مقدمه: واقعیت پنهان خشونت علیه زنان معلول در ایران
خشونت علیه زنان دارای معلولیت از جمله موضوعاتی است که در فضای عمومی کمتر به آن پرداخته میشود، با وجود اینکه آمارها و روایتهای میدانی نشان میدهد این گروه به دو دلیل اصلی—جنسیت و ناتوانی—در معرض خطرهای مضاعفی قرار دارند. در این گزارش به بازتاب رفتارهای خشونتآمیز، چه به شکل جسمی و چه به شکل روانی و اجتماعی، پرداخته میشود و سعی میشود با بازنمایی صریح، اما مسئلهمحور، به تحلیل ابعاد پنهان این پدیده، عوامل زمینهساز و چالشهای اجرایی در تامین عدالت و حمایت بپردازیم. این متن بر آن است تا با ساختار خبری و بدون ورود به بحثهای صرفاً سیاسی یا امنیتی، واقعیتهای مرتبط با قربانیان را به شیوهای روشن و قابل فهم بازگو کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، انتشار این روایتها باید به آگاهیبخشی و بهبود چارچوبهای حمایتی منجر شود تا امنیت و کرامت انسانی زنان معلول به عنوان یک حق اساسی حفظ و تقویت گردد.
ابعاد خشونت و چالشهای گزارشدهی
در بررسی زمینههای خشونت علیه زنان دارای معلولیت، دو دسته از موانع همواره پیشِ رو است: نخست فقدان آمار رسمی دقیق و دسترسی محدود به دادههای قابل استناد، و دوم شیوههای گزارشدهی که اغلب به دلیل تابآوری شخص قربانی، فشارهای خانوادگی و ترس از پیامدهای اجتماعی، مخدوش میشود. پژوهشهای دانشگاهی که در مقاطع مختلف زمانی انجام شدهاند، نشان میدهند که به دلیل دو عامل «زن بودن» و «معلولیت داشتن»، زنان معلول دو تا چهار برابر بیشتر در معرض انواع خشونت—اعم از جسمی، جنسی و خشونتهای ساختاری مانند محرومیت از حقوق و استقلال—قرار میگیرند. این وضعیت به دلیل محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی گسترده، به ویژه در مناطق روستایی یا با سطح خدمات کمتر، تشدید میشود. در این حوزه، نبود آگاهی عمومی و باورهای نادرست درباره توانایی درک و تشخیص موقعیتهای خطرناک از جانب جامعه و همچنین از سوی برخی نهادها، منجر به تداوم چرخه خشونت و سکوت میشود. این سکوت، تنها به معنای خاموشی در کلام نیست؛ بلکه به معنی خاموشی در ثبت و پیگیری حقوق قربانیان نیز هست که تأثیرات ناگوار آن در زندگی روزمره و آینده فرد معلول نمایان میشود.
روایتهای گوناگون: از گفتوگوهای خانوادگی تا تجربههای فردی
در پروندههای میدانی، روایتهایی از تماسها و مکالمات کوتاه اما پر از بار روانی مطرح میشود. یکی از نمونههای مطرحشده نمایش میدهد که چه میزان پول، معامله و سود کوتاهمدت میتواند قربانیان را وادار به انتخابهایی کند که سلامت جسمی و روانیشان را به خطر میاندازد. چنین روایتهایی همچنین نشان میدهد که چگونه خانوادهها با ترس از برهمخوردن آبرو یا فشارهای اجتماعی، التزام به راستیآزمایی و گزارشدهی را کمرنگ میکنند و در عین حال به دلیل تداعیهای فرهنگی و ساختاری، از پیگیری حقوق قربانیان خودداری میکنند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این نوع مکالمات—هرچند که اغلب بدون نتیجه میماند—میتواند به عنوان شواهدی از وجود یک بازار غیرقانونی و سوءاستفاده از موقعیت قربانیان در برخی تماسهای مشکوک و مذاکرات پنهان تلقی شود.
در برخی موارد، خود قربانیان یا اعضای خانواده از ترس فشارهای اجتماعی یا ترس از تبعات قانونی، از ثبت واقعیتهای خشونت یا آزار خودداری میکنند. این پدیده، با وجود روشن بودن آسیبها، به سختی از طریق پژوهشهای کمی قابل اندازهگیری است و به همین دلیل بیشتر به عنوان یک «مساله پنهان» در سیستم حمایتی و قضایی مطرح میشود. به رغم وجود برخی مداخلات حمایتی—از جمله خدمات بهزیستی و مراکز نگهداری—بازهم فرآیندهای اجرایی و بازنگری در قوانین مربوط به حمایت از قربانیان دارای معلولیت با چالشهای جدی روبهرو است.
نمونهها و روایتهای انسانی: زنان نابینا، دختران با اختلالات تکاملی، و مادران دارای فرزند معلول
در لایههای عمیقتر روایتها، نمونههایی از زنان نابینا، دختران با اختلالات گفتاری یا تکاملی و مادرانی که فرزندانی با معلولیت دارند، بازگو میشود. این زنان و دختران بر پایه تجربههای شخصی میگویند که نحوه برخورد با آنها به دلیل باورهای جامعه درباره توانایی درک و تشخیص، به برخی سوءاستفادهکنندگان اجازه میدهد تا از شرایط جسمی یا روانی قربانیان سوءاستفاده کنند. بخشی از این روایتها به وضوح نشان میدهد که چگونه برخی از جامعه یا نهادها به دلیل محدودیتهای گفتاری یا وابستگی به مراقبان، شهادت قربانیان را کماهمیت یا بیاعتبار میدانند که نتیجه آن، بیاعتمادی به سیستم عدالت و بازگشت مجدد به موقعیتهای نامساعد است. این پدیده به ویژه در مراکز نگهداری، جایی که برخی پرسنل یا عوامل داخلی دسترسی محدود و کنترل شده دارند، به شکلی آزاردهنده نمایان میشود؛ جایی که سکوت اطرافیان و نبود شفافیت، به بیثباتی و تداوم خشونت کمک میکند. این بخشها بر آن است تا فردیت قربانیان را حفظ کرده و در عین حال از منظر حقوقی و اجرایی، به روشنسازی الزامات حمایت و پاسخگویی بپردازد.
نقش نهادها و چالشهای اجرایی: از بهزیستی تا دادگاهها
یکی از محورهای کلیدی این گزارش، نقش نهادهای حمایتی و قضایی است. از یکسو، اعلام میشود که نهادهای مسئول—به ویژه سازمان بهزیستی—با وجود وظیفه احراز حمایتهای لازم، با موانعی مانند کمبود منابع، نبود سیاستهای یکپارچه و نبود آمار قابل اعتماد مواجهاند. از سوی دیگر، مشکلات سیستم قضایی در پذیرش شهادت قربانیان دارای معلولیت، به دلیل ملاحظات مربوط به سلامت روانی، ضعف گفتاری یا وابستگی به مراقبان، میتواند منجر به کاهش اعتبار ادعاها شود. این وضعیت به نفع سوءاستفادهگران عمل میکند و باعث ایجاد حس ناامیدی در قربانیان و خانوادههای آنها میشود. در نتیجه، بسیاری از قربانیان یا از ثبت رویدادها خودداری میکنند یا به دلیل ترس از مداخلات قضایی یا سوءتعبیرهای قانونی، مسیر عدالت را به صورت ناقص طی میکنند. این مسائل نشان میدهد که اصلاحات ساختاری موجود در نظامهای حمایتی و قضایی ایران، باید با رویکردی جامع و شفاف، تقویت شوند تا بتوان با افزایش شفافیت، پاسخگویی و آموزش نیروی انسانی، از تکرار خشونت در مراکز نگهداری و سایر بخشها جلوگیری کرد.
راهکارها و مسیرهای بهبود: چه باید کرد؟
برای کاهش آلام و کاهش نرخ خشونت علیه زنان معلول، چند محور کلیدی لازم است. نخست، ارتقای آگاهی عمومی درباره حقوق برابر، توانایی تشخیص موقعیتهای خطر و نحوه گزارشدهی به مراجع مربوطه است. دوم، تقویت ظرفیتهای مراکز نگهداری با رعایت استانداردهای حرفهای، ارتقای سطح آموزش پرسنل و ایجاد سازوکارهای گزارشدهی مستقل و شفاف است تا هرگونه رفتار نامناسب به سرعت ردیابی و پیگیری شود. سوم، انتشار آمار دقیق و منسجم از خشونتهای مرتبط با معلولان توسط نهادهای مسئول و فراهمآوری دادههای قابل رصد برای پژوهشهای آتی است تا بتوان با رویکرد علمی مسئله را تحلیل و سیاستهای اجرایی را بهبود داد. چهارم، تقویت دسترسی به عدالت برای قربانیان، از جمله برگزاری دادگاههای تخصصی، بهکارگیری شاهدان با نیازهای ویژه و ارائه پشتیبانی حقوقی مناسب، تا روایت قربانیان به صورت معتبر و با حفظ کرامت آنها بازگو شود. پنجم، تداوم همبستگی بین سازمانهای حمایتی، حقوقی و اجرایی با هدف ایجاد شبکه پشتیبانی و کاهش موانع برای گزارشدهی است تا قربانیان احساس امنیت و اعتماد بیشتری به سیستم پیدا کنند. این مسیرهای پیشنهادی، به شکل گام به گام قابل اجرا است و نیازمند همکاری چند سازمانی، ارزیابی مستمر و شفافیت همیشگی است.
نتیجهگیری: از سکوت تا پاسخگویی پایدار
در پایان، میتوان گفت که خشونت علیه زنان دارای معلولیت، علاوه بر جنبههای جسمی و روانی، با مسائلی از قبیل بیاعتمادی به سیستمهای حمایتی و قضایی نیز پیوند خورده است. بیاعتمادیهای ایجادشده، به کاهش گزارشدهی و عدم پیگیری منجر میشود و این وضع به یک چرخه معیوب منجر میشود که زن معلول را در موقعیتی آسیبپذیر نگه میدارد. برای شکستن این چرخه، نیازمند اقداماتی منسجم، شفاف و مبتنی بر حقوق برابر هستیم؛ اقداماتی که از تامین منابع تا پیگیری حقوقی و اجرای قوانین را در بر بگیرد. تنها با ایجاد یک فضای امن برای گزارش خشونت، با ارائه خدمات حمایتی کامل و با تقویت عدالت قضایی، میتوان به سمت یک جامعه پایدارتر هدایت شد که در آن زنان معلول به عنوان شهروندان کامل و دارای حقوق برابر مورد احترام قرار گیرند.
تحلیل حقوقی-اجتماعی: اجرای قوانین جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با خشونت علیه زنان دارای معلولیت
در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، اصول حقوقی مربوط به کرامت انسانی، حمایت از قربانیان و برابری جنسیتی باید به عنوان مبنای عمل نهادهای حمایتی و قضایی قرار گیرد. با وجود این اصول، چالشهای اجرایی همچنان وجود دارند؛ از جمله کمبود دادههای دقیق، تفویض مسئولیتها به نهادهای متعدد بدون هماهنگی کامل، و نگرشهای فرهنگی که ممکن است به نحوی از روایت قربانیان و امکان بهرهمندی از عدالت کاستی ایجاد کند. بهبود کارآمدی سیستم بهبود مستمر آموزش پرسنل، ایجاد کانالهای گزارشدهی امن و مستقل، درسآموزی از پروندههای گذشته، و توسعه معیارهای ارزیابی کارایی خدمات حمایتی و قضایی از اهمیت بالایی برخوردار است. همچنین ایجاد همکاریهای بینسازمانی برای ارائه خدمات روانی، اجتماعی و حقوقی به صورت همزمان و هماهنگ میتواند به افزایش عدالت و کاهش آسیبهای طولانی مدت منجر شود. با توجه به حساسیت موضوع و ارزش حقوقی قربانیان، توجه به اجرای دقیق قوانین و بهکارگیری روشهای پشتیبانی مؤثر، از نمایش خشونت به عنوان یک واقعیت غیرقابل اجتناب فراتر میرود و به سمت یک سیاست عمومی و اجرایی پاسخگو و انسانی پیگیری میشود. این تحلیل تنها به تشخیص مشکلات موجود میپردازد و تأکید دارد که اصلاحات باید همواره در چارچوب قانون و با حفظ امنیت، آرامش و کرامت همه شهروندان دنبال شود.
