ظهور عیسی بن مریم در مهدویت اسلامی: الگوی زهد و عدالت در زمین و آسمان

ظهور عیسی بن مریم در منظر مهدویت و بازتاب آن در سبک زندگی اخلاقی و عدالت اجتماعی

در نگاه اسلامی-مهدوی، سیرت و سلوک حضرت عیسی بن مریم (ع) به عنوان یکی از کلیدهای فهم عصر ظهور مطرح است. ایشان نه تنها به عنوان پیامبری که معجزاتش نشان از رحمت الهی دارد، بلکه به عنوان الگویی است برای زهد مثبت و مجاهدت اخلاقی که دنیاطلبی و تشریفات دینی را به نقد می‌کشد. این رویکرد به صورت ساختاری در متون اسلامی بازنمایی می‌شود و بر پایه آموزه‌های قرآنی و روایات اهل‌بیت (ع) قابل استناد است. به گزارش تیم آرشیو کامل، روایت‌ها از زندگی زمینی وی با آیات الهی و شگفتی‌های عملی همراه است که پیام‌دهی او را به سوی بندگی خدا و عدالت فراهم می‌سازد.

نخستین نکته مهم آن است که خلقت مسیح به توفیق الهی و بدون دخالت پدر صورت می‌گیرد؛ این رویداد همچون داستان خلقت آدم (ع) در قرآن کریم، به عنوان نمایشِ قدرتِ مطلقِ اراده الهی مطرح می‌شود تا انسان‌ها دریابند که عالم ماده در تحت سلطه اراده‌ای بالاتر است. مریم عذرا (س) نیز با پذیرش امانت الهی، نقشی محوری در مقدمه‌چینی برای ظهور پیامبری داشت که از همان آغازِ زندگیِ خویش شهادت به بندگی خدا می‌داد. این نشان می‌دهد که سیره ایشان در دوره زمینی، الگویی برای زهدِ متعالی و اخلاصِ کامل است؛ زهدی که با ساده‌زیستی و دوری از تجملات دنیا همراه است. در روایات اسلامی آمده است که ایشان لباس پشمی می‌پوشید و گاه به تمامِ روزمره‌های دنیا بی‌تفاوت می‌نگریست. این رفتار، واکنشِ عملی به مسابقه ثروت‌اندوزی و تشریفاتِ دنیوی بود و دعوتی مداوم به سوی ملکوت آسمان‌ها به شمار می‌رفت.

معجزات حضرت عیسی (ع) نیز نشان از رحمت و شفای بخشی دارد و از زنده کردن مردگان تا بینا ساختن نابینایان مادرزاد را در بر می‌گیرد. این معجزات نه صرفاً برای اثبات قدرت الهی است، بلکه به عنوان نمادی از حیات‌بخشی دین به روح‌های مرده و بصیرت‌بخشی به چشم‌های حقیقت‌بین انسان‌ها محسوب می‌شود. در این دوره پیامِ محبت با قاطعیت در برابر باطل درآمیخته و به انسان‌ها نشان داده می‌شود که برخی از قید و بندهای سختِ دینیِ زمانه با اذن خدا نسخ می‌شود تا راهِ شریعتِ نبویِ ساده و آسان برای همگان هموار گردد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویکردِ اصلاحی، محور تبیینِ سیره تبلیغی حضرت عیسی است که به آموزه‌های اخلاقی، پرهیز از دنیاطلبی و تمرکز بر عدالت الهی متمرکز است.

در محور مأموریتِ رسالتِ مسیح (ع)، بشارت به ظهور «احمد» (ص) نیز قرار دارد. ایشان همانند طلایه‌داری، افکار عمومی را برای پذیرش کامل‌ترین نسخه دین آماده می‌کند و از این منظر با میراث انبیاء پیش از خود مرتبط می‌شود. برخلاف برخی برداشت‌های رایجِ مسیحیت از مصلوب شدن و فدیه گناه، قرآن با صراحت بیان می‌کند که خداوند او را از توطئه دشمنان نجات داد و به سوی خود بالا برد تا در آینده، نقشِ سامانی‌دهنده‌ای در استمرار عدالت الهی ایفا کند. این تعلیقی بر ماموریتِ پیامبری، نشان از اهمیتِ وجودی برای هدایتِ مردم در دورانِ پس از غلبهِ گناه دارد و بر این پایه، ظهورِ مسیح در کنار امامِ زمان (عج) یک پروژهِ کاملِ الگویِ عدالت در زمین و آسمان محسوب می‌شود.

با ورود به روایتِ ظهور، نقش مسیح (ع) در کنار امام زمان (عج) به عنوان وزیر و یاری‌گر شدت می‌یابد. در چارچوب مهدویت اسلامی، بازگشت مسیح از آسمان، نه تنها به منزله یک پاداش برای پیامبری، بلکه ضرورتی استراتژیک برای تحققِ صلح جهانی و هم‌آیینی میان ادیان آسمانی و توحیدی. وقتی این دو شخصیت در بیت‌المقدس با هم نماز می‌گذارند، نمادِ وحدت توحیدی و تقویتِ پایه‌های عدالت در جهان به نمایش می‌گذارد. این ائتلافِ نمادین، می‌تواند به معنای فروپاشی جبهه‌هایی باشد که با تفرقهِ دینی، شورشِ بی‌ثباتی را در دنیا هدایت می‌کنند. به گزارش تیم آرشیو کامل، چنین تصویری از وحدتِ بین‌ادیانی، به عنوان یک آرمانِ اخلاقی و اجتماعی در عصر ظهور مطرح می‌شود.

در نگاه اجراییِ عصر ظهور، مسیح (ع) در دولتِ مهدوی به عنوان بازوی توانمند امام در قضاوت و نظارت بر خزانه‌داری مسلمین معرفی می‌شود. این ابلاغِ اعتمادِ مطلقِ امام به کاردانی او، نشان‌دهندهٔ سطحِ بالایِ دقتِ اخلاقی و مدیریتیِ مسیح است که می‌تواند در مواجهه با فتنه‌های آخرالزمانی، رویکردی عدالت‌محور و ضدفساد را ترویج کند. از منظر روایی، در نبردهای آخرالزمانی، به‌ویژه در برابر فتنه دجال، مسیح (ع) نقشی محوری دارد و با قطع یدِ شیطان، آرامش و امنیت را به زمین بازمی‌گرداند. بر پایه منابع دینی، دجال در منطقهٔ «لد» نابود می‌شود و این پیروزی، پایانِ حکومتِ شیطان و ایادی آن بر زمین را رقم می‌زند. پس از نابودی این فتنه‌ها، زمین با حضور امام و وزیرش به سوی برکت و امنیت مطلق می‌پیماید؛ به‌گونه‌ای که در برخی روایات، گرگ و میش در کنار هم به آرامش رسیده و کینه‌ها از دل‌ها زدوده می‌شود. این تصویرِ آینده، نشان می‌دهد که حضور مسیح (ع) در کنار امام زمان (عج)، به عنوان میراث‌دار بزرگ نبوت، می‌تواند پرچم توحید را در گستره‌ای جهانی به اهتزاز درآورد.

بنابراین، نقش مسیح (ع) در عصرِ ظهورِ اسلامی، نقشی چندبعدی است: او به عنوان مصلح الهی، بازنگری و اصلاحِ انحرافات دینی را بر عهده می‌گیرد و با رویکردی نکته‌سنجانه، نمادهایی همچون «شکستن صلیب» را به معنای پایانِ الهیات تحریف‌شده و تثلیثِ پرنفوذ می‌بیند. در دولت مهدوی، او به عنوان وزیرِ امام برای ادارهٔ امور قضاوت و خزانه‌داریِ مسلمین گماشته می‌شود و این نشان از سطحِ بالایِ اعتمادِ دینی و توانِ مدیریتیِ او دارد. در تقابل با جبههٔ باطلِ دجال، این دو تن، یعنی امام زمان (عج) و مسیح (ع) با تعاملِ هماهنگ، آرمان‌شهرِ صلح و عدالت را به وجود می‌آورند تا گسستگی‌های دینی را به وحدت توحیدی بدل کنند. در نهایت، حضور مسیح (ع) در کنار امام زمان (عج) گواهیِ بر این است که تحققِ عدالتِ جهانی و ارادهٔ الهی برای سامان دادنِ جهان، تنها از طریق همسوییِ انبیاء و اهل‌البیت (ع) امکان‌پذیر است، و این همسویی، به معنای یکپارچگیِ آموزه‌های الهی در سطحی است که بتواند از فقر و تبعیض فاصله بگیرد.

به گزارش تیم آرشیو کامل، روایت‌های التفات‌آمیز از این رویکردِ تاریخی-اسطوره‌ای، با وجودِ تنوع در بیان‌های دینی، همواره بر یک نکته تأکید دارند: ظهورِ عیسی بن مریم (ع) با حضورِ مهدیِ موعود (عج)، نه یک رویداد صرفاً «ماورایی» بلکه پروژه‌ای اخلاقی است که هدف آن عدالتِ اجتماعی، ارتقای ارزش‌های انسانی و گسترشِ صلحِ جهانی است. در این چارچوب، آموزه‌های توحیدیِ اسلام، همسو با آموزه‌های دینیِ دیگر ادیان، به همگرایی و کاهشِ تنش‌های فرقه‌ای می‌انجامد و این امر، به حقیقتِ وعده‌های الهی نزدیک می‌کند. بنابراین، این روایت، نه تنها برای فهمِ تاریخِ آینده، بلکه برای بازتعریفِ رفتارهای پرقدرتِ انسانی در زمانِ حاضر نیز می‌تواند منبع الهام باشد. در پایانِ این بخش، روشن است که مسیح (ع) در چشم‌اندازِ مهدویت، نقشی همگراتر، مسلمان‌تر و حقیقت‌گرا از عدالت را برای بشریت به ارمغان می‌آورد و این رویکرد، برای فهمِ مسیری که جوامع انسانی را به سوی صلح و امنیت هدایت می‌کند، از بزرگ‌ترین آموزه‌های اسلامی است.

تحلیل نقادانه از وجوه اجرایی و فقهی عصر ظهور

از منظر قانونی و فقهی جمهوری اسلامی ایران، تبیینِ موضوعی همچون عصرِ ظهور باید با رعایتِ چارچوب‌های شرعی، اخلاقی و امنیتی صورت گیرد. در این راستا، ایدهٔ حضورِ هم‌زمان دو شخصیتِ مقدسِ امام زمان (عج) و عیسی بن مریم (ع) به منزله وحدتِ ادیان و گشودن باب صلح جهانی، می‌تواند با رویکردی مسئولانه به مسائل اجرایی جامعهٔ اسلامی نزدیک شود؛ به این معنا که تمامِ سیاست‌ها، تصمیمات و برنامه‌های دولتی باید با حفظِ قانونِ اساسی، اصولِ عدالت، جلوگیری از هرگونه تفسیرِ افراطی و نیز با توجه به وحدتِ ملی و حفظِ امنیتِ عمومی دنبال شود. در این چارچوب، ارجاع به وعده‌های دینی باید به صورتِ روشمند و با استناد به منابع معتبر و فتوای مراجع پویا ارائه گردد تا از هرگونه سوءاستفادهٔ سیاسی یا امنیتی جلوگیری شود. همچنین، همگرایی ادیان که در این روایت مطرح می‌شود، باید از جنبه‌های اجتماعی-اخلاقی تفسیر گردد و به نوعی نقشهٔ راه برای تقویتِ دیپلماسی فرهنگی و افزایشِ همبستگیِ ملی تبدیل شود. از منظر اجرایی، واگذاریِ مسئولیت‌های کلان به شخصیت‌هایی با اعتبارِ دینی و اخلاقیِ بالا، در چارچوبِ قوانینِ کشور، می‌تواند برای بهبودِ کاراییِ نهادهای دولتی و تقویتِ اعتمادِ عمومی موثر باشد، اما هر گونه تصمیمِ اجرایی باید در قالبِ قوانینِ جاری و با حضورِ نهادهای نظارتی و قانونی انجام گردد تا از هرگونه فساد یا سوءبرداشت جلوگیری شود. در نهایت، این تحلیل تأکید می‌کند که روایت عصر ظهور نباید به ساختارهای عملیاتیِ جمهوری اسلامی لطمه بزند یا به عنوان ابزارِ سیاسی استفاده شود؛ بلکه باید به عنوان منبعی اخلاقی-فلسفی برای تقویتِ انصاف، وحدتِ ملی و خدمت‌رسانی به مردم در نظر گرفته شود. این رویکرد، به شرطِ رعایتِ حدود قانونی و پرهیز از هرگونه تعبیرِ سیاسیِ منفی، می‌تواند نقشهٔ راهی برای بهبودِ تعاملات اجتماعی و ارتقای کیفیتِ زندگیِ شهروندان باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا