گزارش خبری بازنویسیشده
به گزارش تیم آرشیو کامل، نشست «مسائل اجتماعی جهان اسلام؛ چالشها، فرصتها و راهبردها» با حضور فرید اسحاق، استاد مطالعات ادیان دانشگاه ژوهانسبورگ، در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. این نشست بر محور تمایز میان پیامدها و علل بسترین یک مسئله اجتماعی و نقش رویکردهای موقتی در پاسخگویی به بحرانها متمرکز بود. استاد اسحاق توضیح داد که تجربهها نشان میدهد اغلب ساختارهای امدادی و همچنین تصمیمات عمومی به سمت درمان سطحی و پیامدی گرایش دارند، حال آنکه این رویکردها، به مرور زمان، بهبودهای موقتی ایجاد میکنند و بهطور بنیادی بحران را حل نمیکنند.
در ادامه، او به پیشنهاد تغییر رویکرد از مدیریت بحران به حذف عامل بحران پرداخت و این دیدگاه را با دکترین قرآنی استضعاف پیوند داد. براساس این چارچوب، بحرانهای اجتماعی از دهی اقتصادی و ساختاری نشأت میگیرند و نه فقط از کمبودهای فردی. از منظر او، فرایندهای اقتصادیِ جهانی با رمزهای حرص و ولع بیپایان و رقابت اجباری، بهدنبال سودآوری هرچه بیشتر هستند و این ترکیب، زمینهساز نابرابریهای عمیق میشود. چنین ساختارهایی، بهعنوان “فرعون معاصر” شناخته میشوند و در قالبی پیچیده و پنهان با جوامع فقیر درگیرند. این تحلیل، در متن نشست مطرح شد و بهطور مشخص به مقایسه وضعیت فقر و نابرابری در جهان امروز با آموزههای اسلامی از منظر عدالت اجتماعی میپردازد.
اسحاق با استناد به روایتها و مکاتب فکری منطقهای، استدلال کرد که برای نجات فقرا باید به ریشههای بحران، یعنی بنمایههای ساختاری و سازمانیافتهای که از خارج یا از درون کشورها بر توازن قدرت تأثیر میگذارند، توجه کرد. او با بیان تمثیلی از کوه، یتیمخانه و مدیرانِ خیرخواه، نشان داد که صرفاً پرداختن به نیازهای فوری یا ارائه کمکهای موقتی، در واقع به نفع پایداری سیستمهای استثماری عمل میکند و باید به ریشههایش پرداخت. متن سخنان ایشان بهطور کامل به تحلیلِ استضعاف، بهویژه در قالب سیستمهای اقتصادی جهانی و نهادهای قدرت، میپردازد و از ضرورت بازنگری در رویکردهای امدادی سخن میگوید. این سخنان توسط منابع خبری نقلشده و بهصورت بازنویسیشده ارائه میشود.
بحثهای پیوسته در این نشست بر دو محور اصلی تمرکز داشت: نخست، بررسی پیامدهای فقر و بیعدالتی از منظر اقتصاد سیاسی و دینی؛ دوم، پیشنهاد راهبردهای عملی برای کاهش تأثیر این بحرانها از طریق اصلاح ساختاری و سیاستگذاریهای جامع. در این چارچوب، استاد اسحاق بر این نکته تأکید کرد که تغییر رویکرد از پاسخهای سطحی به مواجهه مستقیم با علل ساختاری، میتواند به کاهش فزاینده فقر و تقسیم غیرعادلانه ثروت منجر شود. همچنین او به این نکته اشاره کرد که برخی واکنشهای بشردوستانه تنها بهبودهای کوتاهمدت ایجاد میکنند و برای ایجاد تغییرات پایدار باید به ریشههای بحرانها پرداخت.
در افق این بحثها، برخی مثالهای جهانی مطرح شد؛ از جمله مشکلات سلامت و بهداشت در کشورهای فقیر و فشارهای اقتصادی که بهظاهر با
