گزارش تخصصی: مرکزیت سحر دولتشاهی در اجرای رامسس دوم
نمایش رامسس دوم که این روزها در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه میرود، با رویکردی تازه از سوی گروه کارگردانی روبهرو است: شخصیت اصلی نمایش که پیشتر قرار بود توسط سعید چنگیزیان روایت شود، به نحوی بازسازی شده تا نقش محوری به سحر دولتشاهی برسد. این تغییر صرفاً تغییر نقش نیست؛ بلکه به نوعی بازتعریف روایت و مرکزیت داستانی را در قالب اجرایی جدید به وجود میآورد. تیم تولید با تغییر وزن نقش اصلی، پرسشهای تازهای درباره جایگاه زنان در تئاتر ایرانی و میزان تأثیر برندینگ بازیگران مطرح کردهاند.
در گفتوگویی که به صورت غیرمستقیم از سوی اعضای گروه مطرح شد، اشاره شد که تصمیم به تغییر مرکزیت کاراکتر از مرد به زن، به عنوان یک پاسخ به تحولهای اجتماعی در سالهای اخیر دیده میشود. بنا بر گفتههای آنان، وقتی نقش اصلی از مرد به زن منتقل میشود، کل منطق اجرایی و نحوه ارتباط نمایش با تماشاگر نیز بازتعریف میشود. این رویکرد نه تنها به فرم اجرایی بلکه به معناشناسی روایت نیز صدمه نمیزند؛ بلکه از زاویهای تازه به موضوعات خانواده، شهروندی و صدای زنان میپردازد و از این رو میتواند برای مخاطب امروزی جذابتر باشد.
برای روشنتر شدن این تحلیل، باید به چند پایه اساسی توجه کرد. نخست اینکه برندینگ بازیگران با سطح دسترسی به مخاطب گره خورده است. دولتشاهی در سالهای اخیر با حضورهای مختلف در سینما و تئاتر، تصویرِ شناختهشدهای در ذهن بینندگان دارد. این برندینگ میتواند به افزایش میزان اقبال تماشاگران منجر شود؛ به ویژه وقتی که جایگاه یک زن در مرکز روایت تقویت میشود. دوم اینکه تغییر جنسیت کاراکتر مرکزی میتواند فضا را از منظر نقدهای اجتماعی بازتر کند و دیدگاههای تازهای درباره جنسیت، نقشهای سنتی و تغییرات فرهنگی ارائه نماید. ولی این تغییر همچنین میتواند با پرسشهایی درباره سازوکارهای اجرایی، هماهنگی با فرم نمایش، و پذیرش مخاطب همراه شود.
در ادامه، گفتوگوی بین جمعی منتقدان و هنرمندان در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین بازتاب یافته است. بر اساس نقل قولها، خدایی درباره برندینگ سحر دولتشاهی گفت که او به دلیل حضور گستردهتر در شبکههای مختلف، اکنون توانایی جذب مخاطب بیشتری دارد و این امر میتواند به جذابیت اجرای رامسس دوم بیفزاید. از سوی دیگر باقری با تأکید بر مدیوم تئاتر بهعنوان صفحهای برای تجربههای کنایی، بیان کرد که تغییر جنسیت کاراکتر میتواند منطق کل صفحه را تغییر دهد و به کارکرد اجرایی صورت بدهد. این تبادل نظر نشان میدهد که تیم اجرایی در حال تعادلسازی بین فرم، محتوا و جذابیتهای بازار است و میکوشد تا با رویکردی روشن، پاسخ مخاطبان را به زیستن درون جهان نمایش بدهد.
در تحلیلهای انجامشده، این پرسش مطرح میشود که آیا این تغییر صرفاً یک استراتژی بازاریابی است یا پاسخی به موضوعات اجتماعی روز است؟ آیا استفاده از زن به عنوان محور روایت میتواند باعث شکلگیری گفتمانهای تازهای در میان مخاطبان جوانتر شود که دغدغههای مربوط به حقوق زنان و تغییر جنسیت را در دوران معاصر دنبال میکنند؟ پژوهشگران و منتقدان در این گفتوگو به دنبال پاسخهای چندلایه بودند: از یک سو، بازنگری در روایت از منظر فنی و از سوی دیگر، اصلاح برندینگ بازیگران و اثرگذاری آن بر دیدگاه عمومی نسبت به تئاتر.
چرا برندینگ نقش محوری میشود؟
در سالهای اخیر، موج تازهای از تئاترهای معاصر با رویکردی نسبتاً آشکار به branding بازیگران آغاز شده است. بازیگرانی که با حضورهای رسانهای گسترده، شناختهشدهاند، میتوانند با توجه به سابقههایشان، ظرفیت ایجاد انگیزه و کنجکاوی در مخاطب را افزایش دهند. در مورد رامسس دوم، گُروه کارگردانی تصمیم گرفته است از این فرصت بهره برد تا با معرفی یک بازیگر با برند قدرتمند، تجربهای متفاوت و با انرژی بیشتری به تماشاگران ارائه دهند. این رویکرد، اگر به شکل دقیق و با اتکا به متن نمایش، با فرم اجرایی سازگار شود، میتواند به پرورش نگاههای تازه و چندلایه نسبت به موضوعات مطرح در نمایش منجر شود.
همزمان، نکته دیگری که در این بحث مطرح میشود، این است که چطور میتوان میان branding و هنر تعادلی برقرار کرد تا از حاشیه بازار فاصله بگیرد و به کیفیت هنری نمایش آسیب نرساند. تغییر مرکزیت کاراکتر از مرد به زن، هرچند از منظر بازار نگاه میکند، اما باید در متن داستانی و طراحی صحنه نیز به صورت دقیق پشتیبانی شود تا به جای یک ادای تبلیغی، به شکل تجربهای معتبر تبدیل گردد. به همین دلیل، تیم کارگردانی تاکید دارد که تغییر جنسیت کاراکتر میتواند هم به پرسشهای اجتماعی پاسخ دهد و هم به نوعی تجربهای فرامنهیاتی را برای تماشاگر ایجاد کند که از طریق فرم اجرایی قابل فهم باشد.
یکی از وجوه مهم این بحث، این است که آیا چنین تبدیلی به کاهش یا افزایش حساسیتهای مخاطب نسبت به موضوعات جنسیتی میانجامد؟ آیا مرکزیت زن در نمایش، به معنای حمایت از روایتهای زنان در صحنه است یا صرفاً نمادی برای جلب توجه است؟ پاسخ این پرسشها به تحلیل دقیق ترکیب کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه و موسیقی بستگی دارد. تیم تحقیق و نقد تئاتر با تأکید بر ملاحت روایت و پیکارهای معاصر جامعه، میگوید که این تغییر میتواند به شکل کنایهای از وضعیت زنان در جامعه باشد یا بالعکس، به تبیین کنشهای اجتماعی از منظر تصویرسازی هنری منجر شود. در هر صورت، این چالش مهمی است که تماشاگران را به تفکر وا میدارد و از این طریق، تجربهای پویا و چندلایه را رقم میزند.
بازتاب در میان تماشاگران و نقدها
آنچه در این رویکرد بیش از هر چیز رخ میدهد، تاثیرگذاری برندینگ روی جریان بازخورد تماشاگر است. برخی از مخاطبان و منتقدان با دیدی مثبت به این تغییر نگاه کردهاند و آن را گامی به سوی روایتهای متنوعتر دانستهاند. آنان معتقدند که حضور یک بازیگر با برند بالا و اجرای قوی میتواند زمینهای برای گشودن گفتگوهای اجتماعی درباره نقشهای جنسیتی فراهم کند و به تقویت کُنشهای انسانی در نمایشی که قرار است به مخاطب پیشنهاد شود، کمک کند. در مقابل، برخی منتقدان نگراناند که این نوع رویکرد بیش از حد به وجه تأثیرگذاری بازار توجه کند و از تمرکز روی ارزشهای هنری و ساختار چهرههای شخصیت محور کاسته شود. به هر حال، این گفتوگوها به عمق ارزیابیهای تئاتر کمک میکند و فضای نقد درباره رامسس دوم را گستردهتر میکند.
در این مسیر، به نظر میرسد وظیفه سنگین گروه اجرایی این است که از ظرفیتهای زن در روایت، به گونهای مسئولانه استفاده کنند تا هم پیامهای اجتماعی بهدرستی منتقل شوند و هم اعتبار فنی کار حفظ گردد. در متن گفتوگوها تأکید شده است که برندینگ نباید جایگزین فرم اجرایی شود بلکه باید با آن همسو باشد تا تجربه تماشاگر، از نظر اخلاقی و هنری ارتقا یابد. این رویکرد میتواند به عنوان نمونهای از توسعه تئاتر ایران در دوره معاصر تلقی گردد که در آن روایت، فرم و مفهوم در یک مسیر همسو به جلو حرکت میکنند.
به گزارش تیم محتوای آرشیو کامل، این بحثها همچنان در حال گسترش است و همزمان با آغاز اجرا، توجه رسانهها و مخاطبان را به خود جلب کرده است. بازیگران و کارگردانان میکوشند تا با ارائه یادداشتها و مصاحبههای آینده، توضیح دهند که چگونه این تغییرات میتواند به توسعه زبان تئاتر ایرانی کمک کند و چه تاثیری بر آیندههای مشابه در عرصه تئاتر دارد. در نهایت، این رویداد میتواند به یک مدل قابل تقلید برای دیگر productions تبدیل شود که در آن تعادل میان جذابیت بازار و اعتبار هنری به شکل معقولی برقرار میشود.
جمعبندی و چشمانداز
در مجموع، تصمیم به مرکزیت سحر دولتشاهی در اجرای رامسس دوم نشاندهنده تمایل به بازتعریف روایتهای کلاسیک با استفاده از پویاییهای جدید است. این رویکرد، اگرچه با پرسشهای جدی درباره جنسیت و نمایندگی روبهرو میشود، اما میتواند فضای تازهای برای گفتگوهای فرهنگی فراهم آورد و به توسعه زبان تئاتر ایران کمک کند. از سوی دیگر، پرسش درباره اینکه آیا چنین تغییری تنها یک ابزار بازاریابی است یا واقعاً میتواند به نقد اجتماعی و هنری عمق بدهد، همچنان باز است و نیازمند بررسیهای بیشتر در نقدهای آینده است. مهم این است که تیم تولید، با توجه به متن، فرم و مخاطب، به گونهای عمل کند که تجربه تماشاگر به عنوان یک پاسخ همزمان به هنر و جامعه شکل گیرد. این رویداد نمونهای است از کاری که تئاتر ایران میتواند برای همسازی بین جذابیتهای بازار و عمق هنری دنبال کند و مسیرهای جدیدی برای آینده ارائه دهد. به گزارش تیم محتوای آرشیو کامل، این بحثها همچنان ادامه دارد و تمامی بازتابها و تحلیلهای بعدی مرتبط با رامسس دوم در خبرآنلاین پوشش داده خواهد شد.
