای زمانه میرسد. در گفتوگوهای رسمی و غیررسمی، گاه واکنشها به مرگ یا خروج هنرمندان از میادین فرهنگی با نشانی از “قتلهای سریالی” همراه میشود؛ اما آیا این تعبیر، وسیلهای برای بیان عمق رویداد است یا یک ابزارِ تبلیغاتی برای القای یک روایت واحد؟ به گزارش تیم آرشیو کامل، این پرسش نیز در کنار بررسی آثار و تجربههای بیضایی مطرح میشود تا روشن شود چه مقدار از این روایتها به حقیقت نزدیک است و چه مقدار از آنها به جای واقعیت، نشانگر یک تصویر بزرگتر از جامعه و سیاست فرهنگی است.
در بخشهای نخست، مقاله به تجربههای شخصی و حرفهای بیضایی اشاره میکند؛ از آنجا که او خودِ تاریخ نمایش ایران را پژوهش و بازتعریف کرده است، میتوان گفت که این رویکرد، برای بسیاری از منتقدان و تاریخنگاران اهمیت ویژهای دارد. با این وجود، برخی از گفتوگوها و تحلیلها، به شکل تِکرارِ برخی پیامهای واحد ظاهر میشود که در نهایت به قوام یافتن یک روایت واحد از «قتلهای سریالی» میانجامد. این پوسته داستانی، اگرچه میتواند یک انگیزهٔ پژوهشی را پدید آورد، اما از منظر نقدِ فرهنگی نیازمند تفکیک دقیق میان واقعیتهای تاریخی، بازنماییهای رسانهای و تعبیرهای اجتماعی است. به عبارت دیگر، این متن میکوشد میان واقعیتِ رویداد و بازنماییِ رسانهایِ آن تمایز قائل شود تا از افراطِ روایتهای یکسو جلوگیری کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، چنین تمایزی میتواند به فهم دقیقتر از منشأ و پیامدهای اجتماعیِ این رویدادها منجر شود.
تلاش برای گفتوگوی انتقادی با تاریخ نمایش
مقاطع متنوعی از تاریخ نمایش ایران به بررسی و بازتعریفِ نقشِ هنرمندان در مواجهه با سانسور و فشارهای اجتماعی اختصاص دارند. این متن، با تمرکز بر برخی از آثار بیضایی— از آثاری که به تاریخ اسطورهای و روایتهای ملی میپردازد تا کارهای تاریخی-پژوهشی که به نقدِ ساختارهای قدرت میپردازد—سعی میکند نشان دهد چگونه هنرمندانی که با پرسشگری و نگاهی فراموششدنی به تاریخِ ایران مینگرند، همواره در معرض تحریف، تبعید یا فشار قرار گرفتهاند. در این زمینه، ملاحظاتی مطرح میشوند که نشان میدهد سانسورِ مستقیم تنها بخشی از پدیده است؛ فضای فرهنگی-اجرایی نیز میتواند با القای جهتگیریهای همسو با مقامات، به شکل نامحسوستری اثرگذار باشد. این دیدگاه میتواند توضیح دهد چرا گاه مرگ یا زندگیِ هنرمندان به عنوان رویدادی سیاسی-اجتماعی مطرح میشود و چگونه این رویدادها به بهانهٔ “حفظ آبرو و هویت ملی” در جایگاهِ ابزارِ قدرت مینشینند. در این راستا، بیضایی به عنوان نمونهای از هنرمندانی که با ترکیب اسطوره، تاریخ و هنر، سؤالاتِ ماندگارِ فرهنگی را مطرح کردهاند، به عنوان یکی از محورهای این تحلیل نقشآفرینی میکند.
چالشهای تاریخنگاری و نقدِ اجرایی
اگرچه رویکردهای خبری و تاریخی با روندهای سانسور و کنترل رو به رو بودهاند، اما مطالعات مستقل در حوزهٔ هنر و تاریخِ نمایش، همواره تلاش کردهاند تا از طریق مرور آثار، مستندات تاریخی و بازتابهای داوریِ منتقدان، تصویری دقیقتر ارائه دهند. در این میان، برخی آثارِ بیضایی که به رشتهٔ تاملاتِ تاریخی-نمایشی میپردازند، نشان میدهد چگونه هنرمندانی که به نفعِ تاریخ ایران به بیان و بازتعریفِ سنتها و اسطورهها میپردازند، ممکن است به دلیل دیدگاهی فراتر از منافع سیاسی، با مجموعهای از محدودیتها مواجه شوند. این محدودیتها گاه در قالب سانسور مستقیم، گاه در شکلِ بیاعتمادیِ نهادی، یا در قالبِ فشارهای اجتماعی ظاهر میشود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این پدیدهها نه تنها بر سرنوشتِ فردیِ هنرمندان اثر میگذارد بلکه میتواند دربارهٔ کارِ جمعیِ حوزهٔ فرهنگ، مدتها پس از رویدادها تصمیمگیرنده باشد.
آثار و روایتهای بیضایی به مثابهٔ مسیر پژوهش فرهنگی
بیضایی با استفاده از روایتهای تاریخی و اسطورهایِ ایران، مسیرهایی را گشوده است تا از منظر فرهنگی-فلسفی، سوالاتی دربارهٔ جایگاهِ فرهنگ در برابر قدرت مطرح شود. این بخش از گفتوگو به برخی از آثار او میپردازد که در آنها، به صورتِ نمادین، تاریخِ ایران، زبانِ پهلوانی و نقشِ قهرمانان ملی در برابر تهدیدهای تاریخی به تصویر کشیده میشود. آثاری همچون بازنماییِ تاریخی در قالبِ نمایشنامهها، نوشتههایی که به بحثِ قراردادهای اجتماعی و نحوهٔ برخورد با سنتها میپردازند و همچنین پژوهشهای تاریخیِ او دربارهٔ نمایش در ایران، چین و ژاپن، که هر کدام میتواند به عنوان منبعی برای دانشکدهها و پژوهشگران مطرح شوند. این دیدگاه، به عنوان یکی از محورهای نقدِ فرهنگی، نشان میدهد چگونه فرهنگیانی که در این عرصه میراثی چندلایه ایجاد میکنند، همواره با نگاهِ منتقدانِ داخلی و خارجی مواجه بودهاند. این تقابل، در نهایت به یک پرسش بزرگ منجر میشود: آیا میتوان از طریق بازتولیدِ مبتنی بر تاریخ و اساطیر، هویت ملی را تقویت کرد یا به دلیلِ پیچیدگیهای سیاسی، در مسیرِ نقدِ اجتماعیِ دقیقتر، با محدودیتهایی مواجه شد؟
تحلیل نهایی: نگرشِ حقوقی-اجرایی دربارهٔ حمایت از هنر و آزادی بیان
تحلیل حقوقی-اجرایی
در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، هنر و فرهنگ واجد ارزشهای ماندگاری هستند و باید در چارچوبِ احترام به اصولِ قانونی و اخلاقی بهوجود آیند. با این حال، واقعیت اجرا و توزیع آثار هنری در جامعهٔ ما نشان میدهد که میان هدفِ حفظِ هویت ملی و آزادیِ بیان هنرمندان sometimes فاصلهای وجود دارد. آسیبدیدگیِ فعالان فرهنگی، فرارِ فرهنگی و تبعیدِ فکری که در برخی دورهها دیده میشود، میتواند به تولیدِ یک فضایِ «ترسِ فرهنگی» منجر شود که به مرور زمان، حتی کیفیتِ آثار را تحتالشعاع قرار میدهد. از منظر حقوقی-اجرایی، ضروری است چارچوبهایی روشن و معتبر وجود داشته باشد تا از یکسو آزادیِ بیانِ هنری را حمایت کند و از سوی دیگر امنیت اجتماعی و منافع ملی را نیز حفظ نماید. بهرغم وجود اختلافنظرهای سیاسی و اجرایی، آنچه در پورتالهای خبری و پژوهشی محور است، باید این باشد که روایت هنرمندانِ بزرگ به صورتِ دقیق و منصفانه نقل شود و هر گونه تحریف یا استفادهٔ ابزاری از نام و کار آنان، به عنوان نقضِ ارزشهای خبری و حرفهای شناخته شود. چنین رویکردی میتواند به شکلگیریِ یک فضای سالمِ فرهنگی منجر شود که هم از تاریخ هنر ایران پاسداری میکند و هم از روشهایِ قدرتمندِ سانسورِ خام و پوشیده فاصله میگیرد. در نهایت، مسئولان فرهنگی باید با رویکردی پویاتر و شفافتر، به جای بازتولیدِ روایتهای یکسو، به تقویتِ پژوهشهای مستقل و نقدِ منصفانه ترغیب شوند تا جامعهٔ ما بتواند با اعتماد بیشتری به گذشته بنگرد و آیندهٔ فرهنگیِ پویاتری را رقم زند.
