مقدمه
در دو دهه اخیر، جایگاه امارات متحده عربی به عنوان یک بازیگر اصلی در حوزههای اقتصادی-ژئوپلیتیک به شکل قابل توجهی تغییر کرده است. بهجای تمرکز صرف بر نیروهای نظامی، این کشور به سمت استفاده از زیرساختهای بندری به عنوان کانونهای قدرت و ابزارهای سیاسی-استراتژیک حرکت کرده است. در این راستا، بنادر تحت مدیریت شرکتهای اماراتی مانند دیپی ورلد و گروه بنادر ابوظبی به عنوان کانال اصلی تعامل با اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند. این مقاله با رویکردی خبری-تحلیلی تلاش میکند تا الگوی جدید نفوذ امارات از طریق بنادر را در یمن، سودان و لیبی بررسی کند و نشان دهد چگونه بندر، دادهها و امنیت به هم پیوستهاند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این روند فقط یک پروژه اقتصادی نیست بلکه بخشی از چشمانداز ژئوپلیتیک امارات برای کنترل مسیرهای تجاری است.
پسزمینهای بر نقشه بندری امارات
دو نهاد کلیدی در این مسیر، «دیپی ورلد» و «گروه بنادر ابوظبی» هستند. دیپی ورلد که از بنادر جبلعلی آغازید، امروز در دهها کشور حضور دارد و سرمایهگذاریهای چشمگیری در پایانههای کانتینری، مناطق آزاد و زیرساختهای لجستیک انجام داده است. این شرکت تنها ادارهکننده اسکله نیست، بلکه دامنه فعالیتش از بیمه دریایی، لجستیک دیجیتال و گمرک هوشمند تا ناوگان کشتیرانی را دربرمیگیرد. گروه بنادر ابوظبی نیز با حمایت مستقیم دولت، مأموریت مکملی دارد و با خرید سهام بنادر در کشورهای مختلف، شبکهای فراتر از منطق تجاری پدید آورده است. هدف این سازوکارها، ایجاد یک زنجیره ارزش بندری است که بهطور همزمان اقتصاد و امنیت را با یکدیگر پیوند دهد. با این چارچوب، بنادر به عنوان گلوگاههای تجارت، انرژی و دادهها تبدیل میشوند و به تبع آن، موقعیت ژئوپلیتیکی امارات در منطقه و فراتر از آن تقویت میشود.
دریای سرخ و بابالمندب: محورهای حیاتی نقشه امارات
دریای سرخ و تنگه بابالمندب بهعنوان یکی از کانونهای اصلی تجارت جهانی، برای هر کشوری که میخواهد در زنجیره تأمین جهانی نقش تعیینکنندهای ایفا کند، اهمیت راهبردی دارد. امارات تلاش کرده است با ایجاد پایگاههای بندری در دو سوی این آبراه و همچنین گسترش حضور در بنادر کلیدی منطقهای، زنجیرههای حملونقل را از شرق دور به اروپا و بالعکس مدیریت کند. در این چارچوب، رویکرد امارات ترکیبی از تجارت-امنیت است: بنادر بهعنوان پایگاههای اقتصادی، اما همراه با حضور امنیتی-پژوهشی است که به حفاظت از سرمایهگذاریها و جلوگیری از اختلالهای زنجیره تأمین میانجامد. این مدل بهویژه در کشورهای ذینفع خاورمیانه و آفریقا با واکنشهای متفاوت داخلی مواجه شده است، اما به هر حال بهعنوان یک الگوی میانجی قدرتمند در رابطه با چین و آمریکا مطرح است. در این میان، توازن بین منافع ژئواقتصادی و فشارهای سیاسی محلی از جمله مسائلی است که کشورهای میزبان باید به دقت آن را مدیریت کنند.
یمن: بندرها بهعنوان ستون نفوذ امارات
در یمن، بازاندیشی استراتژیک ابوظبی بر پایه کنترل بنادر کلیدی عدن و المکلا و نیز مدیریت برخی جزایر راهبردی مانند مَیان صورت میگیرد. چنین کنترلهایی امکان نظارت بر بابالمندب را فراهم میکند و بهطور غیرمستقیم مسیرهای تردد کشتیها و دسترسی به بازارهای منطقهای و فرامناحی را مدیریت میکند. با وجود جنگ و بیثباتی، شرکتهای اماراتی پس از تثبیت کنترلهای میدانی، وارد فاز مدیریت اسکلهها و مناطق آزاد شدند. منتقدان برخی از قراردادها را گواهی بر حضور امنیتی-اقتصادی خارجی میدانند و هشدار میدهند که این ترکیب میتواند بهمرور زمان حاکمیت محلی بر منابع و گلوگاههای اقتصادی را کاهش دهد. در این میان، روایتها از حضور نیروهای محلی و شبکههای وابسته، بهخصوص در جنوب یمن، نشان میدهد که نقشه بندری ابوظبی با پیوندی قوی به عملیاتهای میدانی و لجستیک همراه شده است. در گزارشهای منتشرشده، از مجموعه اقدامات در این حوزه بهعنوان بخشی از یک پروژه گسترده برای کنترل مسیرهای تجاری یاد میشود که با منافع نیروهای محلی نیز در توازن است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مسیر با ترکیبی از سرمایه، خدمات بندری و حضور امنیتی بهتدریج به یک «کابل ارتباطی» بین بنادر و قوام اقتصاد ملی تبدیل میشود.
سودان و سومالیلند: قراردادهایی که فراتر از تجارتاند
در سودان، سرمایهگذاریهای بندری با حضور امنیتی و سیاسی همزمان پیش رفتهاند. هر قرارداد بندری در این کشور، بهطور خاموشی به امنیت و کنترل منابع اقتصادی گره خورده است و همین مساله، ابهامی را درباره «خصوصیسازی حاکمیت» ایجاد میکند. قراردادهای بلندمدت در سودان، بهویژه در زمینههای لجستیک، میتواند به شکل غیرمستقیم امکان تصمیمگیریهای کلان اقتصادی را در دست بازیگر خارجی قرار دهد. به موازات سودان، سومالیلند با پروژه بندری بربره وارد رقابت منطقهای میشود؛ قراردادی که با ایجاد پایگاههای نظامی همراه شد و در پی ایجاد تغییر در توازن قوا در منطقه بود. این مجموعه اقدامات پرسشهایی را درباره آینده توازن قوا در شاخ آفریقا و اثرات بلندمدت بر همکاریهای منطقهای مطرح میکند. برخی نهادهای محلی نسبت به افزایش نفوذ غیرمحلی در گلوگاههای اقتصادی هشدار میدهند و از خطر «وابستگی اقتصادی-سیاسی» سخن میگویند؛ با این حال، این شیوه از منظر استراتژیک برای ابوظبی، بهعنوان یک ابزار پایدار برای پوشش هزینههای سرمایهای و گسترش شبکههای تجاری دیده میشود.
لیبی: بنادر مدیترانهای و پیوند با دریای سرخ
در لیبی، تمرکز بر بنادر مدیترانهای مانند طرابلس و بنغازی نمود دارد. هدف امارات از این حضور، ایجاد یک کانال ارتباطی بین آفریقا و اروپا از طریق بنادر مدیترانهای است که میتواند همزمان با حضور در دریای سرخ، یک شبکه سهجانبه شکل دهد. این رویکرد، اگرچه میتواند به توسعه زیرساخت و ایجاد فرصتهای اقتصادی منجر شود، اما از نگاه مخالفان، خطراتی را درباره حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی به همراه دارد. حضور خارجی در بنادر لیبی، بهویژه در زمینههای لجستیک و مدیریت منابع، میتواند به تغییر در تعادلهای محلی منجر شود و نیازمند سازوکارهای شفاف و پاسخگویانه باشد تا از هرگونه سوءاستفاده جلوگیری شود. این نکته نیز در گفتوگوهای منطقهای و بینالمللی بهعنوان یکی از محورهای مورد بحث باقی مانده است.
پیامدها و چالشها: آینده بندر-ژئوپلیتیک امارات
الگوی بندر-ژئوپلیتیک امارات با وجود فرصتهای قابل توجه برای بازسازی زیرساختها و تقویت اتصال تجاری، همزمان با مجموعهای از ریسکها و چالشها روبهرو است. با افزایش حضور در بنادر حساس، سوالهای حاکمتی و استقلال ملی مطرح میشود و واکنشهای متفاوتی در کشورهای میزبان پدید میآید. برخی کشورها از منظر اقتصادی از سرمایهگذاریهای بندری استقبال میکنند و بهبود زیرساختها را میپذیرند، اما در مقابل، نگرانیهایی درباره تمرکز قدرت اقتصادی در دست یک بازیگر خارجی و اثر آن بر تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی ملی وجود دارد. در نبرد با چین و آمریکا، امارات از قابلیت برقراری تعادل استفاده میکند و با ارائه ترکیبی از تجارت و امنیت، بهعنوان یک واسطه میان شرق و غرب عمل میکند. این استراتژی میتواند برای برخی اقتصادها منبع توسعه باشد و در کنار آن، به چالشهایی نظیر ناپایداری سیاسی و فشارهای خارجی منجر شود. بهطور کلی، میتوان گفت بندر بهعنوان یک دارایی استراتژیک برای امارات در معنای وسیع کلمه، نه تنها اقتصاد بلکه سیاست خارجی این کشور را نیز رقم میزند.
تحلیل یک پاراگرافی؛ چارچوب حقوقی-اجرایی در ایران و implications منطقهای
اینکه سرمایهگذاریهای بندری امارات تا چه اندازه با منافع ملی کشورهای همسایه و چارچوبهای حقوقی داخلی و بینالمللی همسو میشود، موضوعی است که نیازمند پیگیری دقیق از منظر قانون و مقررات است. از نگاه ایران، حفظ حریمها و منافع اقتصاد ملی در کنار پذیرش سرمایهگذاریهای مشروع در زیرساختهای بندری، باید با شفافیت، پاسخگویی و سازوکارهای نظارتی قوی همراه باشد تا از هرگونه تهدید احتمالی استقلال تصمیمگیری در حوزههای حساس جلوگیری شود. در عین حال، مدل امارات نشان میدهد که امنیت اقتصادی میتواند به عنوان یک «کالای صادراتی» در کنار کالا و خدمات، به شکل استراتژیک به کار گرفته شود؛ اما این امر نیز مستلزم سازوکارهای محلی برای جلوگیری از نفوذ نامناسب و حفظ توازن قدرت است. آینده منطقه به شدت به توانایی کشورهای محلی در تنظیم و نظارت بر قراردادها و روابط تجاری-امنیتی با بازیگران خارجی بستگی دارد. اگر سطح شفافیت و پاسخگویی افزایش یابد و چارچوبهای قانونی، ملی-ایالتی و بینالمللی بهطور دقیق رعایت شوند، میتوان از مزایای پروژههای بندری بهره برد و همزمان از پیامدهای منفی جلوگیری کرد. این رویکرد میتواند به تقویت زیرساختها و ارتباطات منطقهای کمک کند، بدون اینکه به استقلال سیاسی و اقتصادی کشورها لطمهای جدی وارد آید.
به گزارش تیم آرشیو کامل، درک این منطق برای فهم سیاستهای خارجی امارات ضروری است و نشان میدهد چگونه بنادر و زیرساختهای لجستیک میتوانند به ابزارهای قدرتمندی برای تعادلسازی منطقهای تبدیل شوند. در سایه این روند، امارات با ترکیبی از سرمایهگذاری، دیپلماسی و حضور امنیتی به دنبال تثبیت جایگاهی است که از طریق گلوگاههای بندری مدیریت میشود.
تحلیل یک پاراگرافی: نتیجهگیری درباره آینده بندر-ژئوپلیتیک امارات
امارات با اتکا به دیپی ورلد و گروه بنادر ابوظبی در حال ترسیم یک مدل پایدار از نفوذ بندری است که میتواند ترکیبی از سود اقتصادی و قدرت سیاسی ایجاد کند. این مدل برای برخی کشورها فرصت توسعه و بهبود زیرساختها را به همراه دارد، اما در مقابل احتمال کاهش استقلال در تصمیمگیریهای کلان و افزایش فشارهای داخلی و خارجی نیز وجود دارد. بهرغم این تهدیدها، تجربه دو دهه اخیر نشان میدهد که ابوظبی در زمینه مدیریت سرمایه، دیپلماسی و امنیت، بهویژه در میانهٔ رقابت بین شرق و غرب، دارای ظرفیتِ ماندگار است. با این حال، موفقیت بلندمدت این سیاست نیازمند شفافیت حقوقی، پاسخگویی مردمی و تضمین اینکه منافع ملی هر کشور در کانون تصمیمگیری باقی بماند، خواهد بود.
