سکوتِ قلم آبی: روایت زندگی وصال روحانی

سکوتِ قلم آبی: روایت زندگی وصال روحانی

در میان موج تازه خبرها و گزارش‌های روزمره، گاهی صدای آرامی از نویسنده‌ای برمی‌خیزد که کمتر اهل جنجال است و بیشتر به عمق آنچه می‌نویسد، وفادار می‌ماند. وصال روحانی از آن دسته روزنامه‌نگاران بود که با کمترین حاشیه به کارش می‌بالید و با همان سکوتی که در لایه‌های ذهنش پنهان بود، یادداشت‌ها و ترجمه‌هایش را می‌نوشت. کاغذهای کاهی که همیشه کنار دستش می‌بودند، مانند دفترچه‌های عشق و اشتیاقش به فوتبال و سینما، گاه به گاه یادداشت‌هایی را بر صفحاتشان جا می‌دادند که اکنون به عنوان گواهی از زندگی او در یاد مخاطبان باقی مانده است. این روایت، بازتابی است از روزنامه‌نگاری که حضورش در فضای تحریریه با کمترین حرف و بیشترین اثر همراه بود.

بی‌تظاهر بودنش باعث می‌شد همکارانش به او اعتماد کنند و حتی وقتی در روزنامه ایران به عنوان همکار و مکمل سوال‌ها به دنبال جزئیات می‌گشتند، پاسخ با همان لحن ساده و بی‌آلایش از زبانش بیرون بیاید. او از دنیای رسانه‌های سنتی خارج نشده بود؛ بلکه dengan—با زبانِ ساده و دقیق—به جهان خبرها نگاه می‌کرد. سال‌ها در کنار ما بود و هرچند که فاصلهٔ فضای کار و زندگی شخصیِ دیگران را حفظ می‌کرد، اما حضورش به عنوان انسانی متین و تخصص‌دار، فراموش‌نشدنی است.

نقطهٔ تمایز او در این بود که هیچ‌گاه به دنبال نمایش بیرونی نبود. او ترجیح می‌داد وقایع را با آرامش روایت کند؛ گویی هر واژه برایش به اندازهٔ یادداشتِ یک فوتبالِ رو به رشد ارزش داشت. در نوشته‌هایش از متن‌های تألیفی گرفته تا ترجمه‌هایش از سینمای جهان، هم نشانی از عمق فهم او را می‌دیدی و هم احترامش به خلقِ دیگران را احساس می‌کردی. با وجود بی‌تلفن همراه، او به شیوه‌ای سنتی‌تر از ارتباطات پایدار می‌ماند و من هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه شمارهٔ خانه‌اش را داشتم تا در موارد اداری با او گفتگو کنم. این همان «سکوتِ پرمعنا» بود که او را از بسیاری از هم‌تایانش متمایز می‌کرد.

وقتی به دورانِ بازنشستگی و بی‌کاری اشاره می‌شد، از او جست‌وجویی تازه در کار نبود بلکه امید به یافتن فضایی تازه برای نوشتن باقی می‌ماند. حتی در آخرین گفت‌وگوهای تلفنی که با هم داشتیم، گفته بود اگر جایگاهی برای نوشتن باشد، به من بگویید تا دوباره بنویسیم وصال و من را در کنار خود نگه دارید. اما تقدیر چیزی فراتر از گفت‌وگوهای روزمره بود و در نهایت، مرگِ غیرمنتظرهٔ او، نه تنها به زندگیِ شخصیِ او پایان بخشید بلکه به روالِ روزنامه‌نگاریِ тих و بی‌ادعای او نیز وزن جدیدی افزود. با این وجود، خاطرهٔ او در روزنامه‌مان و در یاد هر کدام از ما همچنان زنده است و هر بار که به یاد می‌آوریم، به نوعی دوباره با کاغذهای کاهیِ او روبه‌رو می‌شویم که هنوز روی میزمان هستند و یادآور دغدغه‌هایش‌اند.

در طول سال‌ها، واژه‌ها را با دقت و حوصله از میان لکنت‌ها بیرون کشیده و به شکلِ جملاتی ساده اما عمیق درآورده بود. او عاشق فوتبال بود و این علاقه را با شورِ سینما و هنر ترکیب می‌کرد تا هر سوژه‌ای که به او سپرده می‌شد را با رنگِ زندگی و شخصیتِ انسان‌ها بنویسد. روزنامه‌نگاری که در برابر هیاهوی تحریریه‌ها سکوتِ ارزشمندش را حفظ می‌کرد، امروز نه تنها برای ما که برای مخاطبانِ گسترده‌تر نیز یادآورِ این است که چگونه می‌توان با قلمی آرام اما دقیق، در برابر هر رویدادِ حساس و پرجنجالی ایستاد و حقیقت را به زبانِ ساده به دنیا نشان داد.

بی‌اغراق وصال روحانی، کسی بود که سال‌های طولانی از زندگیِ حرفه‌ای‌اش را صرفِ نوشته‌هایی کرد که نه تنها روایتِ وقایع بود بلکه تصویری از جهان‌بینیِ او را نیز دربرداشت. حضورش در کنار ما، به گونه‌ای دیگر از کار رسانه‌ای شد: با کاغذهای کهنهٔ یادگارِ روزهایِ گذشته، با دقتِ واژه‌ها، با حسِ مسئولیتِ اخلاقی نسبت به خوانندگان و با احترام به حقیقتِ رویدادها. به گزارش تیم آرشیو کامل، این یادداشت شاید تنها بخشی از آنچه او بود را در بر بگیرد، اما هر خط از آن نشان از ارزشِ برخاسته از سکوتِ آرامِ او دارد. اکنون که او نیست، یادش همچنان در خطوطِ خبر و صفحه‌های روزنامه تابیده است و هر بار با نگاهِ نو به خاطرهٔ او، دوباره زنده می‌شود.

آن چه که باقی می‌ماند، نه تنها نوشته‌های اوست بلکه رویکردِ انسانیِ او به حرفه و عشقِ او به فوتبال و سینما است که همچنان برای نسل‌های جدیدِ روزنامه‌نگاری، الهام‌بخش است. او با آن‌که چندان اهلِ صحبت نبود و حضوری کم‌اثر در عکس‌ها داشت، اما زبانِ کارِ او همواره به‌روشنی می‌گوید که چرا روزنامه‌نگاری برایش چیزی فراتر از شغل بود: عملی برایِ حفظِ حقیقت و نشان دادنِ انسانیتِ افراد در قابِ رویدادها. این روایت از زندگیِ او، هرچند در پایانِ زندگیِ شخصیِ‌اش روایت می‌کند، اما در ادامهٔ سطورِ رسانه‌ایِ ما، به عنوانِ درسی برای نسلِ آینده باقی می‌ماند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این یادداشت بخشی از یک مسیر بلند است که با وجودِ پایانِ برخی فصل‌ها، همچنان ادامه می‌یابد.

تحلیل حقوقی-اجرایی: یادبود خبرنگاران و نقش قوانین در حفظ حریم خصوصی و انتشار یادداشت‌های شخصی

در این تحلیل کوتاه، به نمونه‌ای از یادبودها و انتشار خاطراتِ خبرنگاران از منظرِ قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌نگریم. نخست باید یادآور شد که حفاظت از حریم خصوصی افراد، به ویژه هنگام مرگ یا بازنشرِ خاطراتِ شخصیِ خبرنگاران، با اصولِ قانونی مشخصی همراه است. انتشار جزئیاتِ زندگی خصوصیِ افراد باید با رعایتِ حقوقِ خانوادگی و شخصی آنان صورت گیرد و هرگونه نقل قول، تصویر یا سندی که ممکن است به آبروی فرد یا خانواده‌اش آسیب برساند، باید با دقت و اخذِ مجوزهای لازم انجام شود. در چنین مقاطعِی، رسانه‌ها ملزم‌اند از افشاءِ اطلاعاتِ حساسی که ممکن است امنیتی یا اجرایی باشد، پرهیز کنند و به جای آن بر جنبه‌های حرفه‌ای، اخلاقی و تاریخیِ زندگیِ فرد تمرکز کنند. این رویکرد نه تنها با چارچوب‌های قانونی همسو است بلکه به افزایش اعتمادِ عمومی نسبت به رسانه‌ها نیز کمک می‌کند. همچنین، انتشارِ کارهای شخصیِ خبرنگارانی که دیگر در دسترس نیستند، می‌تواند به حفظِ میراثِ فرهنگیِ رسانه‌ای کمک کند، اما لازم است این کار با رعایتِ حقوقِ مادیِ صاحبانِ اثر و حافظانِ خاطرات انجام پذیرد. به طور کلی، حفظِ تعادل بین شفافیتِ خبری و احترام به حریمِ خصوصیِ افراد، به خصوص در مواردی همچون یادبودها و خاطراتِ شخصی، نیازمند استانداردهای اخلاقیِ روشن و نظارتِ مقاماتِ مسئول است تا از هر گونه اِعمالِ ناپسند یا سوءاستفاده جلوگیری شود. این معیارها با رویکردِ آرام و متینِ وصال روحانی در یادداشت‌هایش همسو است: اینکه خبر، اگرچه گاه تلخ یا پر از حسِ از دست دادن است، باید با صداقت و احترام به انسان‌ها روایت شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا