دورانی از جسارت زبان و پوستاندازی ساختارهای شعری
به گزارش تیم آرشیو کامل، این گزارش بازنویسیشده با هدف ارائه ساختاری خبری از زندگی، اندیشه و اثرهای علی باباچاهی است؛ شاعری که شش دهه است زبان را به میدان نبردِ فکری و زبانی بدل کرده و با هر دهه از او، پوستاندازی نوینی در شعر فارسی نمایان میشود. باباچاهی در ۱۳۲۱ در بندر کنگان از محیطی ساحلی و با آیینهای بومی و دریا پرورش یافت و از همان جوانی به نام مستعار «ع. فریاد» مینوشت و به تدریج نام واقعیاش در مسیر نویسندگی بهعنوان امضای فکری او تثبیت شد. در طول عمر شاعر، از حضور در دانشکده ادبیات شیراز و شرکت در جلسات ادبی دانشجویی تا انتشار آزمایشی نخستین آثار، مسیر زندگی او با تجربههای ادبی و نظری تازه گره خورد. این مسیر بهویژه با شیوههای تازهنگری و نقد صریح نسبت به جریانهای مسلط همراه شد و در نتیجه او به یکی از چهرههای شاخص نقد و داوری شعر معاصر ایران بدل شد.
در دوران دهه ۶۰ و با انتشار مجلههایی مانند «تکاپو» در بوشهر، باباچاهی با تجربهای مهم از سانسور و نبود مجوز رسمی روبهرو شد. این تجربه، نخستین برخورد مستقیم او با سازوکارهای محدودکننده آزادی بیان بود که بعدها در تحلیلهای او از زبان، به شکل دائمی بازتاب یافت. بههمین دلیل، دهههای بعدی شاهد بازتابی گسترده از این مقاومت زبانشناختی در آثار او بود. باباچاهی از اوایل دهه ۱۳۶۰ به تدریس ادبیات در بوشهر پرداخت و تا سالها در آن حوزه فعالیت کرد تا اینکه بازنشستگی اجباری در سال ۱۳۶۲ آغاز مسیر تازهای برای نویسندگی و اندیشهپردازی او شد. او پس از مهاجرت به تهران، بهطور جدی به نوشتن و طرح نظریههای تازه پرداخت و با مسئولیت صفحات شعر مجله «آدینه» در دهه ۷۰ به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای نقد و داوری شعر تبدیل شد. در همین دوران بود که نظریه «شعر پسانیمایی» و سپس «شعر در وضعیت دیگر» به شکل جدی مطرح و بهعنوان خطوط پایه در مشی فکری او جای گرفتند.
زندگینامه و مبانی اندیشه
باباچاهی در مرحلههای گوناگون زندگی خود، از جنوب تا پایتخت، با تغییرات بنیادی در زبان شعر خود روبهرو شد. او با توجه به تجربه زیسته جنوب و عاشقانه با زبان محلی بندرکنگان، از آغاز بهدنبال بهکارگیری زبان بهعنوان بنیان شعری بود و این فرصتی شد تا او از قالبهای سنتی فاصله گیرد و به آهستگی به سمت ساختن نظامهای زبانی نوین حرکت کند. در اثرگذاریهای اولیه او، برخی از تصاویر از دریا، ساحل، باد و زندگی جنوب به عنوان مواد خام برای شکلدهی جهانی تازه در شعر او ظاهر شد. این رویکرد نه بهخاطر نوستالژی، بلکه بهعنوان ابزار آفرینش جهان جدید در شعر او به کار رفت. در دوران نوجوانی با نام مستعار «ع. فریاد» شعر میگفت و در مجلات تهران منتشر میکرد تا اینکه اثرش بهعنوان «بهترین شعر هفته» در مجله امید ایران شناخته شد و این امر او را به امضای نام واقعیاش سوق داد.
ورود باباچاهی به دانشکده ادبیات شیراز در سال ۱۳۳۹، او را به یکی از حلقههای اصلی جریانهای مدرن ادبی معرفی کرد. او در همین سالها جلسات ادبی دانشجویی برگزار میکرد و به تدریج از شاعر جوان به چهرهای آگاه به تحولات نظری شعر تبدیل شد. نخستین مواجهه با سانسور از طریق نشریه «تکاپو» در پاییز ۱۳۴۶ آغاز شد و با تعطیلی مجله «خوشه» به سال ۱۳۴۷ پایان یافت. این تجربه نخستین مواجهه مستقیم باباچاهی با سازوکارهای سانسور بود و بعدها در نگاه انتقادی او به زبان و ساختارهای شعری بازتاب یافت. او حدود هجده سال در بوشهر به تدریس ادبیات پرداخت تا اینکه از آنجا به تهران مهاجرت کرد و تمرکز کاملش را بر نوشتن معطوف ساخت. در دهه ۷۰ او با مسئولیت صفحات شعر مجله «آدینه» به یکی از تأثیرگذارترین منتقدان و داوران شعر تبدیل شد؛ جایی که با صراحتی کمسابقه به نقد جریانهای مسلط میپرداخت و شاعران جوان را معرفی میکرد.
نظریهها و پوستاندازی زبانی
طرح نظریه «وضعیت دیگر» از ویژگیهای شاخص دوره آدینه است؛ در این نگاه، زبان بهعنوان میدان نبرد مرکزی میراث فکری باباچاهی مطرح است و شعر نه تنها بیان عاطفه، بلکه کنش زبانی است. اصول بنیادین این نظریه شامل این موارد است: زبان، نه ابزار بیان، بلکه ذات موضوع شعر است؛ معنای شعر به تعویق میافتد و از تکمعنایی پرهیز میشود؛ ساختارهای نحوی بازیگوش و طنز تلخ در برابر ایدئولوژیها بهکار گرفته میشود و شعر بهمثابه عمل زیانآور یا گریز از مرکز به میدان میآید. در این چارچوب، شعر برای باباچاهی همچون مجموعهای ریزومتریک است که بدون مرکزیت مطلق عمل میکند و هر واژه میتواند معنای تازهای بیابد. این رویکرد در کنار نگاههای پستمدرن، با زبانی بومی و ویژه ایرانی به یک مدل زبانورزی پستمدرن منسجم منجر شد که در آثار او بهخصوص در دهههای ۸۰ و ۹۰ بهصورت کامل نمایان میشود. در این دوره، او با مجموعههایی نظیر «قیافهام که خیلی مشکوک است» و «دنیا اشتباه میکند» تمرکز زبان را بهعنوان سوژه اصلی شعر میگذارد؛ و از قطعیتهای معنایی میگذرد تا فضایی چندلایه و متکثر از معانی بسازد.
مبارزات ادبی و منازعات فکری
باباچاهی همواره با لحن تند و صریح به نقد جریانات ادبی میپرداخت؛ از جمله منازعات مشهور او با رضا براهنی شکل گرفت که به «نبرد تهران–تورنتو» شهرت یافت. او همچنین نسبت به جریان سادهنویسی و برخی دیدگاههای شمسلنگرودی و سید علی صالحی موضعی نقادانه داشت و هشدار میداد که سادگی نباید به حذف پیچیدگیهای زبان منجر شود. این نگرشهای نقادانه در قالب مجموعههای نقدی او و در گفتوگوهای ادبی با نسلهای بعدی بازتاب یافت و بهعنوان یکی از عوامل شکلدهنده دیدگاههای شعر معاصر ایران شناخته میشود. او در سال ۱۳۹۴، با مجموعه «این کشتی پراسرار» در نخستین دوره جایزه شعر احمد شاملو برگزیده شد؛ این جایزه نشاندهنده جایگاه او در میان نهادهای مستقل ادبی بود.
اتوبوس ارمنستان و پیامدهای غیرسیاسی اما فرهنگی
در سالهای بعد از انقلاب و بهخصوص با خبر حملههای ناگوار به اتوبوس ارمنستان که بهمراتب به رویدادی مهم در جهان ادبیات و فرهنگی ایران تبدیل شد، باباچاهی بهعنوان یکی از چهرههای فرهنگی شناختهشده در فهرست چهرههای فرهنگی حادثه ارمنستان همواره بهعنوان بخشی از روایت ماجرای قتلهای زنجیرهای در سالهای گذشته مطرح شد. در برخی منابع، مرگ و نجات از این حادثه بهنوعی رسالت مضاعف برای او تعبیر شد؛ بهویژه آنکه این رویداد به شکل غیرمسالمتآمیز به صحنههای سیاسی و امنیتی وارد شد. در هر صورت، این رخداد بهعنوان بخش مهمی از سرنوشت زندگی باباچاهی در سالهای پس از آن حادثه قلمداد شد و در نتیجه او زبان را وسیلهای برای بازسازی و بازتعریف تجربههای حذفشده از زبان به کار گرفت.
میراث ادبی، تدریس و شعر کودک
باباچاهی در طول زندگی خود تنها به شعر بزرگسال بسنده نکرد؛ او همچنین در قالب شعر کودک نیز تجربههایی داشت و آثاری مانند «چه کسی درِ قفس را باز کرد؟» نشان میدهد که او توانایی همزبانی با جهان کودکان را نیز داشته است. این گشایشهای چندسو، از شعر اجتماعی و اقلیمی تا نظریهپردازی پستمدرن و شعر کودک، چهرهای چندبعدی از او ترسیم میکند. اهمیت او در این است که هرگز در جایگاه تثبیتشده خود متوقف نشد و در ۸۰ سالگی نیز بهنوعی پرش از صف را به نمایش میگذارد. میراث فکری او – «وضعیت دیگر» – اکنون بهعنوان نقشهای برای شاعرانی است که از قطعیت میگریزند و به تکثر ایمان دارند. در این مسیر، زبان همچنان بهعنوان یک سازه فعال باقی میماند و هر متن، بهطور بالقوه، معنای تازهای مییابد.
تحلیل اجرایی-ادبی
در چارچوب سیاستهای فرهنگی و غیرسیاسی کشور، میتوان گفت که باباچاهی با زبانآوری شکسته و طنز تلخ، توانسته از محدودیتهای اجتماعی عبور کند و بهعنوان زبانشناسی فعال در شعر معاصر ایران، نقشی بسزا ایفا کند. این نوع نگاه به زبان بهعنوان یک کنش اجتماعی و فرهنگی، با werkelijkheidهای اجرایی کشور همسو است و بهویژه در دورههایی که نقد و تحلیل ادبی به شکل منسجمتری ارائه میشود، میتواند به ایجاد فضای گفتوگو درباره امکانهای نوین بیان و بازتعریف زبان در شعر انجامیده باشد. با وجود این چارچوب، باید به این نکته توجه داشت که هر نوع تحلیل و نقد باید با رعایت خط قرمزهای فرهنگی و امنیتی و احترام به کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران انجام شود تا تفاوتهای ذهنی و زیباشناختی بهصورت سازنده و با حفظ شأن عمومی بیان گردد.
در پایان میتوان گفت که باباچاهی با پوستاندازیهای متوالی زبان، همچنان بهعنوان یکی از شاخصترین چهرههای شعر معاصر ایران باقی میماند. او با هر دهه از زندگی خود، نه تنها از خود تجربهای تازه میساخت، بلکه مسیری را برای نسلهای بعدی باز میکرد تا زبان را بهعنوان میدان بازی، و نه تنها ابزار روایت، ببینند. این مسیر بهویژه با نظریه «وضعیت دیگر» و سبک «شعر پسانیمایی» پیوند خورده و بهطور پیوسته در آثار او رنگ میگیرند. او بهعنوان معمار زبانی، با طرحهایش در مجموعههای گوناگون، از رمانتیسم اجتماعی تا پستمدرن، گشودگیهای تازهای در جهان شعر فارسی ایجاد کرد و این گشودگی همچنان در نویسندگان و شاعران معاصر تداوم مییابد.
