مقدمه
در تحلیل تازهای از وضعیت سیاسی ایران، سعید حجاریان به بررسی علتها و پیامدهای وضعیتی میپردازد که از نگاه او «بیآرمانی» در میان جریانهای سیاسی کشور حاکم است. او بهطور روشن توضیح میدهد که چرا در ایران کنونی پروژههای فکری مؤثر کمتر طراحی میشوند یا با دشواریهای اجرایی روبهرو میشوند و چرا این پروژهها غالباً در سطح نخبگان باقی میمانند و به گفتوگوی عمومی مسئلهمحور نمیانجامد. این تحلیل با دیدی تاریخی نسبت به نقش آرمانها و راهنماییهای عمل در جریانهای فکری آغاز میشود و با ارزیابیای از وضعیت فعلی سیاسی کشور به نتیجهگیریهایی درباره آینده میرسد. به گزارش تیم آرشیو کامل، پژوهش حاضر بر پیوستهای نظریِ مسئلهشناسی و تجویزهای قابلاندازهگیری تمرکز دارد تا مسیر علمی و اجرایی برای بازسازی گفتوگوهای سیاسی ارائه کند.
بازنگری در مدلهای هدایت سیاسی و تجربههای تاریخی
نقطهٔ آغاز تحلیل حجاریان این است که احزاب و جریانهای فکری در گذشته «راهنمای عمل» را بخش مهمی از هویت خود میدانستند. آنها از طریق مسئلهشناسی، چارچوب تفکر را روشن میکردند و سپس از طریق تجویزهای برآمده از این مسئلهشناسی علیه مسائل اجتماعی اقدام میکردند. این الگو بهویژه در دورههای پیشین با تکیه بر چارچوبهای ارزشی و آرمانی، میتوانست به نگهداشتن پیوستگی، انتشار ایدهها و حفظ پتانسیلهای فکری کمک کند. با نگاه به تاریخ، میتوان نمونههایی یافت که نشان میدهد چگونه آرمانهای جمعی میتوانستند به انسجام گروهی و ایجاد وحدت ذهنی در مواجهه با چالشها کمک کنند. اما این روایت نیز محدودیتهایی داشت که از زبان حجاریان بهطور روشن مطرح میشود: وقتی آرمانها در قالبهای اجرایی ناکارآمد یا ترجمهنایافتنی باقی میمانند، کارکرد آنها بهسرعت تضعیف میشود. در این میان، بایسته است که از بررسیهای تاریخی عبور کنیم و به وضعیت امروز بازگردیم تا با دادههای جدید بتوان از تجربههای گذشته به عنوان درسهای عملی استفاده کرد. در این مسیر، ارزیابی دقیق از نقش «آرمان» و «منزلت» در چارچوبهای اجرایی امر سیاسی حیاتی است تا بتوان بر پایه آن، مسیرهای قابل اجرا برای بازسازی گفتوگوهای عمومی و سیاستگذاریهای اجرایی طراحی کرد.
بیآرمانی در جریانهای سیاسی ایران
حجاریان معتقد است جریانهای سیاسی کشور با وضعیتی به نام بیآرمانی روبهرو هستند. به این معنا که آرمانهای قدیمی و چارچوبهای فکری روشن، بهمراتب کمرنگ یا از دست رفتهاند و به همین دلیل قطبنمای فکری اکثر گروههای سیاسی از کار افتاده است. در نتیجه، شیوهٔ کار این جریانات بیشتر به سمت «دشمنشناسی» سوق مییابد و از چارچوبهای نظریِ قابلتطبیق با واقعیت اجتماعی فاصله میگیرد. این وضعیت به تعبیر او، از نظر نظری-تحلیلی به موجسواری تئوریک میانجامد؛ یعنی تئوریهای بلندمدت به تاکتیکهای کوتاهمدت و منافع مقطعی ترجیح داده میشود. ترجمههای غیرکاربردی از نظریات نیز به سردرگمیِ گفتوگوهای عمومی کمک کرده و بازار سیاست را از حضور گفتمانی سازنده محروم ساخته است. برای درک بهتر، باید به نقدهای برآمده از تحلیلهای طبقاتی اشاره کرد که نشان میدهد چگونه فهمی دقیق از جامعه میتواند به استفاده از ابزارهای نوین، از جمله فناوریهای جدید، در جهت پاسخگویی به مسائل اجتماعی ختم شود.
پیامدها برای سیاست و اجتماع
یکی از نکات کلیدی این تحلیل آن است که بهرغم وجود بحثهای فراوان، تبیینهای اقتصادی و اجتماعی برای سیاستورزیِ کارآمد، بهدرستی به کار گرفته نمیشوند. به باور حجاریان، اگر از نظریههای قابلتطبیق با وضعیت عملی فراتر نرویم، گفتوگوها در سطح سیستماتیک و اجرایی شکل نمیگیرند و نتیجهای جز افزایش ابهام و سردرگمی در میان نهادها و مردم حاصل نمیشود. از منظر طبقاتی که در این تحلیل مطرح میشود، جریانهای سیاسی باید با فهم دقیق از لایههای جامعه، فرصتهای گفتوگو و سازوکارهای بسیج اجتماعی را به شکل بهتری فعال کنند تا بتوان با تغییرات واقعی در قدرت و منزلتهای اجتماعی، مشارکت عمومی را تقویت کرد. این کار بدون بازنگری در ساختارهای اجرایی و با حفظ انسجام ملی امکانپذیر نیست. به گزارش تیم آرشیو کامل، برای دستیابی به این هدف، لازم است که تئوریهای سیاسی با نیازهای اجرایی همسو شوند و به زبانهای قابلفهم برای گروههای اجتماعی ترجمه شوند.
رسانهها، گفتوگو و نقش افکار عمومی
در این چارچوب، نقش رسانهها و فضای عمومی از اهمیتی فراتر از گذشته برخوردار است. پژوهش حجاریان نشان میدهد که اگر پروژههای فکری در گفتوگوی عمومی جایگاه پیدا نکنند، احتمال گم شدن در میدان نبردهای روزمره و شکلگیری مناقشات نامنظم افزایش مییابد. بهویژه در عصر فناوریهای نوین، امکان دسترسی سریع به منابع و اخبار بهوجود آمده و این میتواند هم فرصت و هم تهدیدی باشد. از یک سو اگر گفتوگوهای مسئلهمحور و مدلهای تفکریِ قابلارائه در اختیار عموم مردم قرار بگیرد، سطح مشارکت افزایش مییابد؛ از سوی دیگر، اگر سازوکارهای نقدپذیری و ارزیابی دقیق وجود نداشته باشد، زمینه برای گسترش گمانهزنیهای غیرواقعی و تفاسیر غلط فراهم میشود. در چنین وضعی، لازم است که رسانهها با رویکردی مسئولانه، به بازنمایی دقیق و منصفانهٔ نظریات کمک کنند تا مردم بتوانند به شکل آگاهانه تصمیم بگیرند. این نکته، در کنار نشان دادن ضرورتهای اجرایی، میتواند به بازسازی اعتماد عمومی نسبت به نهادهای سیاسی کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این فرآیند میتواند به بازتعریف نقش نهادهای سیاستی منجر شود و بهبود فضای گفتوگو را تسهیل کند.
پیشینه تاریخی و تجربههای گذشته
بررسیهای تاریخی نشان میدهد که در دورههای مختلف ایران، تجربههای مختلفی از آرمانگرایی و تحقق آن به وجود آمده است. برخی پروژههای فکری در بازسازی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نقش مؤثری ایفا کردهاند و در برخی دورهها بهدلیل محدودیتهای اجرایی، از مسیر اجرایی منحرف شدهاند. حجاریان با بازگشت به این تجربیات، تأکید میکند که برای عبور از بیآرمانی، نیاز به سازوکارهای اجرایی کارآمد است تا آرمانها به مسیرهای عملی حل مسائل تبدیل شوند. این بازنگری تاریخی، به ما نشان میدهد که چگونه میتوان از تجربههای گذشته به عنوان راهنمایی برای طراحی پروژههای فکری مدرن استفاده کرد که هم با نیازهای جامعه همسو باشند و هم از طریق سازوکارهای اجرایی، قابل اندازهگیری و پاسخگو باشند. به گزارش تیم آرشیو کامل، تلفیق نگاه تاریخی با تحلیلهای اکنونی میتواند به ایجاد پلی میان نظر و عمل کمک کند.
نگاه مقایسهای به جریانهای فکری و سیاسی
از منظر این تحلیل، تفاوت قابل توجهی وجود دارد بین جریانهای فکری که توانستهاند به شکل منسجم و قابلاجرا به آرمانهای خود عمل کنند و آن دسته که با فاصلهای از واقعیتهای اجرایی مواجه شدهاند. در برخی موارد، جریانهای اقتصادی و اجتماعی با استفاده از چارچوبهای نظری قوی، توانستهاند همسو با تحولات بازار و قدرتِ اقتصادی، ایدههای خلاقانهای را به اجرا درآورند. اما در برخی دیگر، فاصله بین نظریه و عمل آنچنان بزرگ بوده است که کاربردی بودن آنها زیر سئوال رفته است. این تفاوتها به وضوح نشان میدهد که چگونه تفکرِ مسئلهشناسی و تجویزهای اجرایی میتواند به تقویت یا تضعیف تواناییِ نتایجبخش در فضای سیاسی منجر شود. با دیدی واقعگرایانه، حجاریان به این نکته اشاره میکند که برای بهبود شرایط، باید از طریق گفتگوهای صریح با مردم و نهادهای مسئول، راهکارهای اجرایی عملی و قابلارزیابی ارائه داد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مسیر نیازمند هماهنگی بین نظریه و عمل است تا از طریق آن بتوان به تعالیِ مشارکت و کارآمدی سیاست دست یافت.
راهکارهای اجرایی برای بهبود وضعیت
بر پایه تحلیل حجاریان، برای بهبود وضعیت نیازمند بازسازی و تقویت سازوکارهای اجرایی هستیم. این روند میتواند با چند گام کلیدی آغاز شود. اولاً، تقویت گفتوگوی عمومی با محوریت مسئلههای روشن و قابل اندازهگیری است تا بتوان از طریق آن به راهکارهای عملی نزدیک شد. دوماً، بازنگری در مدلهای مسئلهشناسی و ترجمههای علمی به زبان قابل فهم برای عموم مردم، تا جوامع بتوانند درک درستی از مسائل پیدا کنند و بهطور فعال در تصمیمگیریها مشارکت داشته باشند. سوماً، ایجاد شبکههای همکاری بین گروههای مختلف سیاسی با حفظ منافع ملی و احترام به دغدغههای گوناگون میتواند به ایجاد پویایی اجتماعی و سیاسی منجر شود. چهارماً، تقویت نهادهای نظارتی و شفافیت در فرایندهای تصمیمگیری، تا از هرگونه سوءاستفاده یا جهتگیریهای سیاسی پرهیز شود. در این مسیر، استفاده از ابزارهای نوین، از جمله فناوریهای تحلیل داده و مدلسازی، میتواند به بهبود فهم از مسائل اجتماعی و ارائهٔ راهکارهای اجرایی کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویکرد جامع میتواند به بازگشت ثبات و افزایش اعتماد عمومی منجر شود.
جمعبندی و نتیجهگیری
در نهایت، حجاریان با استناد به تجربههای تاریخی و تحلیلهای امروزی، بر این نکته تأکید میکند که بازگشت به چارچوبهای روشمند و روشن در مواجهه با مسائل اجتماعی ضروری است. او معتقد است که جریانهای سیاسی باید دوباره به منزلت و قدرت بهعنوان دو محور اصلی پاسخگویی اجتماعی توجه کنند و از طریق مسئلهشناسی دقیق و تجویزهای قابل اندازهگیری، به سمت حل مسائل اجرایی گام بردارند. اما این بازسازی، تنها با اتکا به آرمانهای گذشته صورت نمیگیرد؛ بلکه نیازمند تقویت سازوکارهای اجرایی، فرهنگی و نهادی است تا گفتوگو با مردم را دوباره فعال سازد و اعتماد عمومی را بازسازی کند. این مسیر، اگر چه دشوار است، اما با تعهد به اصول قانونی و چارچوبهای جمهوری اسلامی ایران میتواند به بهبود کارآمدی سیاست و بازگشت به ثبات اجتماعی کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل.
تحلیل نهادی-اجرایی
در قالبی اجرایی و حقوقی، این تحلیل تصریح میکند که هر رویکرد سیاسی باید با چارچوبهای قانونی کشور همسو باشد و از هرگونه ترویج خشونت یا بیثباتی جلوگیری کند. تصمیمگیریهای جمعی باید با شفافیت و پاسخگویی انجام شود، و نظارت قانونی بر فرایندهای اجرایی حفظ گردد. تقویت سازوکارهای نظارتی و گزارشدهی به مردم، ایجاد رابطهٔ قابل اعتماد میان دولت و شهروندان و پرهیز از زبانهای تحریکآمیز و غیرمنطبق با موازین قانونی از جمله الزامات اجرایی این رویکرد است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویکرد میتواند به بهبود کارآمدی نهادهای سیاسی و ارتقای اعتماد عمومی بین مردم و حکومت منجر شود.
