درسهای کلیدی
رهبری با نحوهی حضور شما آغاز میشود، نه آنچه میگویید. فرضیات افراد را کوچک میکند، در حالی که کنجکاوی آنها را گسترش میدهد. راهنمایی نحوهی تعریف موفقیت شما را تغییر میدهد.
بیشتر مشاورههای رهبری بر آنچه باید به دست آورید تمرکز دارند. مهمترین درسهای رهبری من از کسانی که در من سرمایهگذاری کردند و از کسانی که من انتخاب کردم تا در آنها سرمایهگذاری کنم، به دست آمد. من این درسها را نه در یک دفتر کار بزرگ یا پس از یک پیروزی بزرگ، بلکه از طریق راهنمایی آموختم، هم از کسانی که در اوایل کارم به من راهنمایی کردند و هم از رهبران جوانی که افتخار داشتم از طریق سازمان غیرانتفاعیام، قهرمانان جوان، به آنها راهنمایی کنم.
راهنمایی نه تنها مهارتهای من را بهبود بخشید، بلکه نحوهی تعریف موفقیت و نحوهی توسعهی جوانان را نیز تغییر داد. همچنین به من آموخت که قبل از اینکه همه چیز احساس قطعیت کند، اقدام کنم. اگر به نتایج معنادار اهمیت میدهید، این تغییرات اهمیت دارند.
۱. اعتبار قبل از صحبت کردن آغاز میشود
اولین اصل رهبری که آموختم از پدرم بود: هرگز از کسی نخواهید که کاری را انجام دهد که شما خودتان حاضر به انجام آن نیستید. این به نظر ساده میرسد تا زمانی که ببینید چقدر رهبران این اصل را نقض میکنند. تیمها نحوهی کار شما را تماشا میکنند. آنها متوجه میشوند که آیا شما در مواقعی که نیاز به اقدام است، وارد عمل میشوید یا خیر، خواه این به معنای جمعآوری زبالهها، شبهای دیرهنگام یا انجام کارهای غیرجذاب باشد که هیچ کس نمیخواهد انجام دهد.
وقتی شما از کار فاصله میگیرید، استانداردهای شما به نظر نمایشی میرسد. وقتی شما کار را تقسیم میکنید، انتظارات اعتبار پیدا میکند. این به معنای قربانی بودن یا اثبات اینکه میتوانید بیشتر از همه کار کنید نیست. این به معنای تعیین یک لحن در هر روز است. مردم قبل از اینکه تصمیم بگیرند شما را دنبال کنند، تصمیم میگیرند که آیا به شما اعتماد کنند یا خیر. اگر رفتار و هدایت شما با هم مطابقت نداشته باشد، اعتماد به سرعت از بین میرود. وقتی این دو به طور مداوم همسو باشند، مالکیت گسترش مییابد، مسئولیت افزایش مییابد و هدف به یک مأموریت مشترک تبدیل میشود.
۲. پیشرفت از پایداری ناشی میشود، نه زمانبندی کامل
تأثیر دیگری از راهنمایی که بر من تأثیر گذاشت، دیوید گلد، بنیانگذار فروشگاههای 99 سنتی بود. آنچه که برای من جالب بود، نحوهی تفکر او دربارهی دیگران بود. او همیشه در حال آزمایش ایدههای جدید بود، وقتی که آنها نتیجه نمیدادند، همچنان تلاش میکرد و سپس ایدههایی که موفق بودند را بهبود میبخشید. این طرز فکر نحوهی تفکر من دربارهی اجرا را تغییر داد.
بسیاری از رهبران به دلیل اینکه میخواهند ابتدا قطعیت یا بازگشت سرمایه (ROI) را ببینند، تعلل میکنند. آنها منتظر زمانبندی کامل هستند. در واقع، این تأخیر باعث ایجاد توقف در حرکت، از دست دادن فرصتها و شرطی شدن اعضای تیم برای احتیاط میشود. راهنمایی به من آموخت که پیشرفت را مانند یک تمرین ببینم. شما حرکت میکنید، از نتایج یاد میگیرید، تنظیم میکنید و دوباره ادامه میدهید. شما نیازی به سرعت بیپروا ندارید؛ فقط به حرکت به جلو نیاز دارید.
۳. فرضیات افراد را محدود میکند، اما کنجکاوی آنها را گسترش میدهد
یکی از عادتهایی که باید یاد بگیرم، فرضیات دربارهی افراد، وضعیتها و اینکه چه کسی میتواند به من «ارزش افزوده» بدهد، بود. در اوایل کارم، گاهی اوقات افرادی را نادیده میگرفتم اگر نمیتوانستم در گفتگو یک مزیت فوری ببینم. با نگاهی به گذشته، آن طرز فکر دیدگاه من را محدود کرد و رشد من را کاهش داد. یکی از مربیان من به من آموخت که ما همه تنها در محدودهی آنچه که تاکنون آموختهایم عمل میکنیم. وقتی این مفهوم را درک کنید، دیگر به گفتگوها به عنوان یک تبادل برای «به دست آوردن چیزی» نگاه نمیکنید و شروع به دیدن آنها به عنوان یک فرصت برای یادگیری میکنید.
راهنمایی اهرمی است، نه خیریه
یک سوءتفاهم که اغلب میبینم، به ویژه در میان کارآفرینان، این است که راهنمایی یا یک هدیه یکطرفه است که شما میدهید یا یک رابطهی معاملاتی است که از آن استفاده میکنید. حقیقت این است که راهنمایی متقابل است و تأثیر آن با گذشت زمان جمع میشود. سازمان غیرانتفاعی من اکنون نزدیک به یک دهه است و من در نه سال گذشته شاهد اثرات کار خود به صورت مستقیم بودهام. هیچ چیز مانند تماشای یک جوان که فارغالتحصیل میشود و در حرفهاش موفق میشود، وجود ندارد، در حالی که همه چیزهایی که آموخته است را به همراه دارد. آن دیدگاه بلندمدت یکی از بزرگترین معلمان من بوده است. این به من نشان داده است که راهنمایی یکی از صادقترین راهها برای رهبری است.
این نیاز به وضوح در آنچه که باور دارید و تواضع در مورد آنچه که هنوز باید بیاموزید، دارد. من همچنین به آنچه که «اهرم اجتماعی» مینامم، ایمان دارم. وقتی منابع محدود هستند، قدرتمندترین کاری که میتوانید به عنوان یک رهبر انجام دهید، تمرکز بر اهرم است. شما میتوانید انتخاب کنید که امروز بر یک نفر تأثیر بگذارید یا سیستمها و روابطی را بسازید که در نهایت به هزاران نفر دیگر برسد. آن سطح از تأثیر نیاز به انرژی قابل توجهی در ابتدا دارد قبل از اینکه نتایج قابل مشاهده باشند. برای رهبری در آن سطح، نمیتوانید راهنمایی را در فاصله نگه دارید. به آن نزدیک شوید. به دنبال افرادی باشید که مرزهای شما را به چالش میکشند، زیرا راهنمایی یکی از سریعترین راهها برای تیز کردن توانایی شما در یادگیری و ساخت تأثیر پایدار است.
