تقسیم جهانی در ذهن ترامپ؟ بررسی ادعای تقسیم دنیا میان آمریکا، چین و روسیه و پیامدهای آن

چارچوب ادعای مطرح‌شده و منابع تحلیلگران

در گفت‌وگوها و تحلیل‌های اخیر برخی پژوهشگران مسائل بین‌الملل به بررسی اظهاراتی پرداخته‌اند که ترامپ دنیا را بین سه قدرت بزرگ—آمریکا، چین و روسیه—تقسیم می‌کند و کشورهای دیگر را در این چارچوب جای می‌دهد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این تحلیلگران تأکید می‌کنند که چنین ادعایی به معنای نادیده‌گرفتن نقش و منافع اروپا و بازی با قواعد حقوقی و هنجاری است که طولانی‌مدت پایه‌های نظم بین‌الملل را تشکیل می‌دهد. در این چارچوب، اروپا به‌عنوان یک بازیگر مستقل در عرصه‌های امنیتی و حقوقی دیده می‌شود که ممکن است به‌طور قابل‌توجهی تحت تأثیر روندهای جدید قرار گیرد.

نکته اول مورد توجه این دسته از تحلیلگران، نقض قوانین و ساختار حقوقی بین‌المللی است که از سوی برخی رهبران مطرح می‌شود. براساس این تحلیل‌ها، دیده می‌شود که برخی از گزاره‌ها و تصمیم‌ها به‌گونه‌ای تفسیر می‌شود که پوششِ نقش اروپا در ساختارهای بین‌المللی کاهش یابد و به‌جای آن ابزارهای حقوقی و هنجاری به‌عنوان ابزارهای اصلی اعمال قدرت تقویت شوند. به گزارش تیم آرشیو کامل، این دیدگاه‌ها بر این باور استوار است که چین، آمریکا، و روسیه ممکن است در برخی مواقع به‌عنوان سه ستون اصلی نظام جهانی دیده شوند و جهان را با این سه قدرت بسنجند. این روند، اگرچه به‌نظر برخی تحلیلگران استراتژیک تلاشی برای درکِ پویایی‌های قدرت است، اما نگرانی‌های قابل‌توجهی در بین کشورهای اروپایی ایجاد می‌کند که نهادهای امنیتی و سیاسی آنها را برای حفظ منافع ملی و اتحادهای تاریخی‌شان به واکنش وادار می‌کند.

نکته دوم به روایتی بازمی‌گردد که در پاسخ به این ادعا مطرح شده است: یک «سابقه خطرناک» که می‌تواند به وجود آوردن precedents خطرناک منتهی شود. به‌عنوان نمونه، برخی تحلیلگران اشاره می‌کنند که در برخی بحران‌ها، توجیه «ملاحظات امنیتی ملی» می‌تواند به فراموشی نقش بازیگران دیگر منجر شود. برای اروپا و به‌ویژه دولت‌های عضو ناتو، چنین مواجهه‌ای می‌تواند پرسش‌هایی درباره نحوه نقش‌آفرینی و دفاع از متحدان سنتی و همچنین تعهدات چندجانبه ایجاد کند. در این فضا، اروپا باید از طریق کانال‌های رسمی دیپلماسی و تعامل با دیگر اعضای ناتو و سازمان‌های بین‌المللی، موضعی قاطع در برابر رفتارهای فراتحادهای منطقه‌ای و فراتر از خط ‌مشی‌های مسبوق به سابقه خود اتخاذ کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، نکته سوم به دیدگاه کلان ترامپ بازمی‌گردد: برخی معتقدند او اروپا را به‌عنوان یک قدرت بزرگ هم‌سو با منافع آمریکا نمی‌بیند و نگاه او نسبت به جهان را به سه قدرت بزرگ محدود می‌کند که در پازلی با هم به‌جان می‌بخشند. در این چارچوب، ادعا می‌شود که اروپا باید به‌طور فعال‌تر درباره جایگاه خود در تحولات جهانی و سازوکارهای امنیتی—نظامی و اقتصادی خود بازاندیشی کند و از ابزارهای چندجانبه برای حفظ ثبات و امنیت خود استفاده نماید.

در کنار این بحث، بحران گرینلند نیز به‌عنوان نمونه‌ای برای بررسی عینی‌تر این موضوع مطرح می‌شود. گرینلند، که از نظر جغرافیایی و تاریخی با اروپا پیوندهای عمیقی دارد، اکنون در معرض بحث‌های جدیدی است که می‌تواند به بازتعریف روابط بین اروپا و آمریکاست که در سال‌های اخیر به سمت واگرایی گرایش یافته‌اند. به گزارش خبرگزاری‌ها، حضور یا هر نوع ادعای جدید در گرینلند از سوی آمریکا یا دیگر بازیگران می‌تواند نقشی حیاتی در شکل‌دهی آینده امنیتی شمالگان ایفا کند. این مسائل، در کنار بحث ناتو و نقش آن در پاسداری از امنیت اروپا، پیامدهای عمده‌ای برای عموم اروپا و اعضای اتحادیه اروپا در پی دارد. تحلیلگران اشاره می‌کنند که در این فضا، اتخاذ تدابیر دیپلماتیک، مصالحه گرانه اما قاطعانه و تقویت همگرایی منطقه‌ای می‌تواند به حفظ تعادل در روابط بین‌المللی کمک کند. به گزارش تیم آرشیو کامل، در چنین شرایطی انتظار می‌رود که با وجود فشارها و تبیین‌های مختلف، اتحادیه اروپا و ایالات متحده باید به‌دنبال راهکارهای مشترکی برای حفظ ثبات و امنیت کل منطقه بمانند و از ظرفیت‌های چندجانبه برای مدیریت بحران‌ها استفاده کنند.

پیامدهای احتمالی برای اروپا، ناتو و نظم بین‌الملل

در ادامه تحلیلگران به پیامدهای احتمالی این رویدادها می‌پردازند. نخست اینکه اروپا باید بیش از پیش درباره نقش و جایگاه خود در ساختارهای امنیتی بین‌المللی فکر کند و از طریق تقویت پیوندهای همکاری با سایر بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی، توازن قدرت را به‌گونه‌ای مدیریت کند که منافع ملی‌اش حفظ شود. دومین نکته این است که ناتو، به‌عنوان یک پیمان امنیتی تاریخی، ممکن است با سوالات جدی درخصوص کارآمدی و کارکردهایش مواجه شود. افزون بر این، سازوکارهای تصمیم‌گیری در واشنگتن و پکن و مسکو نیز به‌مرور زمان تحت‌تاثیر این رویدادها تغییر می‌کند و احتمالا این امر ضرورت بازنگری در تکالیف و وظایف دفاعی و دیپلماتیک اعضا را برجسته می‌کند. سومین نکته به نحوه تعامل با اروپا مربوط می‌شود: آیا اروپا می‌تواند با تکیه بر ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی، از توسعه تنش‌های امنیتی جلوگیری کند یا خیر؟ به گزارش تیم آرشیو کامل، این نوع پرسش‌ها در دوره‌های تحولات شدید امنیتی، به‌خصوص در شمالگان و اروپا-آمریکا، بیش از پیش مطرح خواهند شد. در این زمینه، تحلیلگران پیشنهاد می‌کنند که اروپا باید از طریق هم‌سویی‌های استراتژیک با آمریکا و کشورهای عضو اتحادیه، و همچنین با تقویت همکاری‌های عملی در حوزه‌های انرژی، فناوری‌های نوین و امنیت سایبری، چارچوبی پایدار برای پاسخ به بحران‌های احتمالی ایجاد کند. این روند می‌تواند به حفظ اعتماد و مشروعیت بین‌المللی و حفظ کارایی نهادهای غربی در برابر فشارهای ژئوپلیتیکی کمک کند.

بخشی از این بحث به روابط آمریکا-اروپا و شدت یافتن واگرایی بین آنها بازمی‌گردد. برخی تحلیلگران بر این باورند که واگرایی در دوره‌های اخیر شدت یافته و این روند در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ با شتابی غیرعادی افزایش یافته است. برای اروپا، این مسأله به معنای بازنگری در برخی از رویکردها و احتمالاً بازتعریف مناسبات با آمریکا است تا از منافع امنیتی و اقتصادی خود حمایت کند. با تمام این‌ها، آنچه روشن است این است که اروپا به‌طور جدی به دنبال حفظ نقش تاریخی خود در حفظ ثبات جهانی است و بنابراین به دو مسیر هم‌زمان ادامه می‌دهد: حفظ روابط دوستانه و مؤثر با آمریکا و تقویت استقلال عمل در چارچوب یک چارچوب چندجانبه و چندقطبی.

در نهایت، تحلیلگران متذکر می‌شوند که هرگونه اقدام یا اظهارنظر در خصوص گرینلند باید با درنظر گرفتن قوانین بین‌المللی، حقوق ملل و اصول حاکم بر رفتار دولت‌ها انجام شود تا از تداوم پاسخ‌های منظم و قابل پیش‌بینی در سطح بین‌الملل اطمینان حاصل شود. به عبارت دیگر، هرگونه گام فراتوافقی که به افزایش خطر یا تقابل‌های نظامی منجر شود، می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای اروپا و چین و روسیه و ترکیبی از بازیگران دیگر به همراه داشته باشد. به گزارش تیم آرشیو کامل، این موضوع مهم است که کشورهای اروپایی و آمریکایی بتوانند با استفاده از ابزارهای چندجانبه و دیپلماسی قوی، از طریق گفتگوهای سطح بالا و سازوکارهای پایدار، مسیر امن‌تری برای آینده امنیتی خود بیابند.

تحلیل حقوقی-اجرایی از خبر

در صورت برخورد با چنین رویکردهایی، بین دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی، رعایت اصول قانون‌مداری، احترام به تمامیت اراضی کشورها و حفظ اصول هنجاریِ «حل و فصل مناقشات از طریق حقوق بین‌الملل» ضروری است. این تحلیل به‌هیچ‌وجه به معنای تأیید یا نفی سیاست‌های خاصی نیست، بلکه تنها تقویت‌کننده این است که تصمیم‌های امنیتی و استراتژیک در چارچوب قواعد جمهوری اسلامی ایران باید به‌گونه‌ای باشد که از منظر حقوقی و اجرایی، همواره منافع ملی را حفظ کند و از هرگونه اقدام غیرقانونی یا مخدوش‌کننده که امنیت عمومی را به خطر بیندازد، پرهیز شود. همچنین، در مواجهه با بحران‌های احتمالی، راهکارهایی مانند تقویت دیپلماسی چندجانبه، تداوم همکاری‌های منطقه‌ای و استفاده از ابزارهای حقوقی بین‌المللی می‌تواند به کاهش تنش‌ها و حفظ ثبات کمک کند. این تحلیل تأکید می‌کند که هرگونه گام اجرایی باید با توجه به مصالح عمومی، حفظ امنیت مردم و پرهیز از اقداماتی که به امنیت ملی یا صلح بین‌الملل آسیب می‌رساند، صورت گیرد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا