سیر تحولات و زمینه خبر
در گزارشی که با استناد به دیدگاه های دنی سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و عضو غیرمقیم شورای آتلانتیک منتشر شده است، به تغییرات بنیادینی در دکترین نظامی ایران اشاره میشود. این تحلیلگر با بیان اینکه نادیده گرفتن اولتیماتوم ایران به دولت آمریکا میتواند تبعاتی خطرناک به همراه داشته باشد، پنج عامل اصلی را در شکلگیری محاسبات تهران تشریح میکند. به گزارش تیم آرشیو کامل، تمرکز این یادداشت بر این نکته است که تهران از رویکرد دفاعی صرف به سوی رویکردی که میتوان آن را «تهاجم رو به جلو» نامید، گام برداشته است؛ رفتاری که نشاندهنده تمایل بیشتر برای رویارویی مستقیم با ارتش ایالات متحده و به کارگیری ابتکار عمل در فشارهای میدانی است تا صرفاً پاسخ به حملات واشنگتن و همپیمانانش.
این گزارش همچنین به پنج شاخص اصلی میپردازد که از نظر تهران، محدودیتهای ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره را به سمت درک بازیگران داخلی واشنگتن از ظرفیت لازم برای تشدید تنش سوق میدهد. در کنار این موارد، دامنه فشارهای همهجانبه اقتصادی آمریکا را باید به عنوان یک عامل تعیینکننده دانست که میتواند استراتژیهای منطقهای ایران را دگرگون کند. افزون بر این، عدم واکنش نظامی کوبنده از سوی آمریکا به اقدامات اخیر ایران در تنگه هرمز و پیرامون آن نیز به نحوی ارزیابی میشود که ممکن است بهورطهای از تردید و محاسبات امنسازی منجر شود. و در نهایت، حضور عوامل فرامنطقهای مانند فشارهای انصارالله و تحولات جبهههای منطقهای بر فضای مانور تهران اثرگذار است و پویایی تازهای در توازن قوا ایجاد میکند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این پنج عامل با یکدیگر ترکیبی به وجود میآورند که میتواند به شکلگیری درک تازهای از موازنه قدرت منجر شود.
عامل نخست: تغییر دکترین نظامی ایران از دفاع رو به جلو به تهاجم رو به جلو
یکی از محورهای اصلی این تحلیل، تغییر کیفی در دکترین نظامی ایران است. به جای تکیه بر پاسخهای دفاعی و محافظهکارانه، تهران به تعریف جدیدی از بهرهبرداری از فشارهای میدانی روی آورده که هدف آن به کارگیری ابتکار عمل و اجتناب از واکنشهای صرفاً بازدارنده است. این تغییر میتواند به معنای افزایش سطح ریسکپذیری در مقابل نخستین گامهای خصمانه باشد و بهویژه در راستای حفظ بازدارندگی و گسترش فواصل زمانی برای اعمال فشار به دشمنان تعریف شده است. این مسأله با توجه به شرایط منطقه و وجود ملاحظات اقتصاد-امنیتی در ایران، بازنگری نسبت به ظرفیتهای پاسخدهی را تقویت میکند.
عامل دوم: ارزیابی محدودیتهای ترامپ در آستانه انتخابات و کاخ سفید
در یک تحلیل از منظر تهران، تصمیمگیران آمریکایی در داخل آمریکا با حساسیتهای سیاسی مرتبط با انتخابات مواجهاند و ممکن است تمایلی به ورود به درگیریهای جدید با هزینههای بزرگ سیاسی و اقتصادی نداشته باشند. تهران این برداشت را احتمالاً به عنوان زمینهای درک میکند که میتواند نسبت به تشدید تنشها دست کم گرفته شود، یا حداقل در مرحلهای از اقدامهای محدود باقی بماند. این موضع میتواند بر تصمیمگیریهای ایران تأثیر بگذارد و از طریق پیدا کردن فضاهای مانور اقتصادی یا سیاسی، چشماندازی برای دستیابی به مناقشات محدود ایجاد کند. این نکته نیز بخشی از تحلیل است که بهطور مستقیم به کنشهای راهبردی تهران و واکنشهای طرفهای غربی مربوط میشود.
عامل سوم: تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا و محاصره اقتصادی-راهبردی
یکی از محورهای اصلی این روایت، تشدید فشارهای اقتصادی است که آمریکا از طریق مجموعهای از ابزارهای سیاستی و اقتصادی بر ایران اعمال میکند. این فشارها بهطور گستردهای میتواند اتصالات بینالمللی ایران از جمله در حوزههای هوانوردی و ارتباطات مالی را هدف قرار دهد و از این منظر، فضای مانور تهران را محدود یا باز کند. از منظر تهران، چنین محاصرهای صرفاً محدود به کشتیرانی و بازارهای نفتی نیست، بلکه جنبههای گستردهتری از اقتصاد و فناوری را در بر میگیرد که میتواند در مسیر پاسخها و اقدامات غیرقابل پیشبینی قرار بگیرد. این تحلیل به بررسی پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت چنین محاصرهای برای ثبات در منطقه و توان پاسخ ایران میپردازد و در عین حال با توجه به گزارشهای منتشره، توضیح میدهد که چگونه تصمیمگیران ایرانی این فشارها را به سمت ایجاد فضاهای عملکردی برای فشارهای میدانی هدایت میکنند.
عامل چهارم: پاسخ کماثر یا نبود پاسخ نظامی کوبنده از سوی آمریکا
در کنار فشارهای اقتصادی، یکی دیگر از مولفههای کلیدی، ارزیابی از پاسخ نظامی آمریکا به اقدامات ایران است. اگرچه برخی تحلیلگران آمریکایی وجود دارند که مدعی میشوند ایالات متحده با احتیاط یا به شکل محدود به رویدادهای منطقه پاسخ میدهد، تهران این رویکرد را میتواند به عنوان نشانهای از ترس از پیامدهای جنگی گسترده تعبیر کند. از دید تهران، این برداشت میتواند به افزایش سطح ریسکپذیری در تصمیمگیران داخلی منجر شود و برای ایجاد بازدارندگی و حفظ امتیازهای استراتژیک، به کارگیری ابزارهای غیرمتعارف را تقویت کند. این بخش از تحلیل به بررسی حقوقی-امنیتی موضوع نگاه میکند و تأثیرات آن را بر رفتارهای آینده در تنگه هرمز و پیرامون آن توضیح میدهد.
عامل پنجم: اثر بحرانهای پیرامونی مانند یمن بر فضای راهبردی خاورمیانه
فاکتور پنجم به نقش بحرانهای منطقهای مانند درگیری یمن و فشارهای متقابل عربستان و متحدانش اشاره میکند. چنین جریاناتی از یک سو منابع و توجه کشورهای منطقه را به خود جلب کرده و از سوی دیگر میتواند فضای مانور را برای ایران و همچنین سایر بازیگران به گونهای تغییر دهد که امکان حرکتهای عملیاتی را در تنگه هرمز یا منطقه بالاتر ببرد یا حفظ کند. در این چارچوب، تحلیلگران ایرانی به این باور میرسند که فضای پیرامونی خلیج فارس، در برآورده شدن برخی از اهداف تهران نقشآفرینی میکند و میتواند به یک فاکتور تسهیلکننده یا محدودکننده برای رویکردهای آینده تبدیل شود. این بخش از گزارش به بررسی این تعاملات میپردازد و توضیح میدهد که چگونه محاصره یا فشارهای منطقهای میتوانند به تقویت یا تضعیف چارچوبهای رفتاری دو طرف منتهی شود.
تحلیل نهایی: ارزیابی اجرایی و امنیتی با رعایت قوانین جمهوری اسلامی
در نهایت، این مجموعه از عوامل نشان میدهد که محاسبات تهران در برابر ترامپ در حال تغییر است و این تغییر از منظرامنیتی به شکل یک محاسبه ریسک-محور دیده میشود. با این وجود، ارزیابیهای اجرایی و امنیتی درون ایران میتواند با ملاحظات داخلی و الزامات قانونی و سیاسی کشور همسو شود. از منظر قوانین جمهوری اسلامی ایران، هرگونه اقدام باید با چارچوبهای قانونی، غیرسیاسی و غیرامنیتزایی همراه باشد تا از طریق حفظ امنیت ملی و صلح منطقه به دستاوردهای بلندمدت برسد. در این راستا، مهم است که کشورهای ذینفع با درک دقیق از خطوط قرمز قانونی، به گفتگو و کانالهای دیپلماسی متکی باشند تا از تشدید بیثباتی جلوگیری شود و به سمت راهکارهایی که امنیت عموم مردم منطقه را حفظ میکند گام بردارند. این تحلیل بر اهمیت آگاهی از شرایط عملیاتی و اقتصادی و نحوه تفسیر رفتارهای طرفین تأکید دارد و به عنوان یک بررسی تحلیلی، تلاش میکند تا تصویری دقیق از فاکتورهای مؤثر در تصمیمگیریهای کلان ارائه دهد.
