ایرانگرایی و بازتعریف هویت ملی؛ مسیری برای وحدت ایرانیان

گزارشی ویژه از ایرانگرایی: بازتعریف هویت ملی و آینده مشترک ایران

بحران هویت و تصویر مشترک از ایران در دهه‌های اخیر، بیش از هر چیز به عنوان مسئله‌ای اجتماعی و فرهنگی مطرح شده است. ساختارهای اقتصادی یا نهادی تاکنون نمی‌توانسته‌اند به طور کامل پاسخگوی نیازهای جمعی برای یک «ما» ملی فراگیر باشند. در این چارچوب، فضا برای یک روایت مدنی و تاریخی به نام ایرانگرایی گشوده می‌شود؛ روایت که تلاش می‌کند ایران را به عنوان واحد سیاسی-اجتماعی مشروع و قابل جمع در نظر بگیرد. به گزارش تیم آرشیو کامل، طرح ایرانگرایی بر این اصل تکیه دارد که ما فقط از طریق یک زبان مشترک و تعریفی واحد از «ملت ایران» می‌توانیم به سمت ثبات، توسعه و امنیت گام برداریم. این نظریه نه با قوم‌گرایی یا اسلام‌گرایی، که با توجه به ایران به عنوان پیوند دهنده کل تاریخ و آینده، سعی در ترمیم شکاف‌های هویتی دارد.

ایرانگرایی چیست و چه تفاوتی با روایت‌های فعلی دارد؟

ایرانگرایی در نگاه-present تبدیل به یک «هویت مدنی، تاریخی و آینده ساز» می‌شود که وحدت را بر پایه ایران به عنوان واحدی سیاسی-اجتماعی استوار می‌گرداند. این رویکرد، برخلاف القای پیوندهای دینی یا قومی صرف، بر اشتراکات ملی و ظرفیت‌های مشترک برای همکاری بین اقوام و گروه‌های مختلف تأکید می‌کند. در این چارچوب، ایرانگرایی به عنوان یک روایت جایگزین به دنبال ایجاد یک «ما» فراگیر است که در آن تفاوت‌های قومی، مذهبی و فرهنگی در کنار هم بتوانند به تعادل و هم‌زیستی برسند. نظریه‌پردازان برجسته‌ای همچون اندرسون، گِلنر، اسمیت و هاوستِم به خوانش‌های پویا از ملت-دولت و میراث تاریخی اشاره کرده‌اند؛ شواهد کلان این اندیشه‌ها به نحوی به ایرانگرایی اشاره دارد که در آن «ما» تنها با تاریخ مشترک و آینده سیاسی مشترک معنا می‌یابد.

چارچوب نظری ایرانگرایی از منظر اندیشه‌های جهانی

در prescriptions نظری، ایرانگرایی با برخی از مؤلفه‌های نظری مشهور همخوانی دارد. از منظر آندرسون، گسست میان تصویر ذهنی از ملت و واقعیت اجتماعی می‌تواند با بازتعریف مشترک از ایران به عنوان یک جامعه سیاسی ترمیم شود. گلنر، با تأکید بر وفاداری همگن، بیان می‌کند که دولت مدرن برای پایداری خود به «وفاداری مشترک» نیاز دارد و از این منظر ایرانگرایی می‌تواند با تقویت انسجام داخلی به پایداری دولت یاری رساند. اسمیت بر پیوند بین میراث تاریخی و طرح سیاسی آینده تأکید می‌کند و ایرانگرایی را در قالب پل تاریخی-آینده‌نگر می‌بیند. هاوِس بام نیز بر این باور است که روح ملی و معنا‌دادن به دولت به واسطه ملی‌گرایی منسجم، می‌تواند از افت کارکردی دولت بکاهد. این دیدگاه‌ها به شکل مجزا یا ترکیبی می‌گویند که ایرانگرایی چگونه می‌تواند از یک روایت صرف تاریخی به یک پروژه عملی همگرایی و توسعه تبدیل شود؛ پروژه‌ای که در آن ملت ایران به عنوان یک مجموعه واحد، فرصت‌های تاریخی را به فرصت‌های آینده پیوند می‌دهد.

مزایا و جنبه‌های اجرایی ایرانگرایی در شرایط امروز

ایرانگرایی به عنوان یک روایت ملی-مدنی، سه مزیت کلیدی را مطرح می‌کند: ۱) ایجاد یک «ما» ملی فراگیر که فرقه‌ها و گروه‌های متنوع را زیر یک پرچم واحد جمع می‌کند؛ ۲) تقویت مشروعیت دولت از طریق تعهد مشترک به یک طرح ملی-آینده‌نگر که توسعه، قانون‌مداری و امنیت را در کنار هم می‌بیند؛ و ۳) تبدیل رنج‌های تاریخی به پروژه‌های ترمیمی: از طریق همسویی با میراث تاریخی و پیوند آن با پروژه‌های معاصر، امکان ایجاد آمادگی جمعی برای ارتقای سطح زندگی وجود دارد. در واقع، ایرانگرایی می‌کوشد از تجربه‌های گذشته درس بگیرد و با الگویی کارآمد، «ما»یی را بسازد که بتواند به تعبیر اسمیت، میراث تاریخی را به طرح سیاسی آینده پیوند دهد. این رویکرد از منظر اجرایی هم به نفع توسعه و انسجام اجتماعی است، چراکه با رویکردی منسجم به قانون، عدالت و امنیت ملی می‌انجامد و می‌تواند از ظرفیت‌های گسترده کشور برای سرمایه‌گذاری، کارآفرینی و نهادسازی استفاده کند.

چالش‌ها و نکات اجرایی برای پیاده‌سازی ایرانگرایی

هر رویکردی برای همبستگی ملی با ملاحظات زیادی روبه‌رو است. ایرانگرایی اگر بخواهد به درون ماندگار و کارآمد تبدیل شود، نیازمند طراحی یک نقشه راه روشن است که بتواند همزمان از حقوق اقوام و گروه‌های مختلف حفاظت کند و در عین حال وحدت ملی را تقویت نماید. برخی از چالش‌ها عبارت‌اند از: ۱) پرهیز از ساده‌سازی‌های کلامی و پرهیز از راهبردهای شعاری که جامعه را به سوی دوگانگی سوق می‌دهد؛ ۲) تضمین مشارکت سیاسی همه گروه‌ها به همان اندازه در چارچوب قانون و نظام، بدون تحمیل رویکردی غالب؛ ۳) مدیریت تعارض‌های هویتی با توجه به اصول قانونی و حقوقی جمهوری اسلامی ایران که حفاظت از پاره‌های هویت فردی و جمعی را در کنار منافع ملی قرار می‌دهد. از این منظر، نقش رسانه‌ها و نهادهای علمی در تبیین یک زبان مشترک برای ایرانگرایی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. همچنین باید توجه داشت که رویکردهای اجرایی صرفاً سیاسی نیستند و باید با طرح‌های توسعه‌ای، آموزشی و اجتماعی همراه شوند تا به پایداری واقعی برسند. این نکته را در مقاله‌ای که به زودی منتشر می‌شود، به وضوح می‌توان دید که ایرانگرایی نه تنها یک طرح نظری است بلکه یک پروژه عملی برای بازتعریف روابط دولت-ملت است.

تحلیل حقوقی-اجتماعی از ایرانگرایی

در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، هر طرحی که به تقویت انسجام ملی و بهبود کارایی دولت منجر شود، می‌تواند با محوریت عدالت اجتماعی و رفاه عمومی قرار گیرد. تحلیل حاضر معتقد است که ایرانگرایی می‌تواند با رعایت اصول قانون اساسی و حفظ حقوق شهروندان، به عنوان یک پروژه غیرسیاسی-اجرایی و در عین حال ملی-مدنی مفهوم‌سازی شود. این رویکرد باید به دور از تبلیغات و اجبارهای غیرضروری باشد و به جای آن به گفتمان سازنده درباره توسعه، قانون‌مداری و امنیت پایدار متمرکز گردد. از منظر حقوقی، اجرای چنین رویکردی در قالب سیاست‌های راهبردی و ابزارهای ملی-اقتصادی ممکن است، مشروط به حفظ آزادی‌های مشروع، مشارکت عمومی و عدم تحمیل ارزش‌های غیرمشروع به گروه‌های مختلف جامعه. در نهایت، ایرانگرایی می‌تواند به تقویت اعتماد به دولت و مشروعیت قانونی کمک کند، به شرط آنکه مسیر اجرایی آن مبتنی بر شفافیت، پاسخگویی و حفظ حقوق تمامی شهروندان باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا