سالومه با بازی آل پاچینو: بازتعریف اقتدار و تفسیر بدن در یک نمایش-فیلم-تئاتر

بازتعریف اقتدار در سالومه با حضور آل پاچینو

در چهارشنبه سوم دی سال ۱۴۰۴، سالن ناصری خانه هنرمندان ایران میزبان یکی از شاخص‌ترین تجربه‌های تئاتر-سینماییِ امسال بود. این رویداد که تحت عنوان بسته کنفرانسی «گفتمان اقتدار؛ بازخوانی قدرت» برگزار شد، با نمایش فیلم‌تئاتر «سالومه» ساخته و بازیِ آل پاچینو وارد فضاهای تازه‌ای شد. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از اتاق خبر خانه هنرمندان ایران، این برنامه که بی‌وقفه در زنجیره‌ای از جلسات نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص دنبال می‌شود، نخستین نشست از مجموعه‌ای است که به واکاوی مفاهیم قدرت، تفسیر بدن و کارکرد روایت در قالب نمایش می‌پردازد. این بار نقش شاه را تنها به عنوان یک شخصیت نمایشی مطرح نکرده‌اند؛ بلکه پاچینو با به‌کارگیری جسم، کلام و نگاه، اقتدار را به عنوان یک فرایند اجرایی-روایی به منطق صحنه می‌آورد.

در ابتدای نشست، محمد نجاری، استاد دانشگاه و منتقد تئاتر و سینما، به نقد و بررسی روایت‌های کلاسیک و مدرن درباره اقتدار پرداخت. وی با استناد به چارچوب‌های گفتمانی فوکویی، موضوع را از تقابل ساده بین قدرت و بی‌قدرت فراتر برد و نشان داد چگونه در نمایش «سالومه» بدن‌ها به میدان گفتگو درباره تفسیر و مالکیت روایت تبدیل می‌شوند. نجاری توضیح داد که در این اثر، بدنِ پاچینو بیش از آنکه به عنوان سلطان یا شاهی استنتاج شود، به عنوان یک عامل استنتاجی از اقتدار معرفی می‌شود؛ به عبارتی دیگر، اجرا به جای تولید تسلیم یا اطاعت صرف، به تولید دانش درباره چگونگی فهم قدرت می‌پردازد.

به گزارش تیم آرشیو کامل، پاچینو نه تنها بازیگر این اثر است بلکه به نوعی مفسر و معلم اجرا نیز هست. این چندلایه بودن موقعیتِ او در صحنه، نشان می‌دهد که اقتدار در این اثر از ذهن به اجرا منتقل می‌شود و با قرار گرفتن در مقابل بدنی جوان و سیال که سالومه را نمایندگی می‌کند، یک تقابل همواره در حال بازتعریف را شکل می‌دهد. آنچه در این نمایش از منظر نقد تئاتر اهمیت دارد، شیوه چیدمان نگاه و فاصله‌گذاری دیدن است: نگاه به عنوان ابزار قدرت، نگاه به عنوان کلید بازتعریف روایت و نگاه به عنوان عامل پدیدآیی یا بازتولید کنترل.

در فاصله بین تمرین و اجرا، صحنه به شکل میدانی از گفت‌وگوها درمی‌آید؛ وجوهی از تمرین کلاسیک تا ساختارهای معاصر روی هم منطبق می‌شوند و این ترکیب، به ایجاد یک فرایند رواییِ چندلایه می‌انجامد. پاچینو در این فاصله با تمرکز بر کارکرد نگاه، تفاوت میان نگاه کردن، دیده شدن و نادیده گرفتن را برجسته می‌کند. در نتیجه، مرزهای بین تمرین و اجرای زنده، بین روایت مطلق و روایت بازتعریف‌شده به تدریج محو می‌شود. این شیوه کارگردانی، بیش از هر چیز به گزارش‌گری از قدرت می‌انجامد و به مخاطب نشان می‌دهد چگونه روایت قدرتمندانه می‌تواند از زبان بازیگر و بدن او عبور کند و به صورت یک کنش سیاسی و فلسفی درآید.

نجاری همچنین با تأکید بر منطقِ قتل در روایت رسمی، توضیح داد که قتل یحیی در این داستان فقط نمادی از پایان قدرت نیست بلکه نمادی از شکست روایتِ قدرت در کنترل روایت است. بدین معنا، پایانِ روایت به معنی از دست رفتن کنترل نیست؛ بلکه به آغازِ پرسش‌های تازه درباره کارکرد قدرت و سازوکارهای تفسیر می‌انجامد. پرسش اساسی این اجرا این است که چه کسی حق دارد روایت را تفسیر کند و چه کسی می‌تواند برتری معنایی یک داستان را از آن خود کند؟ این پرسش‌ها در طول نمایش هر بار به شکلی متفاوت پاسخ داده می‌شوند و با هر نگاه تازه، مرزهای اقتدار دوباره بازتعریف می‌شوند.

در ادامه نشست، گفت‌وگوی حول بدن بازنمایی‌شده در این کار به عنوان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای بیانی مطرح شد. بدنی که به نظر منتقدان می‌تواند به نمادی از اسطوره‌ای بودن یا فرسودگی تبدیل شود، در برابر سالومهِ جوان، نرم و سیال قرار می‌گیرد. این تقابل جسمانی، علاوه بر بازنمایی بیانی، به صحنه فراتر از روایت می‌برد و به جای تکرارِ یک الگوی سلطه، به نمایشِ فرایندِ مذاکره و گفت‌وگو می‌انجامد. بنابراین، از منظر نمایش، «سالومه» با بهره‌گیری از چارچوبِ گفتمان اقتدار، به جای پدید آوردنِ تثبیتِ معنایی، به یک گفت‌وگوی روشن با مخاطب می‌پردازد.

یکی از نکات برجسته این نشست، تفاوتِ نگاهِ کارگردانی پاچینو با تصاویرِ متعارف از اقتدار است. او با چیدمان دقیقِ نور، قاب‌بندی‌های پر از تعلیق و فضای صوتی که به تدریج به مخاطب القا می‌کند چه مقدار از روایتِ یک پادشاه قابل باور است یا نیست، به نحوی تفکیک‌ناپذیر دراماتیکِ متن را به رویکردی عملی بدل می‌کند. در این رویکرد، اقتدار نه یک صحنه از بالا به پایین که یک گفت‌وگوی مستمر با بازیگر، مخاطب و روایت است. پاچینو با به کارگیری پدیده‌ای به نام «بازخوانیِ اجرا»، نشان می‌دهد چگونه در دنیای امروز، روایتِ سلطه به شکلِ بازنویسیِ مدرن از کار در می‌آید و چگونه می‌تواند با نمایشِ بدن‌ها و کنش‌های گفت‌وگو محور، به یک تجربهٔ شناختی بدل شود.

نکته‌ای که در پایانِ گزارش دیده می‌شود، این است که این اجرا به مخاطب می‌آموزد اقتباس تنها یک بازنویسیِ متن نیست و می‌تواند با به چالش کشیدنِ زبانِ روایتِ کلاسیک، به یک اثرِ مستقل و معتبر تبدیل شود. در این چشم‌انداز، «سالومه» با بازیِ آل پاچینو نه تنها به عنوان نماینده‌ای از یک شخصیت تاریخی دیده می‌شود، بلکه به عنوان فاعلی که قدرتِ تصمیم‌گیری دربارهٔ روایتِ خودش را در دست می‌گیرد، شناخته می‌شود. این دیدگاه از منظر نقدِ تئاتر، گامی است به سمت درک دقیق‌تر از مسئلهٔ اقتدار در صحنه و ظرفیتِ تئاتر برای نقدِ اجتماعی و فلسفیِ قدرت—و این همان چیزی است که این نمایش را از بسیاری از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند.

سازوکارهای اجرایی و اندیشه‌ای در نمایش

در طول نشست، نکته‌ای بارز درباره سبکِ کارگردانی پاچینو مطرح شد: او با تمرکزِ وسواسی بر نگاه به عنوان ابزار قدرت، تفاوتی میان نگاه افراد را آشکار می‌کند و از مسیر این تفاوت‌ها، سازوکار اقتدار را برای مخاطب روشن می‌سازد. به عنوان مثال، چیدمان نگاه‌ها در صحنه به گونه‌ای است که دیدن و دیده‌شدن به عنوان دو پدیده از هم منفصل نیستند؛ بلکه با هم‌زیستیِ خود، گفت‌وگویی را کلید می‌زنند که در نهایت به بازتولید یا بازتعریفِ معنای پشتِ روایت منتهی می‌شود. کارگردانیِ او در این اثر به‌ویژه نشان می‌دهد که چگونه نگاهِ یک شاهِ نمادین می‌تواند به یک نگاهِ اجرایی تبدیل شود و چگونه بدنِ سالومه در برابرِ شاهِ قدرتمندِ نمایش، به میدانِ تقابلِ دیداران تبدیل می‌شود. این تقابل، بیش از هر چیز به پرسشِ «چه کسی حق دارد روایت را بیان کند؟» پاسخ می‌دهد و نتیجه‌ای فراتر از یک نسخهٔ نمایش‌گونه را به وجود می‌آورد: اقتدارِ امروز، به‌وسیلهٔ اجرا و تفسیرِ خودِ اجرا زنده می‌ماند و همواره در معرضِ نقدِ انسانی و فلسفی قرار می‌گیرد.

از نظر سطحِ فکری، این نمایش می‌تواند به عنوان یک پروژهٔ آموزشی-فلسفی در نظر گرفته شود که در کنار جنبهٔ هنری‌اش، امکانِ شکوفاییِ تفکرِ انتقادی را هم برای مدیران اجرایی، منتقدان و مخاطبان فراهم می‌کند. فیلم-تئاترِ «سالومه» با اتکا به ترکیبِ متنِ اوریجینالِ اسکار ویلد و تفسیرِ پاچینو، به عنوان یک کنشِ هنریِ چندلایه شناخته می‌شود که از تمامِ ابزارهایِ صحنه—از نور و صدا تا حرکت و فریم—برای بازتولیدِ پرسش‌هایی دربارهٔ قدرت و تفسیر بهره می‌برد. با این رویکرد، مخاطب نه تنها به تماشای یک نمایشِ کلاسیک می‌نشینَد، بلکه به عنوان یک شریکِ فعال در بازتعریفِ معنای اقتدار در عصرِ حاضر نیز شناخته می‌شود.

در مجموع، رویدادِ اخیر نشان می‌دهد که چگونه نمایش‌های مدرن با تکیه بر منابعِ کلاسیک، می‌توانند به یک زبانِ تازهٔ بیانی دست یابند که هم‌زمان هم به میراثِ ادبی-تئاتری وفادار است و هم به نیازهایِ امروزِ نقدِ اجتماعی پاسخ می‌دهد. این تجربه از نگاهِ منتقدان و پژوهشگرانِ خانهٔ تئاتر، به عنوان یکی از نمونه‌های برجستهٔ نقدِ ارتباطِ بین قدرتِ سیاسی و قدرتِ روایت در جهانِ تئاتر و سینما به شمار می‌آید. در پایانِ این گزارش، می‌تواند گفت که «سالومه» با آل پاچینو، فراتر از یک نمایشِ تک واقعه‌ای است و به یکی از پروژه‌هایِ کلیدیِ گفتمانِ اقتدار تبدیل شده است که به شکلِ مستقیم یا غیرمستقیم، به پرسش‌هایِ بنیادیِ بشر دربارهٔ قدرت، کنترلِ روایت و نقشِ بدن در این بازی پاسخ می‌دهد. این پاسخ، به شکلی ظریف اما قاطع، از ارزشِ وجودیِ تئاترِ معاصر در نقدِ قدرت دفاع می‌کند و مخاطب را به تفکرِ نقادانه‌تری تشویق می‌کند.

به گزارش تیم آرشیو کامل، این بازتعریفِ اقتدار به‌مثابهٔ اجرا، می‌تواند به عنوان یک نمونهٔ برجسته در مطالعاتِ تئاتر، سینما و مطالعاتِ فرهنگی معرفی شود؛ جایی که اجرای زنده به زبانِ کیفیِ روایت‌های مدرن تبدیل می‌شود و به شکلِ یک نقاشیِِ زنده، از هر مخاطبی می‌کشد تا دربارهٔ معنایِ قدرت، مشروعیتِ روایت و مسئولیتِ زیربناییِ نمایش پرسش‌هایی طراحی‌شده مطرح کند. در پایان، آنچه باقی می‌ماند، تداومِ گفت‌وگو دربارهٔ اقتدار است؛ گفت‌وگویی که در برابرِ دیدگانِ تماشاگرانِ ایران و جهان، همچنان در حال بازتعریفِ خود است.

تحلیل نهایی با رعایت چارچوب‌های قانونی جمهوری اسلامی ایران

در مجموع این اثر، از منظر قانونی ایران، با حفظِ اصولِ اخلاقی و پرهیز از هرگونه موضع‌گیری سیاسی، نشان می‌دهد که چگونه فرایندهای اجرایی می‌توانند با رعایتِ خطوطِ قانونی، به تبیینِ مسائلی مربوط به قدرت و تفسیر بپردازند بدون درگیر شدن در محورهای بحث‌های حساسِ سیاستی. این رویکرد، به ویژه در مواجهه با خاطراتِ تاریخی و منابعِ ادبیِ کلاسیک، می‌تواند به بهبودِ فهمِ عمومی از ساختارهای قدرت و چگونگیِ مواجهه با روایت‌ها در فضایِ فرهنگی و هنریِ کشور کمک کند. بدین ترتیب، می‌توان از این نمایش به عنوان یک نمونهٔ آموزشیِ قانونی-فلسفی یاد کرد که با حفظِ سلامتِ اجتماعی و امنیتِ فرهنگی، به نقدِ اجرایی و تحلیلِ روایی می‌پردازد و از هرگونه نگرشِ تهدیدآمیز به نهادهای قانونی پرهیز می‌کند. این مسیر، همسو با سیاست‌های فرهنگیِ کشور است و می‌تواند با توجه به تفاوت‌های اجراییِ مختلف، به عنوان مدلِ استانداردِ نگاه انتقادیِ مبتنی بر اصولِ قانونی و اخلاقی تلقی شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا