نشاط اجتماعی و تمایز طبقاتی: بازنگری مخالفان نسبت به رویدادهای فرهنگی و تعبیر آن به نماد سیاسی

نشاط اجتماعی، سرمایه اجتماعی و طبقه‌بندی تجربه‌های فرهنگی

در نگاه تحلیلیِ رویدادهای فرهنگی اخیر، می‌توان ارتباط میان احساس نشاط جمعی و وضع سرمایه اجتماعی را از منظر ساختارهای اجتماعی و طبقه‌بندی‌های اقتصادی–اجتماعی پیگیری کرد. نوشتار زیر با رویکردی خبری-تحلیلی، به تشریح این بحث می‌پردازد و تلاش می‌کند تا با بازنویسی دقیق از زاویه‌های مختلف، مفهوم «نشاط اجتماعی» را در بستر ایران معاصر روشن‌تر کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، امروزه دو سوی گفت‌وگو درباره نشاط از همدیگر تفکیک می‌شود: یک‌سو گروه‌هایی که به دنبال بازتولید فضاهای فرهنگی و جشن‌های جمعی به عنوان بال تیرولِ زندگی اجتماعی هستند و از منظر سیاست‌های فرهنگی، مصرف این فضاها را امری طبیعی می‌دانند؛ و از سوی دیگر کسانی که با نگاه نقادانه به تفاوت‌های ساختاری در تجربه نشاط در طبقات مختلف تأکید دارند و خواستار توجهی عمیق به سرمایه اجتماعی، اعتماد میان نهادها و فرصت‌های همگانی‌اند.

بر اساس پژوهش‌های اجتماعی و داده‌های میدانی، مفهوم نشاط اجتماعی به شدت با سرمایه اجتماعی مرتبط است. این سرمایه، به معنای شبکه‌های اعتماد، همبستگی و امکان دسترسی برابر به فرصت‌های عمومی است. در گزارش‌های اخیر، سرمایه اجتماعی کشور روندی کاهشی نشان می‌دهد و رضایت شهروندان از وضعیت عمومی نیز در سطوح پایین گزارش شده است. در چنین فضایی، تحلیل‌ها بر این نکته تأکید می‌کنند که نشاط اجتماعی نه تنها به وسیله برنامه‌های رسمی و بخشنامه‌ها، بلکه به وجود فضاهای امن، با ثبات و متنوع در فضای عمومی بستگی دارد که در آن همه اقشار بتوانند بدون تبعیض به مشارکت بپردازند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این رویکردها به عنوان چارچوبی برای ارزیابیِ اثرگذاری فعالیت‌های فرهنگی و هنری مطرح می‌شوند و از منظر علمی، وجود تفاوت‌های ماتو تصویری در تجربه نشاط در طبقه‌های فرودست، متوسط و فرادست را تأیید می‌کند.

در گفت‌وگوهای اخیر با کارشناسان جامعه‌شناسی، به ویژه در مطالعات مقایسه‌ای، روشن می‌شود که بیان «نشاط اجتماعی به شدت امر طبقاتی است» تنها یک تحلیل معتبر نیست، بلکه بازتابی از تجربیات واقعی در بستر فضاهای شهری، دورهمی‌های خانوادگی، دسترسی به فضاهای رایگان یا ارزانِ فرهنگی و حضور در فضاهای عمومی است. طبقه فرودست تجربه‌ای آنی و کم‌هزینه از شادی را پیش رو دارد که بیشتر به عنوان فرار لحظه‌ای و رهایی از فشارهای اقتصادی تعبیر می‌شود. در مقابل، طبقه فرادست با دسترسی به رویدادهای ویژه و شبکه‌های خصوصی، شادی‌ای متشکل از نماد منزلت را تجربه می‌کند و این تفاوت، درک مردم از مفهوم نشاط را به چالش می‌کشد. در این منظر است که رویدادهای فرهنگی مانند کنسرت‌های هنرمندان برجسته می‌توانند به عنوان نمادهای اجتماعی عمل کنند که یا به تقویت یا تضعیف سرمایه اجتماعی منجر می‌شوند.

در برخی تفسیرها، رویدادهای فرهنگی به ویژه رویدادهای با حضور ستاره‌های موسیقی شناخته‌شده، برای طبقه متوسط و فرادست به عنوان ابزارهای ساخت هویت و فاصله‌اندازی از فشـارهای سیاسی شناخته می‌شوند. این دسته از تحلیل‌ها بیان می‌کنند که نشاط در طبقه متوسط به نمادها و فعالیت‌های فرهنگی وابسته است و از منظر سیاست‌گذاری فرهنگی، وجود چنین فضاهایی می‌تواند به شکل مثبت به تقویت سرمایه اجتماعی منجر شود. اما همزمان، نقدهایی وجود دارد که می‌گویند وقتی فضاهای عمومی به صورت امن و چندگانه طراحی نشوند یا با مدیریت‌های سیاسی–امنیتی کنترل شوند، نشاطِ نمایشی جای خود را به بی‌اعتمادی می‌دهد و به مرور فاصله بین طبقات را افزایش می‌دهد. این دیدگاه، در قالب گفتگوهای تخصصی با خبرآنلاین به تفصیل بررسی شده است؛ بنابراین، وقتی که از «نشاط اجتماعی» سخن می‌گوییم، باید به تنوع و نحوه دسترسی به فرصت‌های فرهنگی توجه داشت و از یکسو به نقش نهادهای عمومی و از سوی دیگر به اقتضای اقتصادی و فرهنگی هر طبقه نگاه دقیق داشت.

در این مقاله، اشاره‌ای بر ادبیاتِ سرمایه اجتماعی و نحوه تفسیر آن در ایران می‌شود: جمع‌بندی پژوهش‌های ملی نشان می‌دهد که نمودارهای مربوط به رضایت از زندگی، احساس امنیت و امید به آینده همواره با کاهش مواجه است. این امر، به طور مستقیم بر تجربه‌های نشاط‌آفرین عمومی اثر می‌گذارد و به نظر می‌رسد که بخش مهمی از این کاهش، از فضای عمومی، از دسترسی برابر و از وجود فرصت‌های فرهنگی که بتوانند به شکل فراگیر در دسترس عموم باشند، ناشی می‌شود. در کنار این تحلیل، نگاه‌هایی وجود دارد که می‌گویند باید فضاهای فرهنگی به گونه‌ای طراحی شوند که نه تنها نشاط را به شکلِ نمایش به وجود آورند، بلکه به شکل متوازن و پایدار در فضای عمومی تجمیع شوند تا بتوانند به تقویت اعتماد و مشارکت رسمی منجر شوند. به گزارش تیم آرشیو کامل، چنین رویکردی می‌تواند به بهبودِ سرمایه اجتماعی و افزایش مشارکت شهروندان در رویدادهای جمعی کمک کند و از طرفی برای ایجاد فضاهای امن و متنوع، سیاست‌های فرهنگیِ حمایتی و مهندسی فرهنگی را هم دنبال کند. یادآور می‌شویم که این تحلیل با قصد ارائه‌ی یک تصویر کلی از وضعیت موجود تهیه شده است و از منظر حقوقی–اجتماعی نیز به بررسی جایگاهِ نقشِ دولت و مؤسسات عمومی در بازتولید نشاط می‌پردازد.

تبیین تفصیلی از نقش طبقه‌ها در تجربه نشاط

بررسی‌ها نشان می‌دهند که نشاط اجتماعی در سه طبقه فرودست، متوسط و فرادست تجربه‌های متفاوتی دارد. در طبقه فرودست، امکانات محدود، بی‌ثباتی اقتصادی و کمبود فضاهای امن، منجر به شادی‌های سریع و کوتاه‌مدت می‌شود که بیشتر برای فرار از فشارهای روزمره است تا ایجاد امید پایدار. در این طبقه، سرمایه فرهنگی کم است و روابط اجتماعی به طور غالب جنبه‌های عملی و فوری دارند. از منظر جمعی، این طبقه به دنبال راه‌حل‌های فوری برای کاهش الضغط‌های روزمره است و نمادهای طولانی‌مدتِ نشاط برای آن‌ها غالباً دسترس‌پذیر نیستند. اما در طبقه متوسط، نشاط جنبه‌ای به‌روز و نمادین پیدا می‌کند؛ از حضور در رویدادهای فرهنگی تا استفاده از فضاهای شهری مانند کافه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها و سالن‌های نمایش، که علاوه بر لذتِ فردی، به هویت‌سازی گروهی و فاصله‌گیری از فشارهای سیاسی–اجتماعی می‌انجامد. این طبقه می‌تواند به عنوان موتور اصلیِ فعالیت‌های داوطلبانه و سرمایه‌گذاری در فضای مجازی به کار گرفته شود، اما در عین حال با بیشترین فشار از نظر فاصله بین انتظارات و واقعیت‌ها روبه‌رو است. طبقه فرادست نیز مجموعه‌ای از تجربه‌های خصوصی و گران‌قیمت را تجربه می‌کند. این گروه با رویدادهای خصوصی، سفرهای لوکس و فضاهای VIP نمادی از منزلت را در اختیار دارد و به تدریج به جامعه‌ای با تأکید بر تفاوت‌های موجود تبدیل می‌شود. با این حال، شدت و گستره‌ی محدودیت‌های عمومی برای این طبقه کمتر از دو طبقه دیگر است و به همین دلیل، اثر اجتماعیِ نشاط در این طبقه کمتر به مدل‌های وسیعِ فرهنگ عمومی می‌انجامد. این نمودار سه سطحی از تجربه‌ی نشاط نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌های فرهنگی و فضای عمومی می‌تواند به توازن یا تقویت یا تقلیلِ سرمایه اجتماعی کمک کند. در نتیجه، رویکردهای سیاستیِ حمایتی و مهندسی فرهنگی در کنار سیاست‌های نظارتی و سرکوبی، می‌توانند به شکل‌گیری یا کاهشِ نشاط جمعی در سطح جامعه منجر شوند. بنابراین، نقش دولت و نهادهای عمومی در ایجاد فضاهای تنوع‌آفرین، امن و دست‌رس‌پذیر برای همه طبقات از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به این ترتیب، فضاهای پارک‌ها، سالن‌های فرهنگی، جشنواره‌ها و میدان‌های شهری به عنوان عرصه‌های عمومی می‌توانند با رویکردهای گوناگون به افزایشِ یا کاهشِ نشاط عمومی بینجامند. همچنین، آزادسازی و تسهیل دسترسی به فرصت‌های فرهنگی به‌عنوان یک سازوکارِ تقویتِ اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی مطرح است. در مقابل، رویکردهای کنترل و مهندسیِ شادی، به هرگونه تنوعِ سلیقه‌ای در فضاهای عمومی آسیب زده و می‌تواند به کاهشِ اعتماد و افزایشِ بی‌اعتمادی منجر شود. در این چارچوب، سیاست‌های فرهنگیِ حمایتی و تسهیل‌گری می‌تواند به افزایشِ نشاطِ اجتماعی منجر شود، اما اگر با وضع محدودیت‌های شدید و یا جهت‌دهیِ صریح به شادی همراه باشد، ممکن است به شادیِ نمایشی یا بی‌اعتمادی منجر گردد. این بحث‌ها در طول زمان تغییر می‌کند و به شدت به تغییراتِ فضای عمومی و سیاست‌های اجرایی وابسته است. در بازه‌های زمانی گذشته، برخی از دولت‌ها از الگوهای نظارتی تا مهندسی فرهنگی در برخورد با فضاهای فرهنگی بهره برده‌اند و گاهی به محدودیت‌هایی منجر شده‌اند که کاهشِ شدید نشاط عمومی را به همراه دارد. در نهایت، سوال اصلی این است که چگونه می‌توان با ایجاد فضایی امن و متنوع و در عین حال با حفظِ بی‌طرفی و استقلالِ فضاهای فرهنگی، به افزایشِ نشاط اجتماعی کمک کرد و آیا این رویکردها می‌توانند به ارتقایِ سرمایه اجتماعی انجامیده و در نتیجه به بهبودِ کیفیتِ زندگی شهروندان منجر شوند؟

تحلیل حقوقی-اجتماعی

در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، رویدادهای فرهنگی به عنوان بازتابی از فضای عمومی جامعه به حساب می‌آیند و دولت مسئول فراهم‌کردن فرصت‌های برابر، حفظ امنیت عمومی و حفاظت از حقوق شهروندان است. از منظر قانون و سیاست فرهنگی، رشدِ نشاط اجتماعی باید از طریق فضایی امن، فراگیر و بدون تبعیض تضمین شود. با وجود این، سیاست‌های فرهنگی می‌توانند به طور متوازن تنوع سلیقه‌ها را حفظ کرده و در عین حال از کنترل‌های غیرضروری پرهیز کنند تا اعتماد عمومی افزایش یابد. تحلیل‌های اجرایی نشان می‌دهد که رویدادهای فرهنگی که به نماد منزلت تبدیل می‌شوند، می‌توانند در طبقه متوسط تقویت‌کننده هویت و مشارکت داوطلبانه باشند، اما در صورت تداوم یا تشدیدِ محدودیت‌های فضاهای عمومی و نگاهِ امنیتی صرف، ممکن است به کاهشِ مشارکتِ مردمی و بی‌اعتمادی نسبت به نهادها منجر شود. البته این تحلیل در چارچوب رعایت قوانین کشور و حفظ امنیت عمومی صورت می‌گیرد و از هرگونه برداشتِ سیاسی یا امنیاتی فراتر از مسائل اجراییِ غیرسیاسی و غیرنظامی پرهیز می‌کند. کلیت این تحلیل نشان می‌دهد که راهکارهای مبتنی بر تنوع فضایی، پشتیبانی مؤثر از هنر و تقویت دسترسی عادلانه به فضاهای فرهنگی، می‌تواند همزمان به حفظ امنیت و افزایشِ نشاط اجتماعی کمک کند و از افت سرمایه اجتماعی جلوگیری نماید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا