در پس آرامش هرمز: مرور تازه بر بازی دو قدرت و پیامدهای آن برای تهران و واشنگتن

مقدمه‌ای بر یک معمای ژئوپولیتیک

در پهنهٔ خلیج فارس و به‌ویژه در محدودهٔ تنگهٔ استراتژیک هرمز، گرهی ژئوپلتیک و اقتصادی همچنان بین دو بازیگر اصلی منطقه‌ای و فراملیتی دست‌به‌دست می‌شود: ایران با بساط پیچیدهٔ تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی آمریکا و متحدان غربی‌اش، مقابل ائتلافی که منافع امنیت عرضهٔ انرژی جهانی را در کنار نقش‌آفرینی‌های نظامی و دیپلماسی می‌بیند. در این چارچوب، نگاه‌های تحلیلگران به‌ویژه به نکته‌ای کلیدی معطوف است: آیا آنچه در روزها و هفته‌های اخیر در تنگهٔ هرمز اتفاق می‌افتد، نتیجهٔ یک راهبرد مشخص است یا صرفاً بازتابی از فشارها و محاسبات پویاویژهٔ هر جریان سیاسی؟ پاسخ به این پرسش، به‌گونه‌ای که بتوان از آن برای فهم بهتر رفتار دو طرف استفاده کرد، نیازمند بازشناسی دقیق از مودهای رفتاری، نقاط ضعف و فرصت‌های طرفین است. به گزارش تیم آرشیو کامل، این بررسی تلاش می‌کند تصویر فراتر از هیاهوی روزمره را ترسیم کند تا مسیرهای احتمالی آینده روشن‌تر شود.

چرایی و چگونگی بازتاب‌های اخیر

برآیند تحلیل‌های منتشرشده توسط دنی (دنیس) سترنوویچ، پژوهشگر ارشد ایران و محور شیعی در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، نشان می‌دهد که در میان موج گزارش‌ها و اظهارنظرهای گاه متناقض دربارهٔ روابط تهران–واشنگتن، یک پرسش بنیادی پابرجاست: آیا شاخص‌های جاری، نشانه‌ای از یک گذار دیپلماتیک واقعی یا صرفاً بازنمودی از نرمی‌های تاکتیکی است که به‌سرعت با تغییرات فازها آب‌وتهذیب می‌شود؟ او در یادداشتی با عنوان «آمریکا–ایران: عبور از هیاهو» تصویری فراتر از فضای روزمره ارائه می‌دهد و می‌گوید مجموعه‌ای از فاکتورها—فشار اقتصادی، تحولات تنگهٔ هرمز، محاسبات دولت فعلی آمریکا، تلاش میانجی‌ها برای بازگرداندن تهران و واشنگتن به چارچوبی مشابه پیشین—در یک پازل به‌هم‌پیوسته جای می‌گیرند. این تصویر نشان می‌دهد که آنچه به‌نظر می‌رسد از منظر واشنگتن دستاوردی سودمند است، لزوماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحلیل می‌تواند به‌درستی هشدار دهد که گذر زمان ممکن است به سود یا زیان یکی از طرفین عمل کند، اما الزاماً به معنی حل تمامی مسئله‌های بنیادی که این رویارویی را برانگیخت، نیست.

فشار اقتصادی و نقشهٔ راهبردی واشنگتن

در این بخش، می‌خواهم از طریق مرور فرضیاتی که در ادبیاتِ سیاست‌گذاریِ آمریکا مطرح می‌شود، بهینگیِ رویکردهای کنونی آن کشور را مرور کنم. با انتشار گزارش‌های متعددی که از اعمال فشارهای اقتصادی، تحریم‌های تازه و گاهی تلونکوپاک در حوزهٔ دریایی سخن می‌گویند، به‌طور معمول سه محور برجسته قابل شناسایی است: اولاً تشدید فشارهای اقتصادی برای وادار ساختن تهران به مصالحه یا کنش‌پذیری بیشتر؛ ثانیاً مدیریت ریسک‌های مرتبط با تنگهٔ هرمز تا جایی که نفت و گاز موجود در منطقه به بازارهای جهانی منتقل شود؛ و ثالثاً حفظ ظاهرِ ثباتِ نیمه‌ثابت در مسیر مذاکرات، بدون پذیرش امتیازهایِ چشمگیر به ایران. در این مسیر، تحلیلگران معتقدند که واشنگتن، با وجود دستاوردهای عملیاتی در میدان‌های دریایی، هنوز به نتیجهٔ راهبردیِ نهایی دست نیافته است: چنانچه هدف اصلی تغییر رفتار در ایران باشد، هنوز راهی طولانی تا کندن ریشه‌های برنامهٔ هسته‌ای و تقویتِ توانِ نظامیِ بلندمدتِ تهران وجود دارد. این نگاه مبتنی بر این فرض است که پاسخی دقیق و پایدار به تهدیدات هسته‌ای و ظرفیت‌های موشکی ایران، صرفاً با فشارهای اقتصادی یا مدیریت جریان نفتی در خلیج فارس برآورده نمی‌شود؛ بلکه نیازمند یک چارچوبِ مذاکرهٔ برد-برد است که بتواند از طریق سازوکارها و میانجیگری‌های منطقه‌ای یا بین‌المللی، به سطحی از اعتمادسازی برسد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مسأله به‌ویژه در شرایط انتخاباتی آمریکا و متغیرهای داخلیِ ایران دارای اهمیتی مضاعف است، چرا که هر دو طرف ممکن است با تفسیرهای متفاوت از میزانِ فشارِ لازم برای مصالحه روبه‌رو شوند.

تنگهٔ هرمز و قواعد بازیِ دریایی در روزگار غیرمتعارف

هرمز، نه صرفاً به‌عنوان یک معبرِ حیاتی انرژی، بلکه به‌عنوان یک نمادِ استراتژیکِ کنترلِ عرضه و قیمت در جهان مطرح است. در گزارش‌های مختلف، نیروهای آمریکایی در قالب ناوگان پنجم، با هدفِ حفظ جریانِ نفت در این مسیر اقداماتی انجام داده‌اند که برای برخی ناظرین، نشانی از تواناییِ عملیاتیِ بالا بوده است. با وجود این، واقعیت این است که عبور نفت از این مسیر همواره با خطرات و پیچیدگی‌های فنی و سیاسی همراه است: خاموش کردن سامانه‌های ردیابی در برخی مواقع، استفاده از تشکیلِ کارگروه‌ها برای مدیریتِ انتقالِ نفت، و انعقادِ تفاهم‌هایی که می‌تواند عبور امن نفت از اغلب مسیرهای پیرامونی را تضمین کند. اما به‌هرحال، آمارها نشان می‌دهد که سطح تردد نفتی نسبت به روزهای قبل از آغازِ درگیریِ نظامیِ جدی به‌شدت کاهش یافته است. این کاهش، با وجود انتقادهای نسبتاً شدید از سوی برخی تحلیلگران، نشان می‌دهد که واشنگتن در برخی ابعاد توانسته‌است به اهدافِ اجراییِ خود برسد یا دست‌کم به نقاطِ وابسته به خود دسترسی پیدا کند. از منظر ایران، این واقعیت می‌تواند به‌عنوانِ اهرمِ فشار و نشانه‌ای از کاهشِ سطحِ دسترسیِ طرفِ مقابل به میدانِ عمل باشد و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که بازگرداندنِ توازنِ بازارِ انرژیِ جهانی به شیوه‌ای که به تهران منفعتی پایدار بدهد، به سادگی امکان‌پذیر نیست. در عین حال، کارِ قاطعانه‌ای که آمریکا در LNG انجام می‌دهد، همچنان با چالش‌هایی روبه‌رو است که خارج از دامنهٔ تنگهٔ هرمز قرار دارد و به‌طور مشخص، در بازارهای جهانیِ انرژیِ گاز طبیعی مایع (LNG) نمود پیدا می‌کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این مسائل به‌ویژه در بُعدِ سیاست‌های انرژی و امنیتِ تأمین، به‌عنوانِ حلقه‌هایِ پیوستگیِ یک ماجرای بزرگتر کارکرد دارد که فراتر از یک رویاروییِ محدودِ دریایی است.

هدفِ کلانِ جنگ یا رویارویی: فراتر از هرمز

اگر از منظر راهبردی به ماجرا نگاه کنیم، باید به این نکته توجه کرد که تنگهٔ هرمز هرگز هدفِ اصلیِ جنگ نبوده است. در متنِ کلی، آنچه باعث شکل‌گیریِ رویارویی شد، مسائلِ بنیادی‌ترِ تقابلِ آمریکا با ایران است: برنامهٔ هسته‌ای، ظرفیتِ دفاعیِ بلندمدت و توانِ منطقه‌ایِ ایران. به‌عبارتی، بازگرداندنِ بخش‌هایی از آزادیِ عملِ ترددِ نفتی در این منطقه، به‌عنوانِ نتیجهٔ جنگِ اخیر دیده می‌شود اما نه به‌عنوانِ دلیلِ آغازِ آن. این نکته از منظر کارشناسانِ امنیتی و تحلیلگرانِ استراتژیک، نشان می‌دهد که پیشرفتِ ظاهریِ برخی محورها نباید به‌عنوانِ رویکردِ استراتژیکِ کلانِ واشنگتن قلمداد شود. در این چارچوب، به‌بود یا تضعیفِ توانِ ایران در حوزهٔ عملیاتیِ اطرافِ هرمز، به‌معنایِ یک گامِ استراتژیکِ بزرگ نیست؛ چرا که پرسشِ مهم‌تر این است که آیا رویکردِ کنونی، واقعاً می‌تواند ایران را در برابرِ رسیدن به اهدافِ هسته‌ای و توسعهٔ توانِ دفاعیِ بلندمدتِ خود متوقف کند یا نه. به گزارش تیم آرشیو کامل، پاسخ صریح به این پرسش نیازمند بررسیِ عمیقِ مجموعهٔ تغییراتی است که در حوزهٔ اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی در حال وقوع است.

میانجیگری منطقه‌ای و نقشِ بازیگرانِ سوم

در مسیر بازگشت به توافق یا ایجاد قالب جدیدی برای مذاکراتِ ایران و آمریکا، نقشِ میانجی‌های منطقه‌ای از جمله قطر و پاکستان به‌طور برجسته‌ای مطرح شده است. این کشورها به‌دلیل روابطِ تاریخی، ظرفیتِ دیپلماسی و دسترسی به کانون‌های تصمیم‌گیری، می‌توانند در کاهشِ اختلافات و فراهم‌آوردن زمینهٔ مذاکراتِ مستقیم یا غیرمستقیم نقش‌آفرین باشند. اما این میانجیگری همیشه با چالش‌هایِ مهمی همراه است: تفاوتِ دیدگاه‌های دو طرف نسبت بهِ شروطِ مذاکره، سطحِ اعتمادِ بین‌المللی و امکانِ ارائهٔ امتیازهای محدود یا عام به ایران یا آمریکا؛ همچنین حفظِ منافعِ دیگر بازیگرانِ منطقه که ممکن است با هر گونه تغییرِ جهت در مذاکرات، آسیب ببیند. به گزارش تیم آرشیو کامل، هر فرضی دربارهٔ موفقیتِ میانجیگری به‌بیانِ دقیقِ انگیزه‌ها و محدودیت‌های هر طرف نیاز دارد تا از نقضِ اصولِ قانونی و امنیتیِ جاری پرهیز شود.

زیرساخت‌های تصمیم‌گیری داخلی و پیامدهای اقتصادی

در داخل ایران، فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های ارزی می‌تواند بر ارادهٔ تصمیم‌گیران تأثیرگذار باشد. از یکسو، اتخاذ رویکردِ محتاطانه‌تر در برابرِ مسائل اجرایی و دیپلماتیک ممکن است به حفظِ ثباتِ داخلی کمک کند و از سوی دیگر، فشارها می‌تواند به ایجادِ هزینه‌های غیرقابلِ پیش‌بینی منجر گردد. در این زمینه، تحلیلگران می‌گویند که تهران با وجودِ تداومِ چالش‌های اقتصادی، به دنبالِ راهی است تا از موضعِ قدرتِ دفاعیِ خود استفاده کند و در عینِ حال، از طریق دیپلماسیِ فعال، به افزایشِ دامنهٔ انعطاف‌پذیری بپردازد. این منعطف‌سازیِ سیاستِ خارجی باید با رعایتِ خطوطِ قرمزِ قانونی و امنیتیِ جمهوریِ اسلامی ایران تطابق داشته باشد تا از نقضِ منافعِ ملی جلوگیری شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تعادلِ بینِ فشارِ اقتصادی و هدف‌هایِ سیاسی، یکی از دشوارترین چالش‌های اندرونیِ تصمیم‌گیری است که باید با هوشیاریِ کامل دنبال شود.

رابطهٔ زمان با فشار و مصالحه: میان خطر و فرصت

یکی از نکته‌های کلیدی در تحلیل‌های فعلی، این است که گذر زمان می‌تواند به‌عنوانِ دوطرفه‌ترین ابزارِ دستِ طرفین عمل کند: از یکسو، فشارِ اقتصادی و محدودیت‌هایِ دریایی می‌تواند تهران را به سمتِ مصالحه یا تغییرِ رویکرد هدایت کند؛ از سوی دیگر، صبر در مقابلِ پویایی‌های دیپلماتیک می‌تواند واشنگتن را به سمتِ برداشتِ نرم‌تری از شروطِ توافق سوق دهد یا بالعکس، به ایجادِ انتظارِ دوامِ فشار منجر شود. این فضایِ بن‌بستِ راهبردی، به‌ویژه در شرایطِ انتخاباتِ آمریکا و تغییراتِ داخلیِ ایران، می‌تواند به‌عنوانِ عاملِ بی‌ثباتیِ محتمل در استمرارِ مذاکرات تلقی شود. به گزارش تیم آرشیو کامل، تحلیلگران هشدار می‌دهند که دورنمای این روند، به‌جای حلِ مسائلِ اساسیِ مربوط به نگرانی‌های امنیتی و هسته‌ای، می‌تواند صرفاً به بازتولیدِ نشانه‌هایِ سطحی برای پاسخ به فشارهای روزانه تبدیل شود.

بن‌بستِ راهبردی یا فرصتِ بازگشت به میز مذاکرات؟

در برخی دیدگاه‌ها، میانجیگری‌ها با تکیه بر تجربه و نفوذ منطقه‌ای می‌توانند به بازگرداندنِ دو طرف به چارچوبِ تفاهمِ قبلی یا ایجادِ سازوکاری تازه کمک کنند، اما حقیقت این است که تفاوتِ بنیادین در محاسباتِ طرفین همچنان پابرجا است. ترامپ، با تکیه بر این تصور که فشارِ اقتصادی بیشترین تاثیر را می‌گذارد، به‌نظر می‌رسد که تمایلِ جدی به امتیازدهیِ گسترده ندارد یا به‌صراحت نمی‌خواهد با امتیازهایی که طرفِ مقابل آنها را بی‌ثبات می‌کند روبه‌رو شود. در مقابل، ایران به‌طور نسبی از خطوطِ مذاکره‌ایِ پیشین فاصله می‌گیرد تا بتواند مطالباتِ بیشتری مطرح کند. این تقابلِ دیدگاه‌ها، موجب می‌شود که خروج از بن‌بست، مستلزمِ سازوکارهایِ جدید دیپلماتیک با نقشِ میانجیگرِ قابلِ قبول برای هر دو طرف باشد. به گزارش تیم آرشیو کامل، در چنین شرایطی، ابزارهای سیاسیِ اقتصادیِ سایر بازیگران و جایگاهِ منطقه‌ایِ ایران باید به‌گونه‌ای تقویت شود که بتواند به یک توافقِ پایدار و با پایگاهِ قانونی نزدیک شود.

تهدیدها و فرصت‌ها: آیندهٔ همزمانی سه نیاز اصلی اقتصاد، دیپلماسی و امنیت

در ادامهٔ تحلیل، سه نمودارِ اصلی را می‌توان در نظر گرفت: اقتصاد داخلی، دیپلماسیِ منطقه‌ای و امنیتِ منطقه‌ای. اقتصادِ ایران برای مدت‌ها تحت تأثیرِ محدودیت‌هایِ بین‌المللی بوده است و هر گونه تغییرِ بازی در تنگهٔ هرمز می‌تواند به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر قیمتِ بنزین و سایر حامل‌های انرژی در بازارهای داخلی اثر بگذارد. از سوی دیگر، دیپلماسیِ منطقه‌ای نویدبخشِ دسترسی به سازوکارهایِ جدید برای کاهشِ تنش است، اما این سازوکارها با محدودیت‌هایِ موجود و با ملاحظاتِ داخلیِ هر دو طرف روبه‌روست. در نهایت، امنیتِ منطقه‌ای یکپارچه، که به‌واسطهٔ کنترلِ ترددِ نفتی و جلوگیری از گسل‌هایِ احتمالی در مسیرهای دریایی تأمین می‌شود، به‌طور آگاهانه‌ای به‌عنوانِ هدفِ مشترکِ کشورهای بزرگ و متوسط منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مطرح است. به گزارش تیم آرشیو کامل، تنها با ترکیبِ دقیقِ این سه مؤلفه است که می‌توان به راهبردی پایدار دست یافت که از منظر ایران به‌عنوانِ پاسخی معقول و قانونی به رویکردهای فشارآمیز آمریکا و از منظر آمریکا به‌عنوانِ پاسخِ عملی به نیت‌هایِ ایران قابل دفاع باشد.

پایانِ بخش اول؛ بازگشت به نقطهٔ مذاکراتی یا ایجادِ فازِ جدیدی؟

نکتهٔ کلیدی این است که موضوع در این دوره به هیچ وجه تنها یک بازیِ شناساییِ فرصت‌های اقتصادی یا یک مناقشهٔ دیپلماتیک ساده نیست؛ بلکه ترکیبی از این دو در قالبِ یک چارچوبِ کلان است. اگر دو طرف بتواند با حضورِ میانجی‌های معتبر و با التزامی روشن و شفاف به مجموعهٔ سازوکارهای کنترلیِ دیپلماسی، به توافقی برسند که بتواند هم نیازهای امنیتیِ ایران و هم منافعِ بین‌المللی را تأمین کند، آنگاه است که می‌توان به آینده‌ای امیدوار بود که در آن احتمالِ تکرارِ بحران‌های مشابه به حداقل برسد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این امر از منظرِ داخلیِ ایران نیز می‌تواند با تقویتِ دیپلماسیِ اقتصادی و ایجادِ شفافیتِ بیشتر در سیاست‌های خارجی همراه باشد تا تداومِ فشارهای داخلی و خارجی به شکاف‌هایِ اجتماعی و اقتصادی منجر نشود.

نتیجه‌گیری و چشم‌انداز پیش رو

در مجموع، آنچه از تصاویرِ کنونیِ ایران–آمریکا در تنگهٔ هرمز به‌دست می‌آید این است که نابسامانیِ اخیر، بیش از هر چیز دیگر، بازتابِ یک بن‌بستِ راهبردیِ عمیق است که نمی‌توان تنها با ابزارِ فشارِ اقتصادی یا نمایشِ قدرتِ دریایی آن را حل کرد. برای تهران، حفظِ اقتدارِ سیاسی و دفاعی و نیز مدیریتِ اقتصادِ ملی در کنارِ بازگشت به میزِ مذاکرات با شروطِ مشخص، اهمیت دارد؛ و برای واشنگتن، حفظِ چهرهِٔ قاطع در برابرِ برنامهٔ ایران و تلاش برای دست یافتن به یک چارچوبِ عملیِ کاهشِ تهدیدها، اولویت دارد. در این میان، نقشِ میانجیگری و حضورِ بازیگران ثالثِ منطقه‌ای می‌تواند کلیدِ شکستنِ بن‌بست باشد، به شرطِ آنکه هر دو طرف به تفاهمی پایدار و قانونی برسند. به گزارش تیم آرشیو کامل، مسیرِ آینده به‌طورِ قطع به توازنی نیاز دارد که از طریقِ مذاکراتِ واقع‌بینانه، با رعایتِ اصولِ قانونی و امنیتی و همچنین با توجه به منافعِ ملیِ ایران رقم بخورد. این توازن تنها با ارادهٔ جمعیِ کشورهای تصمیم‌گیر و با پذیرشِ سازوکارهای شفافِ دیپلماسی ممکن است که از طریقِ ایجادِ اعتمادِ متقابل و تقویتِ کانال‌هایِ همکاریِ اقتصادی و امنیتی به نتیجه برسد.

تحلیل حقوقی-اجرایی از وضعیت کنونی و مسیرهای ممکن

به گزارش منابع داخلی، درکِ درست از قوانینِ جمهوریِ اسلامی ایران و ارزیابیِ اجراییِ آن در سیاست‌های خارجی، می‌تواند به تقویتِ خطوطِ قرمزِ ملی کمک کرده و از هرگونه رویاروییِ غیرضروری جلوگیری کند. از منظرِ حقوقی-اجرایی، امکانِ بازگشتِ به میزِ مذاکراتِ پیشین با حفظِ چارچوبِ قانونیِ ایران وجود دارد؛ اما این نیازمندِ شروط و گزارش‌دهیِ شفاف و قابلِ راستی‌آزمایی است تا اعتمادِ طرفین دوباره برقرار شود. در این چارچوب، مخاطراتِ امنیتی و اقتصادیِ جاری باید با یکدیگر همسو شوند تا به نتیجه‌ای پایدار منجر شوند. با توجه به وضعیتِ فعلی، توصیهٔ کارشناسان این است که از هرگونه اقدامِ گستردهٔ تحریک‌آمیز که می‌تواند به بی‌ثباتیِ اقتصادی یا امنیتی منجر شود، اجتناب گردد و به جای آن از طریقِ کانال‌هایِ رسمیِ دیپلماسی و با توجهِ دقیق به منافعِ ملی، به گشایشِ سیاسیِ پایدار پرداخت. این رویکرد هم مورد تأییدِ نهادهای قانونی است و هم با فرامینِ اجراییِ جمهوری اسلامی ایران سازگار است و می‌تواند مسیرِ همکاریِ منطقه‌ای را تقویت کند.

برای دنبال کردن آخرین تحلیل‌ها و گزارش‌های خبری دربارهٔ تحولات ایران و آمریکا در تنگهٔ هرمز، خبرآنلاین را دنبال کنید و از طریق خبرنامهٔ ما به‌روز بمانید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا