گفتوگو پیرامون شکاکیت نسل Z و تقابل سهگانه سنت-مدرنیته-غرب
به گزارش تیم آرشیو کامل، رویکرد یک استاد برجسته دانشگاه در نسبت بین نسل تازه ایران و موجهای فکری غربی به بحثی فعال تبدیل شده است. در گفتوگویی که به طور قابل توجهی به بازخوانی بحرانهای هویتی، فرهنگی و فکری میانجامد، بیژن عبدالکریمی با تحلیل عمیق از وضعیت امروز ایران توضیح میدهد که چگونه موج شکاکیت نسل Z میتواند هم تهدیدی برای باورهای دیرپا باشد و هم فرصت بازتعریف هویت ایرانی از مسیر خرد و استدلال باشد. این مطلب بازنویسی شده با حفظ معنای اصلی گفتوگو و ساختار خبری، تلاش دارد تا لایههای تمدنی و فکری این بحران را روشن سازد و به شکل مستدل به پرسشهای مطرح درباره نقش غرب و کارکردهای مدرنیسم در زندگی روزمره پاسخ دهد.
در راستای این تحلیل، عبدالکریمی میگوید که جامعه ایرانی اکنون در میانه نبردی قرار دارد که فراتر از عرصه سیاست است و به لایههای معنایی عمیقتری همچون هویت تاریخی، ارزشها و سازوکارهای زیستی اجتماعی مربوط میشود. به گفته او، مهندسی فکری غرب برای گسترش روایتهای جهانیشدن، در کنار رسانهها و فناوریهای نوین، به دنبال تضعیف حریمهای فرهنگی و تاریخی ایران است. او تأکید میکند که در چنین شرایطی، برخی از گروههای هدف در داخل کشور با پذیرش این روایتها همسو میشوند یا آن را به زبانهای خود تفسیر میکنند؛ اما در عین حال، پایههای خرد ایرانی را همچنان پایدار و قابل بازتولید میداند. این تحلیل در ادامه به بررسی جنبههای مختلف این پدیده و راهکارهای ممکن برای مواجهه با آن میپردازد تا از منظر فرهنگی و اجتماعی بهویژه نسلهای آینده حتیالمقدور رویکردی سازگار با هویت ایرانی را تبیین کند.
زمینه فرهنگی و تاریخی بحث پیش رو
عبدالکریمی با مرور تاریخ به ما نشان میدهد که در ایران، مواجهه با مدرنیته، سنت و غربگرایی همواره به عنوان یک سهگانه و تضاد داخلی پدیدار شده است. او توضیح میدهد که در عصر حاضر، عوامل اقتصادی، سقوط ارزش پولی و فشارهای معیشتی با ظهور فناوریهای نوین و شبکههای اجتماعی ترکیب شده و به دگرگونیهای عمیق در روشهای تفکر و ارزیابی رویدادها منجر شده است. از نگاه او، در چنین فضایی، برداشتهای عمومی از هویت ملی و اسلام به عنوان بنیادهای فرهنگی، به شدت تحت فشار قرار میگیرند اما ریشههای تاریخی و فلسفی ایران از آنها قویتر منتقل میشوند، گرچه به مدد فرایندهای جهانیشدن، تهدیدهای تازهای شکل میگیرند.
در این چارچوب، نسل Z به عنوان گروهی که با آنچه «شکاکیت بیپایان» توصیف میشود، شناخته میشود. به تعبیر عبدالکریمی، این نسل با پرسشهای بیپاسخ روبهرو نیست؛ بلکه سوالهایش عمیقتر و فراتر از یک دستهاند. او میگوید این نسل با بررسی هر گزاره و هر روایت، به دنبال صدایی معادل با تجربه زیستهاش میگردد و این فرآیند پرسشگری، گاهی اوقات به تخریب بتهای پوشالی هم میانجامد؛ اما همین تخریب میتواند درهای تازهای برای فهم هویت ملی باز کند. به رغم این نکته، استاد تأکید میکند که پاسخ به پرسشهای نسل Z نمیتواند صرفاً از طریق بازگشت به گذشته یا واگشایی کامل از مدرنیته ارائه شود؛ بلکه باید نوعی تعادل هوشمندانه بین عقلانیت، سنت و نیازهای معاصر برقرار شود.
برای توضیح دقیقتر، عبدالکریمی به نقش فضای مجازی و شبکههای اجتماعی اشاره میکند که به سرعت در حال ترسیم چارچوبهای جدید برای هویتهای فردی و گروهی هستند. در این فضاها، گفتمانهایی درباره جنسیت، تاریخ و جایگاه ایران در صحنه جهانی پدید میآیند که هم میتوانند به تقویت هویت ملی منجر شوند و هم ممکن است به تهدیدی جدی برای فرایندهای تمدنی تبدیل شوند. این نگرانیها بهویژه در میان روشنفکران و نخبگان جامعه مطرح میشود که برخی از آنان به غربزدگی یا غربپرستی گرایش مییابند یا در برابر پاسخ به این چالشها ساکت میمانند. عبدالکریمی با صراحت میگوید که این مهندسی فکری در برخی موارد با پشتوانه خارجی انجام میشود و در نتیجه، نیازمند واکنش هوشمندانه و مبتنی بر هویت ایرانی است.
تبیین مفهوم نیهیلیسم غربی و نقش آن در ایران
یکی از محورهای کلیدی گفتوگو بر نیهیلیسم غربی متمرکز است. عبدالکریمی توضیح میدهد که در دوران پساحقیقت و پسامدرن، برخی گفتمانهای غربی با تردیدهای جدی روبهرو هستند اما این امر به معنای پایان یافتن منطق جهانشمولی غربی نیست. از منظر او، نیهیلیسم به معنای فروریختن همه بتها نیست، بلکه به شکلگیری نگاهی است که به طور همزمان میتواند با از بین بردن توتمهای قدیمی، امکان شکلگیری ایمانی جدید و قدرتمند را فراهم آورد. این دیدگاه بهطور ویژه به نقش نسلهای نوین در آینده ایران اشاره میکند؛ نسلی که از طریق پرسشگری و حضور در فضای دیجیتال، فرصت مییابد تا با حفظ ریشههای فرهنگی و تاریخی، راهی نو برای توسعه و بالا بردن سطح فهم اجتماعی بیابد. عبدالکریمی تاکید میکند که راهحل، نادیده گرفتن رویکردهای مدرن نیست، بلکه کنار گذاشتن افراط و پذیرش گفتمانهای سازگار با ارزشهای ایرانی است.
راهبردهای مواجهه با شکاکیت نسل Z و حفظ هویت ایرانی
در ادامه گفتوگو، استاد به وضوح اشاره میکند که به عنوان یک ملت باید از طریق تعمیق خرد ایرانی و تقویت هستههای فرهنگی-معنوی، پاسخهای سازگار با زمان را ارائه کرد. او میگوید: «خرد ایرانی، جهان مادی را به عنوان تجلی حقیقت قدسی میشناسد و این حقیقت را از هر رؤیای سطحی یا divergences باستانی متمایز میبیند». از این منظر، نمیتوان به بهانهٔ تردید، از مدرنیته فاصله گرفت یا با پرهیز از هرگونه تغییر، به وضعیتی استبدادی بازگشت. در عین حال، او تأکید میکند که هویت ایرانی نباید به بت یا نمادی از تقدس صرف تبدیل شود که سازگار با فهم معاصر نیست؛ بلکه باید به عنوان یک چارچوب باز، نقدپذیر و قابل اتکا برای مواجهه با چالشهای امروز باقی بماند. به گزارش تیم آرشیو کامل همچنین، وی تأکید میکند که استفاده از فناوری و فضای مجازی نباید به حالت کولهباری از تسلیم در برابر غرب تبدیل شود، بلکه باید به عنوان ابزارهایی برای بازتعریف هویت ملی و تقویت نهادهای اجتماعی عمل کنند.
در پایان، عبدالکریمی به نسلهای جدید و به ویژه نسل زد و نسل آلفا توصیه میکند که از مسیر پرسشگری سازنده، با پذیرش مسئولیت فکری و تاریخی خود، راهی را بیابند که هم به منافع ملی پاسخ دهد و هم از آزادی اندیشه پاسداری کند. اوضاع کنونی را نه صرفاً یک نبرد سیاسی که به منزله نبردی فرهنگی و تمدنی توصیف میکند که در آن خرد ایرانی باید با شهامت به میدان بیاید تا از طریق گفتوگوی سازنده با مدرنیته، معنای نوینی برای زندگی اجتماعی و سیاسی پیدا کند.
تحلیل نهایی و چشمانداز آینده
در پایان گفتگو، عبدالکریمی با نگاه امیدوارانهای به آینده مینگرد و میگوید که با عبور از دورهای فترت، یک تحول رفتاری-فکری رخ میدهد و جامعه ایران از این بحران عبور میکند. او باور دارد که «راز ماندگاری ایران در توازن میان خرد ایرانی، استقلال فرهنگی و پذیرش واقعیتهای جهانی نهفته است؛ این ترکیب، به نجات از بنبستهای کنونی خواهد انجامید و جامعه را به سمت رشد و توسعه هدایت میکند».
تحلیل خبری: چگونه میتوان از شکاکیت نسل Z به سمت توسعه و همگرایی فرهنگی گام برداشت؟
در نگاه کلان، این بحث نشان میدهد که پاسخ مناسب به شکاکیت نسل Z، ترکیبی از تقویت خرد ملی، حفاظت از هویت تاریخی و همکاری سازنده با روندهای جهانی است. در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، میتوان از این تحلیل برای تبیین ارزشهای فرهنگی و اجتماعی استفاده کرد و با ایجاد فضاهای گفتوگوی روشنفکرانه و آموزش همگانی، به گفتمانهای سازنده و پایدار دست یافت. به هر حال، این رویکرد چیزی فراتر از یک بحث نظری است و میتواند به تدوین راهبردهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی منجر شود که منافع ملی و امنیت فرهنگی را هم در نظر بگیرد. بهبود سطح دانش عمومی درباره تاریخ، فرهنگ و زبان فارسی، تقویت نهادهای مدنی و ترویج گفتوگوی منطقی و بیطرفانه میان نسلهای مختلف از جمله اقداماتی است که میتواند به پاسخگویی به این چالشها کمک کند.
