مصباح یزدی و مفهوم مشروعیت در حکومت اسلامی: مناظره زیدآبادی و جمشیدی درباره نقش مردم

مقدمه و زمینه مناظره

در آستانه سالروز درگذشت محمدتقی مصباح یزدی، مناظره‌ای با محوریت جایگاه مردم در حکومت از منظر این فقیه بلندپایه برگزار شد. در این گفت‌وگو که با حضور احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، و مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، صورت گرفت، دو منظر مختلف درباره مفهوم مشروعیت و مقبولیت سیاسی در جمهوری اسلامی مطرح شد. زیدآبادی، با تفکیک میان مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی، استدلال کرد که تفکیک این دو مقوله در تبیین سیاست و آزادی بیان می‌تواند از طرح یک نظریه ساده از دین به سمت یک چارچوب واقع‌گرایانه حرکت کند. در مقابل، جمشیدی تلاش کرد تا تصویری از مصباح ارائه دهد که در آن اتکا به رأی مردم و پذیرش عمومی نقش محوری دارد، هرچند که از نگاه او، مصباح هرگز با دموکراسی توده‌ای و سطحی موافق نبوده و به عبارتی دیگر یک «دموکراسی نخبه‌گرا» را در چارچوب فرهنگ اسلامی همواره مدنظر قرار داده است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این دو گفتمان در کنار هم به بحثی عمیق درباره سازوکارهای مشروعیت در حکومت دینی دلالت دارد و می‌تواند به فهم بهتری از تعامل میان دین و سیاست در ایران منجر شود.

مناظره و رویکردهای کلیدی دو طرف

در قالب بحثی طولانی، زیدآبادی سعی کرد با ارزیابی تفکیک بین «مشروعیت» و «مقبولیت» نشان دهد که چگونه حکومت دینی می‌تواند بدون ارجاع به ضابطه‌های مبتنی بر رأی عمومی، به نوعی مصلحت‌اندیشی کلامی و قدسی منتقل شود. او اشاره کرد که در زمان دولت‌های اصلاحات، آزادی‌های بیان به شکل قابل توجهی تحت فشار قرار گرفت و برخی حوزه‌ها از این منظر محدود شد، که این نکته را از منظر نقد به دیدگاه‌های مصباح قابل بررسی دانست. به عبارت دیگر، او تفکیک میان دو منبع مشروعیت را به عنوان راهی برای اصلاح و بازتعریف جایگاه مردم در حکومت مطرح کرد تا از تداوم نگاه صرفاً الهی به سیاست فاصله گرفته شود.

جمشیدی اما با تمرکز بر روایت‌های مصباح، بر این باور است که فقیه مسلمان در چارچوب‌های قرآنی و تاریخی خود، به نوعی دموکراسی درون‌دینی معتقد بوده و از نظر او، مشارکت مردم به صورت سه‌لایه و در نهایت به رأس هرم قدرت می‌رسد: معتمدین و خبرگان از میان اقشار مردم، در نهایت به انتخاب و نقش‌آفرینی در رأس قدرت منتهی می‌شوند. او این مسیر را تلاشی از درون یک پارادایم دینی به سوی کارآیی عملی می‌بیند و بر این باور است که حکومت دینی نباید به صورت مطلق از پذیرش عمومی فاصله بگیرد. همچنین او با نقد برخی از برداشت‌های خارجی از مصباح، سعی کرد نشان دهد که رویکرد این فقیه به شدت از تقلید بی‌پرداخت از ارزش‌های دیگری چون عصر روشنگری فاصله دارد، اما این به معنی بی‌ارزش بودن پذیرش نقد و اصلاح‌پذیری در داخل چارچوب اسلامی نیست. این تنش فکری در مناظره، به‌صورتی روشن نشان داد که مسأله «دموکراسی» در میان تدابیر فقهی-سیاسی مصباح، به شیوه‌ای چندلایه و غیرقطعی گره خورده است. در این میان، برخی از عباراتی که عنوان می‌شود، از جمله اشاره به «تجربه گفتمانی به نام مصباح» و نقدهایی حول نحوه برخورد با آزادی بیان در دوره‌های مختلف، به شکل مستقیمی مطرح شد و باعث شد تا بحث به سمت تفکیک واقع‌گرایانه‌تری از مشروعیت و مقبولیت هدایت شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، مناظره با این فشردگی و طولانی بودن، تلاشی بود برای روشن‌سازی خطوط قرمز و زمینه‌های اختلاف نظر بین دو دیدگاه و افراد آن‌ها.

دیدگاه‌های احمد زیدآبادی

زیدآبادی با تأکید بر تجربه‌های تاریخیِ جامعه ایران، استدلال کرد که میان «مشروعیت» به معنای دینی و «مقبولیت» به معنای اجتماعی فاصله‌ای وجود دارد و ناگزیر است تا بتوان این دو را از یکدیگر تفکیک کرد تا سیاست‌گذاری کشور در چارچوبی همسو با قانون و آزادی‌های مشروع باشد. او با یادآوری فضای اجرایی در دوران اصلاحات نشان داد که هرچند پذیرش عمومی برای گسترش آزادی‌های مدنی وجود داشت، اما گاه صداهای منتقدان به سرعت خاموش می‌شد و این امر می‌تواند به نوعی محدودیت برای گفت‌وگو و نقد منصفانه منجر شود. به اعتقاد زیدآبادی، این فضا نباید به صورت مطلق به یک هرج و مرج یا سقوط ارزش‌های انسانی منتهی شود، بلکه باید با نگاه انتقادی و آموزه‌های حقوقی-اجتماعی که در چارچوب ایران قابل بررسی است، توازن بین دین، آزادی و امنیت حفظ شود. او در اینجا بر معانی مشروعیت و مقبولیت تاکید داشت و گفت که مشروعیت دینی می‌تواند به صورت معنوی و اخلاقی مشروع باشد، اما مقبولیت مردمی برای بقا و کارآمدی حکومت ضروری است و در صورت فقدان آن، مشروعیت تک‌بعدی نمی‌تواند به مدیریت کشور کمک کند. این نگاه به ویژه در مواجهه با انتقادات به کارکردهای گذشته و روشن‌فکری‌های گوناگون از جمله روایت‌های مرتبط با مصباح یزدی، حیاتی است تا از طرفی به پذیرش نقدها احترام گذاشته شود و از طرف دیگر ارزش‌های اسلامی نیز حفظ گردد. او افزود که در طول مناظره، تجربه شخصی و تاریخی‌ بسیاری از فعالان سیاسی کشور به‌کار گرفته شد تا نشان دهد چگونه می‌توان با حفظ اصول، به اصلاح و بازتعریف راهبردی در چارچوب قانون پرداخت.

دیدگاه‌های مهدی جمشیدی

جمشیدی با تأکید بر این که مصباح یزدی در قالب یک فقیه بنیادگرا روایت می‌شود، سعی کرد تا تصویری از این تفکر ارائه دهد که با استفاده از زبان و منطق جدید بتواند خطی از سازوکارهای دموکراتیک را در لایه‌های سیاسی-اجتماعی وارد سازد. او استدلال کرد که مصباح به شدت مخالف قرائت‌هایی است که رای مردم را «تزیینی» می‌دانند و بر این باور است که حکومت دینی بدون پذیرش عمومی از طریق انتخابات و مشارکت مردم ممکن نیست. با این رویکرد، جمشیدی به دنبال یک خوانش از مصباح بود که در آن «دموکراسیِ نخبگانی» توأم با مشارکت و رأی مردم، به عنوان یک مدل قابل‌قبول در چارچوب جامعه اسلامی مطرح می‌شود. او به بیان برخی از جملاتی از مصباح اشاره کرد که نشان می‌دهد در نگاه او، مشارکت مردم به عنوان شرط لازم برای مشروعیت است و این مشارکت از پایین به بالا و از طریق اعیان و خبرگان به رأس قدرت می‌رسد. در عین حال، جمشیدی تأکید داشت که این مدل نباید با هرگونه “دیکتاتوری فکری” یا فشار به مخالفان اشتباه گرفته شود و از همان ابتدا نیز اشاره می‌کند که این تفکر با نقدها و پاسخ‌های روشن مواجه است. او استدلال کرد که فهم مصباح از «پذیرش مردم»، به ویژه در چهارچوبی که قدرت مطلوب در رأس هرم را می‌بیند، با واقعیت‌های کنونی نسبت به آزادی‌های سیاسی و حقوق بشری همسو است، اگرچه ممکن است با برخی برداشت‌های سراسری از عصر روشنگری همسو نباشد. او همچنین به این نکته اشاره کرد که مصباح در حالتی کاملاً متفاوت نسبت به نگاه‌های رایج در خارج از ایران قرار دارد و به دنبال ایجاد سازوکارهای اسلامی-انقلابی است که با جهان مدرن مطابقت داشته باشد، هرچند که این سازوکارها بیش از هرچیز به تبیین تفاوت میان پذیرش عمومی و بی‌قید و شرط نسبت به آزادی‌ها اشاره می‌کند.

مقایسه‌ای میان دو روایت و واکنش‌های تحلیلی

در این بخش از گفتگو، دو دیدگاه به شکل مکمل و در عین حال متعارض با یکدیگر به هم می‌رسند: از یک سو، تفکیک مفهوم مشروعیت از مقبولیت و از سوی دیگر، برداشت‌هایی که مصباح را به عنوان بنیان‌گذار تفکری می‌بیند که به لحاظ تاریخی در قالب اسلام روادار قرار می‌گیرد. تضاد اصلی در این بوده که برخی از طرفداران لیبرالی یا نقدگرانِ معمّعی، مصباح را به عنوان نمادِ فاشیسم و یا محدودکننده آزادی‌ها معرفی می‌کنند، در حالی که طرف دیگر، با استناد به سخنان و تفاسیر مصباح، ایشان را نماینده گفتمانی معرفی می‌کند که پذیرش عمومی و مشارکت مردم را در راستای حفظ ارزش‌های دینی می‌طلبد. این تقابل، به ویژه در بیان سید حسن نصرالله درباره حزب‌الله لبنان به عنوان تجسم عینی تفکر مصباح مورد توجه قرار گرفت. به گزارش منابع داخلی مناظره، نصرالله مدعی است حزب‌الله لبنان نمود عینی تفکر مصباح است؛ این بیان، در فضای داخلی ایران با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد. از یکسو برخی افراد و پژوهشگران ایرانی مطرح کردند که چنین بیان‌هایی می‌تواند موجب سردرگمی میان تفکر دینی و دستاوردهای نظام مشروعیت‌زایی شود و از سوی دیگر، برخی طرفداران نگاه اسلامی-انقلابی این تعبیر را گواهی بر کارکرد مؤثر تفکر مصباح دانستند. این بحث نشان می‌دهد که چگونه مفاهیم چون «تجسم» یا «نمونه‌سازی» از یک اندیشه می‌تواند باعث تضاد در برداشت‌های مختلف شود و در نهایت به بازتعریف از شدت و حدّ مشارکت و مشروعیت منجر گردد. در این چارچوب، مناظره به عنوان یک نقطه عطف برای فهم بهتر از رابطه میان تئوری و عمل در زمینه سیاست اسلامی عمل کرده و به مخاطبان نشان می‌دهد که چگونه استدلال‌ها با توجه به چارچوب قانونی جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به صورت نقدپذیر تفسیر شود. در تحلیل نهایی، این گفتگو مبین این نکته است که هر تفکر تاریخی-فکری در ایران نمی‌تواند به سادگی به عنوان یک نسخه واحد برای سیاست امروز تلقی شود و برای فهم دقیق‌تر از جایگاه مردم در حکومت، باید به تفاوت‌های برداشت از «مشروعیت» و «مقبولیت» توجه کرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این گفت‌وگو گامی مهم برای روشن شدن مرزهای همزیستی دین و سیاست در فضای آکادمیک و عمومی ایران است.

نتیجه‌گیری و پیامدها برای سیاست‌پیرایی فکری

در پایان مناظره، روشن شد که نمایندگان هر دو طرف به طور جدی به این نکته باور دارند که مشارکت مردمی و پذیرش عمومی بدون ورود به قبیله‌گرایی یا توجیه‌های ایدئولوژیک خشک، می‌تواند پایدار و کارآمد باشد. اما این مشارکت باید در چارچوبی صورت گیرد که از یکسو به اصول دینی پایبند است و از سوی دیگر نسبت به آزادی‌های فردی و حقوق شهروندان احترام می‌گذارد. این Intersection یا تقاطع میان دین و حقوق عمومی در چارچوب جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک الگوی عملی برای آتیه سیاست‌ورزی در ایران، همواره نیازمند بازنگری و گفت‌وگوی مداوم است. مناظره کنونی نشان می‌دهد که هر دو طرف به دنبال روشن‌سازی خطوط قرمز و خطوط سبز هستند: خطوط قرمز عبارت‌اند از حفظ امنیت ملی و چارچوب‌های قانونی، و خطوط سبز نمایانگر امکان گفت‌وگو، نقد سازنده و اصلاح‌پذیری در چارچوب قانون. با وجود اختلاف نظرها، می‌توان از این گفت‌وگو به عنوان یک نمونه از مباحثه علمی در حوزه سیاست اسلامی یاد کرد که می‌تواند به ایجاد راهی برای تصمیم‌گیری‌های دقیق‌تر و پاسخگو به مطالبات عمومی کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این گفت‌وگو نه تنها به نمایش تنوع میان دو نگاه اصلی در این حوزه بلکه به تبیین لزوم حفظ رابطه منسجم میان دین، اخلاق و سیاست در ایران کمک می‌کند.

تحلیل نقادانه با رعایت چارچوب قانونی جمهوری اسلامی

این تحلیل با در نظر داشتن اصول و چارچوب‌های قانونی جمهوری اسلامی ایران می‌کوشد تا از نقدهای سازنده و اجرایی غیرسیاسی فاصله نگیرد. در نگاه سوم، هر دو طرف با پذیرش این که در جهان مدرن، آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی از جایگاه بالایی برخوردارند، به این نتیجه می‌رسند که هر نوع مدل حکمرانی باید بتواند از طریق سازوکارهای مشروعیت‌زایی اسلامی-ایرانی با مقبولیت عمومی همسو شود. به همین دلیل، اهمیت دادن به حضور مردم در فرآیند تصمیم‌گیری‌های کلان، اما در قالبی که امنیت کشور، انسجام اجتماعی و حفاظت از ارزش‌های اخلاقی را حفظ کند، از دیدگاه این تحلیل ضروری است. با این همه، نکته کلیدی این است که هر تفسیری از نقش مردم باید با شفافیت، پاسخگویی و قابل‌نفیس بودن نسبت به نقد عمومی همراه باشد تا هم حق مشارکت مردم رعایت شود و هم اصول قانونی و ارزش‌های اسلامی حفظ گردد. این رویکرد، می‌تواند به تقویت یک منطق سیاست‌ورزی منسجم منجر گردد که نه تنها به تداوم مشروعیت دینی کمک می‌کند، بلکه امکان اجرای سیاست‌های مبتنی بر حقوق و آزادی‌های مشروع را فراهم می‌آورد. به گزارش تیم آرشیو کامل، اگر قرار باشد از این مناظره درس گرفت، آن درس، اهمیت توازن میان باورهای دینی و الزامات حقوقی-اجتماعی است که می‌تواند به بهبود کارکرد سیاسی و ارتقای سطح آگاهی عمومی منجر شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا