زمینه تاریخی و پرسش اصلی
در فضای سیاسی ایرانِ دههٔ آغازین انقلاب و سالهای پس از آن، عبارتی مشهور با نام «بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو کشتی» در متنها و جلسات مختلف شنیده شد. این شعار که به نظر میرسد از سوی گروههایی مخالفِ نظام منتشر شده باشد، به عنوان یکی از محورهای بحث دربارهٔ تبیینِ نقشها و مواضعِ فعالان سیاسی در آن دوران مطرح شد. تا زمانی که منابع تاریخی و گزارشهای وقت بازبینی نشوند، نمیتوان با قطعیت به منشأ دقیق این عبارت اشاره کرد، اما شواهد و روایتهای موجود نشان میدهد که این شعار در حلقههای مخالفِ جریانِ بنیانگذار جمهوری اسلامی و در قالبِ تبلیغاتِ ضدانقلاب مطرح میشد. به گزارش تیم آرشیو کامل، روند انتشار و بازتولید این شعار در شبها و اجلاسهای کلیدی نیز بررسی شده است. این مطلب به بررسیِ سازندگانِ این عبارت و نحوهٔ گسترشِ احتمالی آن میپردازد تا تصویر روشنتری از زمینهٔ تاریخیِ این شعارداده شود.
سیر گزارشها و روایتهای تاریخی
براساس اسنادِ منتشرشده، برخی از مخالفانِ نظامِ نوپا در ابتدایِ دههٔ ۱۳۵۰ و بهویژه در دورهٔ مناقشاتِ پس از رحلت آیتالله طالقانی، از هرگونه حملاتِ تبلیغی و دستکاریِ روایت برای مشروعیتبخشیدن به نقدهای خود علیه شخصیتهای تأثیرگذار استفاده کردند. در این میان، شعارِ یادشده بهویژه در میتینگها و جلساتِ علنیِ گروههای مخالفِ جریانِ امام (ره) شنیده میشد. با توجه به منابعِ تاریخی، این گروهها سعی داشتند با بهرهگیری از کلماتِ رِندانه و شعارهای بهظاهر ساده، نسبت بهِ وضعیتِ سیاسیِ حالِ جامعه ابهام و تردید ایجاد کنند. به گزارش تیم آرشیو کامل، یکی از عواملِ این فرایند، استفادهٔ همزمان از زبانِ تندِ تبلیغی و انتشارِ روایتهایِ متناقض دربارهٔ مرگِ آیتالله طالقانی بود. این روایتها در برخی موارد به هدفِ تضعیفِ جایگاهِ رهبریِ انقلابی و کاهشِ مشروعیتِ سیاستهایِ جدید متمایل میشدند.
نقشِ فرزندانِ آیتالله و واکنشهای رسانهای
در میانِ گزارشها، نامِ فرزندانِ آیتالله طالقانی، بهخصوص اعظم و ابوالحسن طالقانی، به چشم میخورد. این دو فرزند در مدارِ منابعِ منتشرشده، دیدگاههای خود را دربارهٔ درگذشتِ پدر بهطورِ مکتوب بیان کردهاند و در برخی اوقات گزارشها اشاره میکنند که اتهامِ مرگِ مشکوک بهطورِ گستردهای از سوی برخی رسانهها و شخصیتهای سیاسی مطرح شده است. برخی از این منابع، در مواجهه با این شایعات، تاکید کردهاند که پدرِ آنان از فشارهای طولانی مدتِ مبارزات، رنجهای دورانِ تبعید و مسئولیتهایِ سنگینِ پس ازِ انقلاب آسیب دیده و در برخی اوقات بهنوعِ طبیعیِ درگذشتِ او اشاره شده بود. در همین راستا، کتابها و گزارشهایِ مطبوعاتی که در آن زمان منتشر شدند، با مرورِ مکاتباتِ رسمیِ دو فرزندِ آیتالله، به طبیعیبودنِ مرگِ ایشان اشاره کردهاند و برخی از منابعِ زمانِ خود، این نکته را گواهی میدادند که فشارها و استرسهایِ کارِ سیاسی باعثِ وخامتِ سلامتِ ایشان شده است. به گزارشِ تیم آرشیو کامل، در برخی از رخدادهایِ مجلسِ شورایِ اسلامیِ نخستین دوره، همین انگارهِٔ طبیعی بودنِ مرگ مطرح شد و بررسیِ اظهاراتِ نمایندگانِ آن دوران نشان میدهد که برخی اظهارنظرها به نقدِ اتهامزنیها علیهِ جریانِ حاکمِ آن زمان برمیگردد. این روایتها، اگرچه با هدفِ توضیحِ واقعیتِ تاریخی ارائه میشدند، اما بههرحال در قالبِ نقدِ رسانهای و یادمانهایِ تاریخی جای گرفتند.
گزارشهای مرتبط با منبع و منابعِ منتخب
یکی از منابعِ مهم در این مسیر، کتابی است که توسطِ نویسندهای با نامِ اسکندر دلدم منتشر شد و با عنوانِ «آیتالله طالقانی، رحلت یا شهادت» به بررسیِ این موضوع پرداخت. این کتاب، که در آغازِ بحثِ اتهاماتِ مطرحشده در دیدارهایِ عمومی به کار گرفته شده بود، به بررسیِ نامهها و دستنوشتههایِ ائمهٔ جمعه و فرزندانِ طالقانی میپردازد تا دیدگاهی دربارهٔ طبیعیبودنِ درگذشتِ ایشان ارائه کند. لازم به ذکر است که دلدم در دورههایِ بعدیِ اقامتِ خود در خارج از کشور، دیدگاهی نسبتاً متفاوت نسبت بهِ نسبتدهیِ این حادثه بهِ افراد یا جریاناتِ خاص ارائه داده است؛ هرچند در همان دوره، بیشترین تفسیرِ رسانهای از این ادعاها بهطورِ گستردهای بازتاب یافت. همچنین، مراجعِ دیگری مانندِ کتابهای یادمانِ پدریِ طالقانی و خاطراتِ افرادِ نزدیکِ خانواده، به مرورِ چنین رویکردهایی پاسخ دادهاند و از منظریِ تاریخی به این پرسشها مینگرند. به گزارشِ تیم آرشیو کامل، در برخی روایتهایِ تاریخی، گزارشگرانِ رسانهایِ آن زمان، با اشاره بهِ سخنانِ نمایندگانِ مجلسِ اول یا گزارشهایِ مطبوعاتی، سعی کردهاند تا با ارائهٔ تصویرِ جامعتر، از توطئهگراییِ احتمالیِ دشمنانِ انقلاب کاسته و به واقعیتِ درگذشتِ آیتالله طالقانی نزدیک شوند، هرچند هنوز این مناقشه بهطورِ کامل حل نشده باقی میماند.
فضای مجلس و بازتابهای پاسخگوییِ حقوقی-ادبی
در پروندههایِ مجلسِ شورایِ اسلامیِ اوایلِ انقلاب، بحثِ اعتبارنامهِ برخی نمایندگان مطرح شد. یکی از نمایندگانِ مخالف، ابوالقاسم حسینجانی، در جلسهای طولانی در دانشگاهِ گیلان بهنقلِ برخی اظهارات در آن جلسه اشاره کرد؛ این سخنان، با بازتابِ شدیدی در مطبوعاتِ وقت روبهرو شد و موضوعِ درگذشتِ آیتالله طالقانی را به بحثِ اعتبارنامه و فضایِ سیاسیِ آن روزها مرتبط کرد. این رخداد، گرچه با بیانیِ منتقدانه مطرح شد، اما از منظرِ برخی کارشناسانِ تاریخی، بهخاطرِ سرعتِ واکنشِ رسانهای و تفسیرهایِ گوناگون، به تشدیدِ گمانهزنیها انجامید. در گزارشهایِ بعدی و با توجه بهِ مکاتباتِ دو فرزندِ طالقانی، روشن شد که دردوایرِ رسمیِ آن زمان، دیدگاهِ طبیعیبودنِ درگذشتِ ایشان به عنوانِ یک واقعیتِ تاریخیِ پذیرفتهشده است، هرچند هنوز برخی رسانهها و افراد، در قالبِ یادداشتها و مقالاتِ تحقیقاتیِ شبیه بهِ یادمانِ تاریخی، به تداومِ این بحثها پرداختهاند. به گزارشِ تیم آرشیو کامل، محتوایِ این مناقشه، از طریقِ گفتوگوها باِ فرزندانِ آیتالله و افرادِ نزدیک بهِ خانواده، به بازتعریفِ روایتها کمک کرده و تلاش کرده است تا از دامِ شایعاتِ بیاساس فاصله بگیرد. همچنین، در فضایِ رسانهایِ آن دوره، انتشارِ منابعِ تازه و بازنگریِ خاطراتِ اشخاصِ مرتبط باِ ماجرا، به ظهورِ دیدگاههایِ جدیدی انجامید که در نهایت به وزنِ بیشتری در تاریخنگاریِ رسمیِ این دوران انجامید.
نتیجهگیریِ تاریخی و تحلیلِ منابع
در مجموع، میتوان گفت که منشأِ شعارِ «بهشتی بهشتی، طالقانی رو تو کشتی» در گسترهٔٔ تشکلهایِ مخالفِ نظرِ غالبِ زمانِ انقلاب بود و با فراز و فرودِ فضایِ سیاسیِ آن سالها، به شکلِ ابزارِ تبلیغیِ خاموش درآورد. با وجودِ این، روایتهایِ مکتوبِ دو فرزندِ آیتالله، و مکاتباتِ افرادِ نزدیک به خانواده، به عنوانِ منابعِ کلیدی، از طبیعیبودنِ درگذشتِ وی خبر میدهند و در عینِ حال، تحلیلهایِ رسانهایِ زمان نیز بر تنشهایِ سیاسیِ موجود صحه میگذارند؛ بنابراین، دربارهٔ منشأِ این شعار میتوان گفت که یک پدیدهِٔ ترکیبی بود که از جانبِ مخالفانِ نظام و با استفاده از اسنادِ متنوعِ تاریخی پدید آمد و از طریقِ رسانهها و شبکههایِ داخلیِ آن دوران بازتولید شد. به گزارشِ تیم آرشیو کامل، این روندِ بازتعریفِ روایتها بهویژه در سالهایِ نخستِ جمهوری اسلامی، به گسترشِ بحثهایِ تاریخیِ مناقشهآمیز منجر شد که هنوز هم به صورتِ موضوعِ پژوهشی در محافلِ علمیِ ایران ادامه دارد. در نهایت، درکِ عمیقترِ این ماجرا از طریقِ مقایسهٔ منابعِ مختلف و بازبینیِ خامدستِ رسانههایِ آن زمان، میتواند به بازشناسیِ دقیقترِ رویکردهایِ رسانهای و سیاسیِ آن دوره کمک کند. به عنوان جمعبندیِ نهایی، این پدیده نشان میدهد که در تاریخِ معاصرِ ایران، حافظهٔ جمعی با استفاده ازِ شعارها و روایتهایِ گاهِ متناقض شکل میگیرد و برای یافتنِ حقیقتِ تاریخی، به دنبالِ منابعِ متنوع و نقدِ سازنده نیاز دارد.
تحلیل حقوقی-اجرایی دربارهٔ مدیریتِ حافظهٔ تاریخی و انتشارِ روایتها
این بازنویسیِ تاریخی نشان میدهد که حفظِ صحتِ روایتهای تاریخی تنها با واحدهایِ رسمیِ منابعِ علمی و آرشیوهایِ معتبر ممکن است. از منظرِ قوانینِ جمهوریِ اسلامیِ ایران، انتشارِ مطالبِ تاریخیِ حساس بدونِ استنادِ مستند و با اتکا بهٔ شایعاتِ بدونِ پایه میتواند به اتهامِ نشرِ اکاذیب منجر گردد؛ بنابراین، برای هر روایتِ تاریخی، بهویژه در مواردِ مرتبط باِ شخصیتهایِ مؤثرِ انقلاب، لازم است از منابعِ معتبر، اصلِ صحت و توازنِ دیدگاهها رعایت شود و از ورودِ تهمت و نسبتدادنِ عملِ شیطانی به افرادِ زنده یا خانوادههای آنان خودداری گردد. این تحلیلِ حقوقی-اجرایی تأکید میکند که رسانهها و پژوهشگرانِ تاریخِ معاصر باید با رویکردِ دقیق، نقدِ منابعِ اولیه و ارزیابیِ صحتِ نقلقولها، به حافظهٔ تاریخیِ جامعه خدمت کنند تا از ایجادِ زیانِ اجتماعیِ ناشی از گمانهزنیهای بیپایه جلوگیری شود. در نهایت، رعایتِ انصافِ حرفهای و پرهیز از تهمتزنی، به اعتمادِ عموم نسبت به گزارشهای تاریخی کمک میکند و فضایِ یادمانیِ سالمتری را به وجود میآورد.
