مقدمه
تداوم گشایشهای فناوری به ویژه در حوزه هوش مصنوعی، پرسشهای عمیقی را در زمینه جایگاه انسان و دستگاه در دریافت و اعتبار بخشیدن به حکمهای فقهی برمیانگیزد. در این راستا، تحلیل حاضر به بازخوانی مباحث اصول عملیه و چگونگی مواجهه آن با سامانههای هوش مصنوعی میپردازد. نکته کلیدی این است که هرچه سامانهها در تولید پاسخها سریعتر باشند، سوال از جایگاه جهل یا عدم آگاهی و چگونگی مواجهه با آن در منطق فقهی اهمیت بیشتری مییابد. این متن کوششی است برای تبیین رابطه میان منطق جهل و منطق اعتبار در قالبی خبری-تحلیلی و با حفظ ساختار خبری، بدون ورود به ابعاد سیاسی یا امنیتی.
چارچوب فقهی و اصول عملیه
اصول عملیه به عنوان یکی از ستونهای فقه اسلامی، مبتنی بر مفاهیمی است که به فقیه امکان میدهد پس از فحص عقلانی و با در نظر گرفتن ادله متنوع، به نتیجهگیری برسد. در این چارچوب، وضعیت جهل یا فقدان دانش به عنوان یک مقام معرفتی مطرح میشود و راهبردهایی مانند برائت، احتیاط، تخییر و استصحاب بر شانه این توقف عقلانی سوار میشود. بنابراین، پاسخ به جهل در اصول عملیه، پس از پذیرش وجود جهل و مواجهه با آن ارائه میشود و پیش از جعل هر قاعدهای مکلف موظف است به این مقام معرفتی توجه کند. این نکته از منظر فلسفی و فقهی، مبنایی است که تمایز میان فهم موضوع و اعتبار حکم را روشن میکند.
هالوسینیشن و اعتبار در سامانههای هوش مصنوعی
یکی از چالشهای صناعات هوش مصنوعی در مواجهه با مبانی فقهی، پدیده ای به نام هالوسینیشن یا «جعلِ اعتبار» است. در شرایط فقدان علم یا دادههای موضوعی، سامانههای AI ممکن است به صورت خودکار پاسخهایی ارائه دهند که گویی اعتبار داشته باشند، در حالی که موضوعی برای تعبیر آن پاسخ وجود ندارد. این پدیده نه تنها به معنای خطای آماری است، بلکه پرسشی فلسفی درباره نسبت میان جهل و جعل احکام است. به تعبیر برخی پژوهشگران، هالوسینیشن نشان میدهد که ناتوانی در پذیرش مقام جهل میتواند منجر به جایگزینی نادرست «پاسخ» به جای توقف عقلانی شود. در نتیجه، معضل اصلی این است که آیا ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند یا باید به گونهای طراحی شوند که «نمیدانم» را به رسمیت بشناسند و در برابر آن توقف کنند یا خیر؟
تعارض منطقها و تأثیر آن بر کاربری فقهی
تعریف درست از تفاوت میان منطق فقهی و منطق سامانههای فناوری از اهمیت بالایی برخوردار است. در منطق فقهی، پاسخ احکام پس از حضور موضوع و وقوع فرضی قابل فهم است و در حالت وجودی «موضوع» یا «عِلّی» حکم صادر میشود. این چارچوب، به ویژه در جایی که موضوع قابل تشخیص نیست یا مجهول است، به وجود مکلفی اشاره میکند که حق دارد از اصول عملیه بهره ببرد و در نتیجه، توقف و بررسی را ترجیح دهد. در مقابل، منطق تولید پاسخ در AI به طور درونسیستمی همواره در پی تکمیل شکافهای دادهای است؛ یا داده وجود دارد تا نتیجه استخراج شود یا داده وجود ندارد تا نتیجهای ارائه شود. این دو منطق در نهایت به دو نوع نتیجهگیری میانجامند: یکی که به دلیل فقدان موضوع، به توقف عقلانی و ارجاع به اصول بازمیگردد و دیگری که به تولید پاسخ مبتنی بر مدلهای یادگیری میانجامد، هرچند ممکن است اعتبار پاسخ در هر دو حالت مورد سؤال باشد. بنابراین، تعارضی عمیق میان منطق فقهی و منطق سامانههای AI وجود دارد که فراتر از کاربرد روزمره است و به پایههای وجودی هر دسته مربوط میشود.
پیامدهای اجرایی و اخلاقی-حقوقی
از منظر اجرایی و اخلاقی، تراز میان سرعت پاسخهای هوش مصنوعی و نیاز به دقت فقهی و فکری اهمیت دارد. برای کاربردهای دینی یا حقوقی، اعتبار پاسخ، وجود موضوع و امکان استناد به ادله فقهی از جمله مباحث حساس است که میتواند به نتیجهگیریهای متفاوت منجر شود. در این راستا، مسئله «ابطال یا اصلاح» پاسخهای AI زمانی که موضوعی وجود ندارد، باید به عنوان یک قاعده عملی پذیرفته شود تا مانع از جعل غیرمرتبط یا انتشار پاسخهای ناقص شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، رویکردی که به توقف و ارجاع به اصول عملیه پیش میرود، میتواند از گزارههای غیرموثق جلوگیری کند و با حفظ کرامت موضوعات فقهی، کاربریهای فناوری را ایمنتر سازد. همچنین، توجه به حفاظت از حریم موضوعی و حساسیتهای فرهنگی و دینی در طراحی و بهکارگیری سامانههای هوش مصنوعی ضروری است تا از سوءتفسیر یا استفاده نادرست از احکام جلوگیری شود.
ملاحظات پژوهشی و گزارشهای فنی
در زمینه پژوهشهای هوش مصنوعی و فقه، لازم است تا چهار محور کلیدی مدنظر قرار گیرد: نخست، طراحی سیستمهایی که بتوانند بر اساس معیارهای فقهی عمل کنند و در مواجهه با عدم قطعیت توقف کنند؛ دوم، تفکیک دقیق میان «موضوع» و «اعتبار» و حفظ این تمایز در فرایند تصمیمگیری ماشین؛ سوم، شناسایی و کاهش هالوسینیشن از طریق فیلترهای منطقی و ارجاع به ادله؛ و چهارم، رعایت اصول شفافیت و قابلیت بازنگری در تصمیمات هوش مصنوعی، بهویژه در حوزههای حساس فقهی و حقوقی. پژوهشهای کنونی در ایران و جهان نشان میدهند که همواره میتوان با ترکیب رویکردهای فقهی با فناوریهای نوین، به سامانههایی دست یافت که هم قابلیت ارائه پاسخ را حفظ کنند و هم از منظر دینی و اخلاقی به پرسشها با قطعیت کمتر و استدلالی بیشتر نزدیک شوند. این فرایند مستلزم همکاری میان متخصصان فقهی، حقوقی، فلسفی و فناوری است تا امکان سازگاری میان دو منطق را فراهم کند.
نتیجهگیری و چشمانداز
بنابر این تحلیل، تقابل هوش مصنوعی با اصول عملیه صرفا یک مسئله کاربردی نیست، بلکه پرسشی از نسبت میان دو منطق وجودی است: منطق فقهی که جهل را یک مقام معرفتی معتبر میداند و منطق فناوری که جهل را به شکل خطای زبانی یا آماری میفهمد و با تولید پاسخها سعی در پر کردن خلاهای اطلاعاتی دارد. نتیجهگیری این است که برای جلوگیری از نقض مبانی فقهی و حفظ صحت احکام، طراحی و استفاده از سامانههای هوش مصنوعی باید به پیشبینی توقف و ارجاع به ادله و اصول عملیه توجه کند و از جعل و اعتبارصرف بدون موضوع پرهیز نماید. به این ترتیب، میتوان با حفظ تعادل میان دقت علمی و رعایت مبانی دینی، از کاربردهای AI در حوزههای فقهی بهره برد بیآنکه به اصول حاکم بر فقه لطمهای وارد آید.
تحلیل نقادانه از خبر
در این تحلیل، تأکید بر این است که مواجهه با هوش مصنوعی از منظر فقهی-فلسفی باید به جای سادهسازی مفهوم «خطا» یا «عدم قطعیت» به سمت بازنگری و طراحی مکانیسمهای پشتیبان منطبق با اصول عملیه میل کند. این رویکرد نه تنها پاسخگوی نیازهای علمی است، بلکه به защتش از وجاهت احکام و اعتماد عمومی نسبت به تصمیمات دیجیتال کمک میکند. همچنین، لازم است سرمایهگذاری بیشتری در پژوهشهای تفسیری و عملی انجام شود تا روشن شود چگونه میتوان از نظر اجرایی، توازن مناسبی میان مدلهای پیچیده AI و حفظ امنیت فقهی و حقوقی برقرار کرد. این مسیر باید با مرور دقیق قوانین جمهوری اسلامی ایران و اصول حقوقی مرتبط، و با حفظ امنیت و سلامت نظام اجرایی، ادامه یابد.
